سلام . بعد از مدت ها تونستم حس و حال و همينطور وقت كنم تا دستي به سرو گوش وبلاگ بكشم . نميدونستم چه مطلبي ارائه بدم . يك مطلب مي خواستم بنويسم كه با دهه ي فجر مناسبت داشت و در مورد اتقلاب ايران و اسرائيل بحث كرده بودم كه چون از دهه خارج شديم فعلا ميذارمش براي بعد . به چند تا گزينه ي ديگه هم فكر كردم ولي ديدم در مورد امنيت اسرائيل صحبت كنيم بهتره .
چرا ؟ چون هدف ما مبارزه است . اولين قدم در مبارزه دشمن شناسي و براي ضربه زدن به دشمن بايد اون رو از لحاظ امنيتي بررسي كرد ما هم اين كار رو كرديم اگه مطلبم ضعيف بود بنا رو بر بي سوادي من بگذاريد . اميدوارم بشه استفاده كرد .و سياه مشفي از سر رفع تكليف ننوشته باشم !
انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي
رژيم صهوينيستي كه با نام اسرائيل در اين مقاله از آن نام برده ميشود ! ، به دلايل مختلفي چون بي ثباتي سياسي ، دشمني همسايگانش با او . داشتن مرزهاي نا امن و نوعي محاصره در ميان اعراب و برخي فشار هايي كه كشورهايي جون ايران از لحاظ سياسي و ... بر آن تحمل ميشوند در سالهاي اخير باعث شده است كه رويكرد امنيتي خود را تغيير بدهد . چون در رويكرد قديمي ، خود را به شدت رو به افول ميديد . چنانچه كه تهديدات اعراب و جنگ هايي كه درگرفت و تبعات بعد از آن كمي اسرائيل را به اين فكر انداخت كه رهيافت جديدي را بايد براي اداره ي چگونگي تامين امنيت خود ارائه دهد . و از آنجايي كه حفظ چارچوب اصلي سياست امنيت اسرائيل هدف بزرگ اين كشور اشغالگر است اين مقوله ي مهم را در دستور كار خود قرار داد و در حدي نيز توانست موفقيت هايي كسب كند .
مفهوم امنيت ملي اسرائيل
تا به حال هيچ كدام از حكومت هاي قبلي اسرائيل (قبل از شارون )، چارچوب اساسي امنيت ملي كشورشان را در قالب دكترين رسمي تدوين نكرده بودند . چنين كاري با سبك حكومت اسرائيل ، كه تدوين غير رسمي داشته است و بيشتر به چالش هاي زماني حال توجه مي كند ، مغايرت دارد .
با اين حال ، خط مشي هاي امنيتي حكومت اسرائيل از همان سالهاي نخست استقلال تابع هشت اصل بنيادين بوده است :
اصل اول : ملتي مسلح
اسرائيلي ها بلافاصله پس از اشغال فلسطين ارتشي ثابت ايجاد كردند كه شمار زيادي از نيرو هاي ذخيره مجرب ماهر و آماده از آن پشتيباني مي كردند . بسيج همه ي مردان اسرائيل باعث شد تا تعداد نيروهاي نظامي اين كشور تقريبا با تعداد دشمنانش برابر شود . در ارتشي كه نيرو هاي دفاعي اسرائيل را تشكيل داده اند همه ي شهروندان اسرائيلي يازده ماه از سال را در آن به خدمت سربازي ميگذراندند .(۱۱ ماه براي قديم بوده ها!)

اصل دوم : دفاع استراتژيك ، تهاجم عملياتي
به دليل فقدان عمل استراتژيك طبيعي و نيز با توجه به مرزهاي طولاني و آسيب پذير اسرائيل ، دولت مردان اين كشور از همن ابتدا درصدد بر آمدند تا هر گونه جنگي را در قلمرو دشمنانش ساماندهي كنند .
بنابراين در عمليات هاي خود بر تركيبي از اقدام هاي بازمانده تلافي جويانه و پيشگيرانه تاكيد ميكردند . از نظر اسرائيلي ها دفاع مرحله اي كوتاه و انتقالي است و بلافاصله پس از آن بايد به حمله رو آورد .
اصل سوم : جنگ هاي كوتاه با اهداف محدود
اسرائيلي ها احتمال ميدادند كه قبل از دستيابي نيروهاي دفاعي آنها به هدف هاي جنگيشان ، قدرت هاي بزرگ از فشار هاي ديپلماتيك يا تهديد به مداخله براي متوقف كردن جنگ استفاده كنند . يا حتي بدتر از آن نيرو هاي مسلح كشور هاي عربي به هدف هاي خود دست يابند . از اين رو آنان قصد داشتند كه جنگ را با سرعت به نفع خود پايان دهند . با ابن كه براي رهبران نظامي اسرائيل وارد كردن ضربه اي سريع خورد كننده امري ايده آل است آنها مطمئن نيستند كه در صورت وقوع درگيري نظامي نتيجه ي آن حتمي و قابل پيش بيني باشد به هين دليل اسرائيل اميدوار بوده است كه در نتايج كلي پيروزي هاي نظامي محدود اما مشخص آنان ، دشمنانشان را متقاعد كند كه اين كشور هم حق حيات دارد .
اصل چهارم : فراهم آوردن مجموعه اي از تانك ها و جنگنده ها
با توجه به اينكه تهاجم نيروهاي نظتامي عرب مهمترين تهديد براي حيات اسرائيل محسوب مي شود . اسرائيلي ها نيروهاي زمينيشان را مهمترين تضمين امنيتي مي دانند و به صورت سنتي به آنان متكي هستند . در بين نيروهاي زميني نيز از سال 1967 به يگان هاي زره اي اولويت داده شده است در عين حال اسرائيل ها يك نيروي هوايي قدرتمند را در وهله نخست براي پوشاش دادن به بسيج نيرو ها و سپس براي تكميل عمليات هاي نيروهاي دفاعي اسرائيل در روي زمين ايجاد كردند .

اصل پنجم : كيفيت به جاي كميت
با توجه به وجود نابرابري بين اسرائيل و همسايگان عربش در زمينه ي مساحت ، جمعيت و منابع اقتصادي . بنيانگذاران اين كشور سعي كردند تا با دست يافتن به برتري كيفي از دشمنان بالقوه شان پيشي بگيرند . برتري اسرائيل فقط به برتري تكنولوژي محدود نبوده است و در زمينه هايي نظير انگيزش( انساني ) ابتكار عمل ، مهارت هاي تاكتيكي ، و نظاير آن ها نيز اسرائيل ها برتري داشتند .
اصل ششم : تعيين خطوط قرمز و مجازات هاي تخطي از انها
انديشنمدان نظامي اسرائيل بر اين باور بوده اند كه واكنش سريع حتي در مقابل كوچكترين تحرك اعراب مي تواند جلوي محاسبه ي اشتباه و ارزيابي غلط اعراب از توانايي هاي نظامي ، منافع حياتي آسيب پذيري اسرائيل در مقابل فشار هاي خارجي را بگيرد . در نتيجه ، اسرائيل در زمان هاي مختلف خطوط قرمزي را مشخص كرده است كه تخطي از آنها مجازات سنگيني در پي دارد .اين خطوط قرمز شامل نمونه هايي نظير زير مي شود :
هر گونه برنامه تقويت تسليحاتي كه توازن نظامي را تهديد كند (1956) ، اعمال محاصره ي دريايي (1967) ، ورود نيروهاي متخاصم به اردن (1970) ، و دستيابي دشمنان اسرائيلي به توانايي توليد تسليحات اتمي .
در هر يك از اين موارد نقض خطوط قرمز واكنش سريع و خشن اسرائيل را در پي داشه است .
اصل هفتم : خوداتكايي
تجربه اي كه يهوديان از بي قدرتي و ضعف در طول 2000 سال به دست آوردند ، و نيز كاراكتر فعاليت گرايانه صهيونيسم مردن ، نوعي منش و روحيه خود اتكايي را در اسرائيلي ها پديد آورده است . اين اعتقاد كه اسرائيل براي تضمين بقاي خود نبايد به ديگران متكي باشد ، جايگاهي محوري در منش خود اتكايي دارد . اهميتي كه در ايرائيل ها به تقويت صنايع نظامي بومي خود (و از جمله برنامه ي تسليحاتي اتمي) ميدهد ، و نيز اسرار آنها بر اين نكته كه فقط اسرائيلي ها بايد مسئوليت دفاع از كسورشان را بر عهده داشته باشند ، از اصل خود اتكايي ناشي ميشود .
اصل هشتم : جستجو براي يافتن يك قدرت بزرگ حامي
عليرغم تلاش اسرائيل ها براي نيل به خودكفايي ، اين كشور را براي مقابله با قدرت نظامي اعراب و حاميان انها قصد دارد پشتيباني از ميان قدرت هاي بزرگ بيابد از سال 1967 ايالات متحده حامي اسرائيل بود . حمايت هاي ديپلماتيك ، انتقال تكنولوژي و تسليحات و نيز كمك هاي اقتصادي امريكا عناصر و اجزاي كليدي معادله امنيت ملي اسرائيل را تشكيل داده است .
شرايط متغير
وقوع چهار تحول متمايز امكان تداوم و اعتبار مفهوم امنيت ملي سنتي اسرائيل را زير سوال برده است . نخستين تحول ، تحول تكنولوژيك بوده و پيشرفت هايي كه در زمينه ي تكنولوژي نظامي به وقوع پيوسته است مربوط مي شود . اين پيشرفت ها تحولات مهمي را اجرا و مطبوعيت جنگ هاي متعارف بلند مدت (همانند جنگ هايي كه نيرو هاي دفاعي اسرائيل در سالهاي 1967 و 1973 درگير آنها بودند .)پديد آورده است .
دومين تحول ، تحول استراتژيك است كه منعكس كننده ي تحول مستمر سياست خاورميانه از زمان انعقاد قرارداد صلح بين اسرائيل و اعراب از سال 1991 مي باشد .
سومين تحول تحول اقتصادي است . اين تحول نتيجه ي اصلاحات در سياست هاي اقتصادي اصلي اسرائيل و تسريع شد اقتصادي اين كشور است .
چهارمين عامل (و در واقع مهمترين عامل ) از تحول ها و دگرگوني هاي مستمر رد بافت و ساختار جامعه اسرائيل ناشي ميشود .
در مورد اين چهار گونه تحول در پست هاي بعدي وبلاگ صحبت خواهم كرد .
.
.