تامين امنیت روانی اسرائيل (اين خسارت تمام شدنى نيست!)

اين خسارت تمام شدنى نيست!

    اينها مسأله نگرانى روانى يهوديان را مطرح كردند و گفتند چون يهوديان در طول قرنهاى متمادى زير فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگراني‏اند و به امنيّت روانى احتياج دارند. صهيونيستها در مذاكرات با سران كشورهاى غربى و بعدها در گفتگوهاى خود با كشورهاى اسلامى و عربى، مسأله امنيّت روانى را مطرح كردند و گفتند ما به امنيّت روانى احتياج داريم و بايد امنيّت روانى ما تأمين شود. اين امنيّت روانى يعنى چه؟ هيچ معناى مشخّص و هيچ پايانى ندارد. هر اقدامى بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه امنيّت روانى، مى‏توانند آن را خنثى كنند. بسيارى را در دنيا قانع كردند كه به امنيّت روانى احتياج دارند و بايد امنيّت روانى آنها تأمين شود.

برآوردن نياز اسرائيل در مورد امنيّت روانى، مشكلتر است از چشم پوشيدن از سرزمين. شما وقتى سرزمين را از دست مى‏دهيد، مى‏دانيد چه چيزى را از دست داديد؛ اما وقتى مى‏خواهيد خواسته اسرائيل را در مورد امنيّت روانى برآورده كنيد، نمى‏دانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتياز دهى، پايانى ندارد؛ مرتّب بايد امتياز داد. تجربه اروپا در اين مورد، عبرت‏آموز است. دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهوديان داد؛ اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آنچه يهوديان با آلمان كردند، كم و بيش با برخى كشورهاى اروپايى ديگر - مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتّى تا چند سال قبل با واتيكان - نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدنى نيست!

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار شركت‏كنندگان در همايش بين ‏المللى رسانه‏‌هاى جهان اسلام حمايت از انتفاضه فلسطين‏ 11 بهمن 1380

اسرائیل چه زمانی پیروز خواهد شد؟

از دیدگاه استراتژیست هایی اسرائیلی، حتی اگر کشورهای همسایه ی اسرائیل با آن رژیم صلح و سازش کند و موجودیت آن را به رسمیت بشناسد، باز هم تعادل استراتژیک میان اسرائیل و کشورهای پیرامون آن برقرار نخواهد شد. مگر زمانی که این تعادل به نفع جامعه ی اسرائیلی تغییر کند. این تعادل چگونه تغییر خواهد کرد؟

پاسخ سرّی اسرائیل چنین است:

1- گسترش اراضی تحت تصرق اسرائیل تا هرکجا که مصالح آن ها اقتضاء کند.

2- افزایش جمعیت یهودیان اراضی اشغالی مورد نظر.

3- افزایش توان نظامی و اتمی اسرائیل.

4- کاهش جمعیت کشورهای اسلامی

5- خلع سلاح مسلمانان و جلوگیری از دستیابی کشورهای مسلمان منطقه به سلاح های استراتژیک به ویژه هسته ای.

6- تبدیل کشورهای اسلامی به بازار مصرف مالاهای غربی و جلوگیری از هرگونه پیشرفت های علمی، صنعتی، فنآوری های تکنولوژیک در میان این کشورها و ...

بر این اساس هر کدام از این موازنه ها به هم خورد، تعادل استراتژیکی میان اسرائیل و کشورهای اسلامی پیرامون آن به ضرر اسرائیل به هم خورده است.


*. متن بالا از صفحه ی 425 کتاب خواندنیِ "استراتژی پیرامونی اسرائیل"، نوشته ی آقای محمدتقی تقی پور، چاپ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی انتخاب شده است.


**. با کمی دقت مشاهده می کنیم که تک تک موارد بالا، به صورت مو به مو در حال اجراست.

***. لازم است کمی به خود بیاییم!


اسرائیل یعنی ...

اسرائیل چند ماه پیش جشن شصت سالگی‌اش را گرفت.(شصت سال اشغال و جنایت)

امسال وارد شصت و یکمین سالش شد. و جالب است بدانید این رژیم 32 دولت ظرف 61 سال داشته است.

یعنی حدودا هر دو سال یک نخست وزیر.

یعنی دوره های چهارساله عمدتا به پایان نرسیدند.

یعنی نخست وزیران ناکارآمدند.

یعنی نظام سیاسی اسرائیل سست و لرزان است.

یعنی آنکه ادعای برترین نظام سیاسی خاورمیانه و حتی جهان را دارد از خانه عنکبوت سست تر است.

یعنی فروپاشی ...

...


شيعه در فلسطين





«ما شيعيان و پيروان مذهب راستين، عقل اين ملت را اصلاح مي كنيم و آن را آنگونه كه خدا در كتابش آورده است. آراسته و وارسته خواهيم کرد.»
    «اي خداوند بخشنده! به سيد حسن نصرالله،  پرچم دار تشيع بركت ارزاني دار و او را ياري كن و بلا را از آن ها دور كن» .
    اين ها سخنان شيعيان لبنان و پيروان «حزب الله» يا برخي از شيعيان ايران يا شيعيان ساكن مناطق شيعي مذهب نيست، بلكه جزئي از دعاهايي است كه برخي از مسلمانان شيعه در دل سرزمين هاي فلسطين اشغالي تكرار مي كنند. اين پديده را برخي رسانه ها و نهادهاي پژوهشي در تل آويو گزارش دادند، كه باعث نگراني رؤساي دستگاه سياسي و امنيتي رژيم صهيونيستي شده است. رسانه هاي گروهي اين پديده را خطرناك ترين تهديد عليه اسرائيل توصيف نمودند.
    شماري از گروه هاي شيعي مذهب در اسرائيل فعال هستند که به شكلي طبيعي در حال رشداند و با نهادها و گروه هايي ارتباط برقرار كرده اند كه از نظر رژيم صهيونيستي بسيار خطرناك اند.

ادامه مطلب در اينجا بخوانيد
    
 
ادامه نوشته

آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟

بنيامين شفارتس، تحليلگر مسايل جامعه شناختي اسراييل با اشاره به دو معضل بسيار بزرگ سکونت و مقاومت براي اسراييليها در کنار شيوع فساد کشنده در درون افراد و موسسات و همچنين شکاف طبقاتي در جامعه اين رژيم پرسش بسيار سرنوشت ساز و تامل برانگيزي را مطرح مي کند و مي پرسد :
آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟

خود او در پاسخ مي گويد : دشوار به نظر مي رسد.

بسياري از صهيونيستها به ثروت سرشاري دست يافته اند اما اين ثروتمندي براي آنان گران تمام مي شود زيرا اصل قديمي سياست را دگرگون کرده و قدرت را در چنگ ثروت قرار ميدهد که اين امر همه انواع مساوات را از بين برده است .

آري اسرائيل به رژيمي با تکنولوژي نسبتا بالا در ساحل درياي مديترانه بدل شده که خصوصي سازيها و در واقع انحصارطلبيهاي لجام گسيخته به بهانه جهاني سازي اقتصاد به فروپاشي دولت رفاه ومشارکت اجتماعي که بر اساس آن خدمت نظامي بر همه واجب شده بود ،انجاميد .

شارون شاحف، مديرسابق روابط عمومي هستادروت (اتحاديه کارگري اسرائيل) در (معاريو – 11 مارس 2007 ) اينباره مي گويد ، مشارکت اجتماعي که روزگاري يکي از برجسته ترين نمادهاي جامعه اسرائيلي بود ،امروزه بطور کامل از ميان رفته و در تفسير اين سخن بايد گفت : جامعه اسرائيلي گمان دارد که نوعي مشارکت اجتماعي را شاهد است ولي در اين گمان نيز همچون تصور اينکه موساد بهترين سازمان جاسوسي جهان است و يا اينکه ارتش رژيم صهيونيستي پنجمين ارتش قدرتمند جهان است يا نبوغ اسرائيلي همچنان در صدر است و يا جوانان اسرائيلي دراتوبوسها جاي نشستن خود را به سالخوردگان مي دهند، به باطل مي روند .
اين شکل غريب بالطبع تنها به طبقه اي که همه مردم به آن خدمت ميکنند يعني ثروتمندان ، سود مي رساند .

طبيعت دوگانگي اجتماعي ( اشکنازهاي غربي در برابر فقيران شرقي ) به روشني خود را نشان داده و دولت رفاه و مشارکت اجتماعي که اساس رژيم استعماري صهيونيستي بود ،از ميان اين جامعه رخت بربسته است .

نمونه واضح فروپاشي دولت رفاه و قطبگرايي طبقاتي در خدمات بهداشتي – پزشکي اين رژيم به طبقات مختلف مردم است .

يوفال ازولاي، در مقاله اي با اشاره به آمار يک ميليون و دويست هزار نفري مردمي که بر اساس گزارش مراکز اسرائيلي از اين خدمات محروم هستند مي گويد :
در واقع اين افراد از شبکه بهداشتي بيرون انداخته شده و به دليل قيمت بالا، حق استفاده از آنرا ندارند ،محرومين از اين خدمات بيشتر از طبقه فقير و برخي کسانيکه قوانين اسرائيل براي آنان حقي قائل نيست ( مثل زنان اسرائيلي که با مردان عرب ازدواج کرده اند ) مي باشند .

داني فيلک، رئيس جمعيت پزشکان حقوق بشر نيز با تاکيد بر اينکه دسترسي به اين خدمات به نژاد و جايگاه اجتماعي و قدرت اقتصادي فرد بستگي دارد معتقد است:
بر اساس اين گزارش 15 % از مردم بدليل عدم قدرت اقتصادي از خريد داروهايي که براي آنان تجويز شده بود، منصرف شده اند .

فيلک با اشاره به اينکه بيماران مزمن بيشتر از طبقات فقير هستند، ادامه داد :
دولت رفاه اگر بخواهد اين شهروندان را که اکثرا با انگيزه هاي مادي و نه ايدئولوژيک به اسرائيل آمده اند ( معروف به صهيونيستهاي جيره خوار) را حفظ کند ،بايد همه خدمات شهروندي را ارائه نمايد نه آنکه زندگي حتي براي طبقات مرفه نيز با مشکلات همراه باشد . فروپاشي دولت رفاه بعنوان يکي از ارکان رژيم صهيونيستي ،در واقع به معني افزايش ميانگين مهاجرت از سرزمين ميعاد که گفته شده بود سرزمين نعمات بهشتي است ،مي باشد .

مثل هميشه موضوع پايان اسرائيل ،خودنمايي مي کند و صهيونيستها را به فکر سرانجام خود مي اندازد .

پروفسور حنان ياکيرا، در مقاله اي درباره سخنان دو پروفسور برجسته اسرائيلي ،عادي اووير و اورلي ازولاي، مي گويد :
اووير و ازولاي ،به تغيير نظام حکومت اسرائيل دعوت نميکنند بلکه به پايان دادن به حيات آن و دست شستن از استقلال آن فراخوانده و پيشنهاد تشکيل دولت واحد فلسطيني –اسرائيلي را مطرح کرده اند که در آن فلسطينيان و اسرائيلي ها در کنار هم و بدون هيچ برتري و امتيازي براي قوم يهود زندگي مي کنند .
اين دولت جديد از اکثريت عربي برخوردار خواهد بود ،زيرا که به حق بازگشت اعتراف خواهد داشت.

ياکيرا مي افزايد :
اووير پيشنهاد مي کند که اسرائيل از اصرار خود مبني بر يهودي سازي منطقه اشغال شده در 1967 دست بردارد و اينگونه حق ملت يهود در تعيين سرنوشت به دست خود را انکار ميکند ولي اين مطلب را صراحتا اعلام نميکند .

اووير و ازولاي باز هم پا فراتر از اين حد گذاشته وپيشنهاد مي کنند که يک دولت – و نه دو دولت – تشکيل شود و مردم با اکثريت فلسطيني در آن زندگي کنند .

اووير حتي به اين هم راضي نشده ومي افزايد :
با اين روش نه فقط نظام سياسي اسرائيل مخفي يا ملغي ميشود بلکه نظام اخلاقي منحط آن نيز که حق زيستن ندارد نيز بايستي از بين برود و براي هميشه از ديده ها پنهان گردد .

اووير معتقد است در مناطق تحت اشغال اسرائيل تصويري از يک نظام قلع وقمع قومي پديد آمده است ،در عرصه اي که اين نظام برپا کرده ناگهان پرتگاه سقوط آشکار خواهد شد و سرازيري هولناکي اسرائيل را بسوي فاجعه نهايي روانه خواهدکرد ،سقوطي که به طرد يا نابودي روشمند جمعيتي که از نظر يهوديان حق وجود ندارند ،يعني فلسطينيان نيز خواهد انجاميد .
عبارتهايي چون ملغي شدن رژيم و حذف اسرائيل از صفحه روزگار و پرتگاهي که به فاجعه نهايي خواهد انجاميد همه به دغدغه پايان نافرجام اسرائيل اشاره دارند.

ايتان هابر، مدير سابق مرکز رابين ،در مقاله اي با عنوان سياست اسرائيل نفسهاي آخرش را مي کشد ،مي گويد :
ساختار بناي سياسي اسرائيل و ميزان آمادگي آن براي فروپاشي بر همه آشکار شده است و عبارت قبر سياست ،حاکي از همين نکته است .

هابر مقاله خود را با داستاني با اين قرار شروع مي کند که روزي جواني از اهالي يک کيبوتس ( شهرک تعاوني) گم مي شود و دوستانش سراسيمه همه جا را به دنبال وي مي گردند .
يک روز ظهر جوان آنروز در سن 92 سالگي به جمع دوستانش باز ميگردد و آنها مي پرسند : کجا بودي ؟ مي گويد به زيارت مقبره دوستانم رفته بودم و در پاسخ مي شنود :پس چرا همانجا نماندي ؟!
به اين معني که ديگر دوره کيبوتسها بعنوان يکي از ارکان انديشه صهيونيستي به پايان رسيده و اين نظام در حال اضمحلال است .

در دوره کنوني ليکود به پناهگاه سياستمداران جوياي کار بدل شده و درعين حال هيچ رابطه سياسي يا ايدئولوژيکي بين اعضاء وجود ندارد .

بسياري از اعضاي قديمي حزب ذکر نام شارون بعنوان رهرو مناحيم بيگن و چابوتنسکي را چون کفر به خدا مي دانند .حزب تصميم گيرنده نيست بلکه پيشنهاد مي کند که فلان شخص کجا استخدام شود و فلان شخص در کجا بکار گمارده شود .هيچ بحث ومناقشه سياسي اي در نمي گيرد و دفاتر سياسي به محض تاريک شدن هوا تعطيل ميگردند .شارون نيز آخرين ضربه را بر اين پيکر بيجان وارد آورد و آخرين مشت خاک را بر جنازه سياست اسرائيل ريخت .

بنيامين شفارتس نيز در مقاله اي با عنوان آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟ که يهوديان و صهيونيستها را بسيار به هراس انداخت ،چنين راي مي دهد که اين مساله منتفي است و رژيم صهيونيستي در برابر مشکل سکونت و مقاومت تاب نخواهد آورد .

وي مي افزايد :
شگفت زدگي و شيفتگي شهروندان کم کم رنگ باخته و نوعي از بي مبالاتي نسبت به اساس انديشه يهود که در اصرار بر عقب نشيني از غزه تجلي يافت ،جايگزين آن خواهد شد .

شفارتس اولين کسي نيست که از زمان تاسيس رژيم نامشروع اسرائيل نسبت به اين مساله که طي 60 سال گذشته خوابگاه صهيونيستها را آشفته کرده ،هشدار ميدهد ،بلکه پيش از وي نيز کساني همواره اين دغدغه را داشته اند که بالاخره روزي زمان نابودي و ريشه کن شدن اين غده چرکين فراخواهد رسيد .

بطور مثال آبراهام بورگ، رئيس سابق کنيست اسرائيل درمقاله اي (يديعوت أحرونوت 9 أبريل 2004)که سال گذشته در تسليت گويي يشاپيش بمناسبت مرگ رژيم صهيونيستي منتشر کرد اظهار داشت :
امروز رژيم اسرائيل بر پايه ظلم وفساد و سرکوبگري استوار است و بر اين اساس مي توان گفت که پايان طرح صهيونيستي بسيار نزديک است .
اين احتمال هست که نسل ما آخرين نسل از اسرائيليان باشد و در احتمال ديگر دولتي عجيب و قبيح المنظر باقي خواهد ماند که منفور همگان است .دولتي که بدون عدالت مسير خود را پيش برد هرگز باقي نخواهدماند !


_______________________
نویسنده: عبدالوهاب المسيري، عضو سابق هيات اتحاديه عرب در سازمان ملل و صاحب دهها عنوان کتاب در مورد وضعيت آينده اسراييل از جمله کتاب موسوعه اليهوديه و الصهيونيه (دايره المعارف يهوديت و صهيونيسم )

 


انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي 3

در ادامه ی مقاله ی سریالی "انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي" می پردازیم به قسمت سوم :

 


3-در خصوص اقتصاد رژيم صهيونيستي زياد نتونستم تحقيق انجام بدم . براي همين كمتر مينويسم . در مورد امور اقتصادي در زمينه يهود اطلاعات زيادي موجود است ولي در اين باب كه امنيت اسرائيل و رابطه اون با اقتصاد در چه حدي تونسته حفظ بشه خب اطلاعات زيادي در دسترس نيست .

 

در اين ترديدی نيست كه اسرائيل در طول حدودا 50 سال اخير رشد فزاينده اي در زمينه ي اقتصادي داشته است . علاوه بر آن يهوديان دنيا سرمايه دار ترين انسان ها هستند . در هيچ كجاي دنيا نمي توان يك يهودي را يافت كه فقير و بي چيز باشد . يهوديان توسط شيوه هاي نامشروع و با مغز متفكر اقتصادي در اين زمينه حرف اول را مي زنند . براي اينكه بيشتر در اين مورد اطلاعاتي داشته باشيد مي توانيد كتاب "روچيلدها" نوشته ي استاد بزرگوارم شمس الدين رحماني را مطالعه كنيد . و همينطور هم "زرسالاران پارسي و يهودي" از آقاي عبدالله شهبازي . و مي فهميد كه چگونه يهوديان در چرخه هاي اقتصادي كشور هاي دنيا تسلط پيدا كرده اند .
تا سال 1999 اقتصاد اسرائيل داراي ثبات مشخصي نبود .ولي از آن سال به بعد حدودا توليد ناخالص ملي به طور متوسط بيش از 6 درصد بوده است .
اما اين نكته قابل تامل است كه سياست جمع آوري يهوديان اسكان آنها و مهيا كردن امكانات رفاهي براي آن درصد زيادي از بودجه ي ملي را به خود اختصاص داده است و به نوعي رديف بودجه هاي ديگر را كم رنگ تر كرده است . بازار اسرائيل در طول چندين سال اخير بيشتر به يك بازار مصرف گرايانه تبديل شده است . و اين چندين پيامد مهم را در پي داشته است .
1) تمايل مردم براي اختصاص بودجه به امور نظامي كاهش پيدا كرده .در سال 1975 ميلادي اين رديف حدودا 32 درصد از بودجه را به خود اختصاص داده بود و در يك سير نزولي در حال حاضر حدودا به 8 در صد رسيده است . و اين براي يك كشوري كه كاملا نظامي است نمي تواند پيامد جالبي داشته باشد . كشوري كه از نخست وزير تا وزراي بهداشت و مسكن آن افرادي نظامي هستند !
2)  مقدار حقوقي كه به افراد نظامي داده مي شود و همينطور به سربازان در طول سالهاي اخير روند كاهشي را داشته است و ديگر ميان مردم انگيزه اي براي پيوستن آنها به تشكيلات نظامي ديده نمي شود. و اين ميتواند بزرگترين لطمه را به آرماني كه موسسان اسرائيل داشته اند بزند و آن چيزي جز " تاسيس اسرائيل بزرگ" نيست . با مردمي رفاه زده ، مصرف گرا و مردمي كه تمايل به بازار هاي غربي اروپايي و امريكايي دارند نمي توان ديگر اسرائيل بزرگ را رقم زد و اين نمي تواند اين ايده را محقق كند .
3) بخش هاي خصوصي نيز در اين امر تاثير كمي نداند . همانگونه كه يكي از جامعه شناسان اسرائيلي در نصيحتي كه به جوانان اسرائيلي ميكند به آنها ميگويد " « شما ميتوانيد به آمال و آرزوهاي خود نه از طريق خدمت در ارتش بلكه در جبهه صادرات و يا عرصه كامپيوتر جامه عمل بپوشانيد "» .
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

 

و اما ديدگاه اجتماعي:
4- جامعه :
در اين ترديدي نيست كه هر گونه حركت اعم از سياسي ، اقتصادي و... از جامعه نشئت مي گيرد و اين قشر هستند كه تاثير مي گذارند و در نهايت نيز تاثير مي پذيرند .
جامعه ي اسرائيل نسبت به دهه هاي قبل تفاوت هاي بسياري داشته است . از لحاظ فرهنگ ، مذهب و تفكر .
اكنون در اسرائيل ارتش آن فوق العادگي قبل را ندارد و ارتش مانند نهادهاي ديگر اسرائيل محسوب مي شود و اين نكته در رسانه ها مشهود تر است كه ديگر به موضوعات نظامي ويژه نمي پردازند و نسبت به ساليان قبل عملكرد ارتش را بيشتر نقد مي كنند و مانند قبل خود سانسوري رواج ندارد .
اقندار فرماندهان نظامي در ميان اقشار جامعه كم رنگ شده است . در گذشته نظاميان از اقتدار  ابهت و احترام خاصي قائل بودند و اين نكته ي قابل توجهي براي تقويت امور نظامي بود كه در حال حاضر اينگونه نيست .
تمايل جوانان براي حضور در خدمت سربازي كم شده است . و آمار نشان مي دهد مشمولاني كه در صدد عذر و بهانه براي معافيت هاي ناشي از بيماري هاي روحي و جسمي هستند بيشتر شده اند . و به گونه اي مي خواهند از سربازي فرار كنند .
براي توجه بيشتر شما بهتر است بدانيد كه هفده درصد افاردي كه از خدمت معاف شده اند داراي شرايط كامل جسمي و روحي بوده اند .!
علاوه بر اين اكثر افرادي كه به خدمت اعزام ميشوند تمايل بيشتري براي حضور در واحد هاي غير نظامي و اداري دارند . و بدين طريق است كه اسرائيل قدرت جنگي خود را اندك اندك از دست ميدهد
نيروهاي ذخيره نيز تمايلي براي حضور در نظام در شرايط ويژه را ندارند . در اسرائيل افراد متعهدند كه تا 54 سالگي در خدمت نظام باشند و اگر احتياجي به حضور آنان شد حضور يابند .ولي افراد هيچ تمايلي براي اجراي اين قانون ندارند و دولتمردان تل آويو شديدا نگران اين موضوع هستند .
يكي از شروط تابعيت در اسرائيل براي مهاجران قبول كردن اين قانون بوده  . ولي حال اينگونه نيست حتي امكان اينكه بتوان در شرايط ويژه اين نيروها را بسيج كرد نيست . !
اين آمار نيز قابل توجه است كه زنان نيز در اسرائيل به سربازي فراخوانده مي شوند . قبلا مدت زمان آن دو سال بوده كه به 21 ماه كاهش يافته و مردان نيز سه سال !.

  

حضور يهوديان از جاي جاي جهان در اسرائيل نيز از مشكلات ديگر آنهاست چون فرهنگ هاي مختلفي وارد اين كشور شده و رغبت آن چناني در افرادي كه به اسرائيل مهاجرت كرده اند براي كمك به نيروهاي نظامي چه از طريق اقتصادي و چه از جهت حضور در اين نيروها ندارند .
همه ي اينها گوشه اي از آنچه هست كه توانسته ايم بفهميم . چه بسا مشكلات زيادي كه نگذاشته اند آمار و ارقامش به خارج از مرزهاي اسرائيل منتقل بشود .
.
.

انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي 2

 

سلام .

در قسمت قبل از اين مقاله در اين مورد گفتم كه چهار تحول ، امنيت ملي سنتي اسرائيل رو زير سوال برد و انقلاب جديدي در اين زمينه ايجاد كرد .

كه شامل چهار بخش : تكنولوژي استراتژي اقتصادي و همينطور اجتماعي مي شود . در اين قسمت به دو بخش تكنولوژي و استراتژي مي پردازيم .

 

تكنولوژي :

1-   در بحث تكنولوژيك اسرائيل پس از جنگ 1991 خليج فارس به تحول بزرگي دست پيدا كرد و همچنين به اهميت اين نكته كه كيفيت بهتر از كميت است . و كميت به تنهايي هرگز موثر نيست .

با اينكه اسرائيل پس از آن جنگ ، نبرد سنگيني را در پيش نداشت سعي در بالا بردن كيفيت تسليحات خود كرد و به دليل مخارج سنگين آن از كميت آنها كاست .

افزايش تكنولوژي موشكي كشورهاي عرب و همسايه ي رژيم صهيونيستي به ويژه بالستيك و كروز باعث اين شد تا اسرائيل به شدت نگران شده و به راه چاره اي بيانديشد و در زمينه ي دفاع موشكي بالستيك با امريكا دست به تحولات دفاعي عظيمي بزند كه هزينه هاي زيادي را براي خود متحمل شد و مانع از اين شد تا سرمايه گذاري بر روي منابع ديگر دفاعي و امنيتي كاسته شود و اين خود به نوعي سيستم هاي ديگر را دچار ضعف كرد .

با اينكه رژيم صهيونيستي كشوري كاملا نظامي است و در طول 20 سال اخير سرماه گذاري و اولويت خود را بر اين مورد تخصيص داده است از جهت تامين نيروي نظامي نيز دچار مشكل است و ساختار امنيتي كه در پيش رو دارد نيروي نظامي بزرگ و عظيمي را مي طلبد كه اين جز با بسيج مردمي امكان پذير نيست كه در طول ساليان اخير انگيزه ي مردم براي حضور در نيروهاي نظامي و رفتن به خدمت كم شده و حتي شاهد فرار وسيع و خود كشي سربازان صهيونيستي هستيم

كه ان شاءلله در مباحث بعدي به تفصيل در اين مورد بحث خواهد شد .

 

 

                                              سربازان بی انگیزه صهیونیست

 

و ما اگر اين فرض محال را در نظر بگيريم كه از جهت نيرو  اين رژيم تامين شود . تسليح آنها هزينه ي بالايي را مي طلبد تا هم سربازان آموزش ببينند ، سيستم ها را به كار انداخته و اداره كنند .! پس در اينجا اسرائيل با چالش بزرگي روبروست و مجبيورست از كميت بكاهد و بر كيفيت بيافزايد و در اين حالت ايده و سياست " ملت مسلح" زير سوال مي رود و يكي از مهم ترين اصول قوام بخش جامعه به مشكل مي خورد .

 

2- استراتژي

ميزان و درجه ي مصونيت اسرائيل در برابر حملات نسبت به پنجاه سال گذشته سابقه ندارد و اين غير قابل انكار است كه اين رژيم دست به تحولات بزرگي در اين زمينه زده است .ولي آيا به همان نسبتي كه امنيت ظاهري بالا رفته ، نگراني ها كاهش پيدا كرده است و يا بيش از پيش فرماندهان نظامي دچار معضلات امنيتي كشورشان هستند !؟

پس پاسخ اين پارادوكس چيست ؟

پاسخ را بايد در اين نكته جست كه اگر امنيت قديم اسرائيل خطرناك و نا امن بوده ، داراي دشمن مشخص ، واضح و قابل پيش بيني بوده ولي آيا هم اكنون اين گونه است ؟

اسرائيل علاوه بر دشمنان مرزي خود كه آن را احاطه كرده اند . داراي دشمناني نيز هست كه مرز مشترك نظامي ندارند ولي در اصطلاح استراتژيك مرز امنيتي دارند ! كشورهايي چون ايران ، ليبي و عراق. با اينكه در روش هاي سياسي ليبي را توانسته اند بنشانند ولي همين كه از باطن آن خبر ندارند ودر ظاهر آرام شده است آنها را بيشتر رنج مي دهد و از آن نگرانند و عراق نيز با وجود اينكه توسط اياديشان (امريكا و هم پيمانانش ) اشغال شده است باز هم نا امن تر و غير قابل پيش بينانه تر از قبل است و در اين بحبوحه ممكن است حملات موشكي از عراق و از مبدا يي نا مشخص و افراد مجهول الهويه اي شكل بگيرد.

و اما ايران كه در طول ساليان پس از انقلاب مهم ترن دشمن اسرائيل به شمار مي رود . ايراني كه در برابر هيچ يك از حملات تهديدات و تحريم هاي دشمنان پا پس نزده و استقامت كرده و بر سر مسائل هسته اي نيز محكم از حق مسلمش دفاع مي كند و اينكه ايران به دانش هسته اي  دست يافته بيش از پيش پشت اسرائيل را مي لرزاند . و اين حركت ايران موازنه ي منطقه را به هم زده .

و اما در همسايگي مرزي اسرائيل؛

 به نسبت سالهاي قبل بي امنيتي براي اين رژيم به شدت به چشم مي خورد . حضور لبنان با حزب اللهش مهمترين تهديد مرزي شناخته مي شود و همين حزب الله باعث شكست و عقب نشيني مفتضحانه ي آنها از جنوب لبنان شد و در حال نيز وجود حزب الله با عث شده تا اسرائيل از حمله به ايران منصرف شود چون امنيت خود را در خطر مي بيند .

حضور سوريه و ارتش قدرتمندش نيز تهديد جدي است و وجود مصر بي ثباتي كه نمي توان به آن اعتماد كرد نيز نگراني ها بيشتر كرده است .

درون مرزهاي اين رژيم نيز هنوز به مشكل بر مي خورند و آن هم وجود انتفاضه است و مهم اينكه مقاومت و انتفاضه به سياست دروني فلسطين هم منتقل شده و پيروزي حماس توانست اسرائيل را بيشتر تهديد كند .

 

پس تامين تسليحات نتوانسته است امنيت را به آن صورت در اين مرحله براي آنان تامين كند و آنچه بر روي كاغذ است با واقعيت ها تفاوت زيادي دارد. و بدين صورت اسرائيل خود را دچار جنگي پايان ناپذير كرده .

در قسمت بعد به دو مبحث ديگر خواهم پرداخت .

يا علي!

 

انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي

سلام . بعد از مدت ها تونستم حس و حال و همينطور وقت كنم تا دستي به سرو گوش وبلاگ بكشم . نميدونستم چه مطلبي ارائه بدم . يك مطلب مي خواستم بنويسم كه با دهه ي فجر مناسبت داشت و در مورد اتقلاب ايران و اسرائيل بحث كرده بودم كه چون از دهه خارج شديم فعلا ميذارمش براي بعد . به چند تا گزينه ي ديگه هم فكر كردم ولي ديدم در مورد امنيت اسرائيل صحبت كنيم بهتره .

چرا ؟ چون هدف ما مبارزه است . اولين قدم در مبارزه دشمن شناسي و براي ضربه زدن به دشمن بايد اون رو از لحاظ امنيتي بررسي كرد ما هم اين كار رو كرديم اگه مطلبم ضعيف بود بنا رو بر بي سوادي من بگذاريد . اميدوارم بشه استفاده كرد .و سياه مشفي از سر رفع تكليف ننوشته باشم !

 

انقلاب رژيم صهيونيستي در امور امنيتي

  

 رژيم صهوينيستي كه با نام اسرائيل در اين مقاله از آن نام برده ميشود ! ، به دلايل مختلفي چون بي ثباتي سياسي ، دشمني همسايگانش با او . داشتن مرزهاي نا امن و نوعي محاصره در ميان اعراب و برخي فشار هايي كه كشورهايي جون ايران از لحاظ سياسي و ... بر آن تحمل ميشوند در سالهاي اخير باعث شده است كه رويكرد امنيتي خود را تغيير بدهد . چون در رويكرد قديمي ، خود را به شدت رو به افول ميديد . چنانچه كه تهديدات اعراب و جنگ هايي كه درگرفت و تبعات بعد از آن كمي اسرائيل را به اين فكر انداخت كه رهيافت جديدي را بايد براي اداره ي چگونگي تامين امنيت خود ارائه دهد . و از آنجايي كه حفظ چارچوب اصلي سياست امنيت اسرائيل هدف بزرگ اين كشور اشغالگر است اين مقوله ي مهم را در دستور كار خود قرار داد و در حدي نيز توانست موفقيت هايي كسب كند .

 

مفهوم امنيت ملي اسرائيل

تا به حال هيچ كدام از حكومت هاي قبلي اسرائيل (قبل از شارون )، چارچوب اساسي امنيت ملي كشورشان را در قالب دكترين رسمي تدوين نكرده بودند . چنين كاري با سبك حكومت اسرائيل ، كه تدوين غير رسمي داشته است و بيشتر به چالش هاي زماني حال توجه مي كند ، مغايرت دارد .

با اين حال ، خط مشي هاي امنيتي حكومت اسرائيل از همان سالهاي نخست استقلال تابع هشت اصل بنيادين بوده است :

 

اصل اول : ملتي مسلح

اسرائيلي ها بلافاصله پس از اشغال فلسطين ارتشي ثابت ايجاد كردند كه شمار زيادي از نيرو هاي ذخيره مجرب ماهر و آماده از آن پشتيباني مي كردند . بسيج همه ي مردان اسرائيل باعث شد تا تعداد نيروهاي نظامي اين كشور تقريبا با تعداد دشمنانش برابر شود . در ارتشي كه نيرو هاي دفاعي اسرائيل را تشكيل داده اند همه ي شهروندان اسرائيلي  يازده ماه از سال را در آن به خدمت سربازي ميگذراندند .(۱۱ ماه براي قديم بوده ها!) 

 

 

 

 

 

اصل دوم : دفاع استراتژيك ، تهاجم عملياتي

به دليل فقدان عمل استراتژيك طبيعي و نيز با توجه به مرزهاي طولاني و آسيب پذير اسرائيل ، دولت مردان اين كشور از همن ابتدا درصدد بر آمدند تا هر گونه جنگي را در قلمرو دشمنانش ساماندهي كنند .

بنابراين در عمليات هاي خود بر تركيبي از اقدام هاي بازمانده تلافي جويانه و پيشگيرانه تاكيد ميكردند . از نظر اسرائيلي ها دفاع مرحله اي كوتاه و انتقالي است و بلافاصله پس از آن بايد به حمله رو آورد .

 

اصل سوم : جنگ هاي كوتاه با اهداف محدود

 اسرائيلي ها احتمال ميدادند كه قبل از دستيابي نيروهاي دفاعي آنها به هدف هاي جنگيشان ، قدرت هاي بزرگ از فشار هاي ديپلماتيك يا تهديد به مداخله براي متوقف كردن جنگ استفاده كنند . يا حتي بدتر از آن نيرو هاي مسلح كشور هاي عربي به هدف هاي خود دست يابند . از اين رو آنان قصد داشتند كه جنگ را با سرعت به نفع خود پايان دهند .  با ابن كه براي رهبران نظامي اسرائيل وارد كردن ضربه اي سريع خورد كننده امري ايده آل است آنها مطمئن نيستند كه در صورت وقوع درگيري نظامي نتيجه ي آن حتمي و قابل پيش بيني باشد به هين دليل اسرائيل اميدوار بوده است كه در نتايج كلي پيروزي هاي نظامي محدود اما مشخص آنان ، دشمنانشان را متقاعد كند كه اين كشور هم حق حيات دارد .

 

اصل چهارم : فراهم آوردن مجموعه اي از تانك ها و جنگنده ها

 با توجه به اينكه تهاجم نيروهاي نظتامي عرب مهمترين تهديد براي حيات اسرائيل محسوب مي شود . اسرائيلي ها نيروهاي زمينيشان را مهمترين تضمين امنيتي مي دانند و به صورت سنتي به آنان متكي هستند . در بين نيروهاي زميني نيز از سال 1967 به يگان هاي زره اي اولويت داده شده است در عين حال اسرائيل ها يك نيروي هوايي قدرتمند را در وهله  نخست براي پوشاش دادن به بسيج نيرو ها و سپس براي تكميل عمليات هاي نيروهاي دفاعي اسرائيل در روي زمين ايجاد كردند .

 

 

 

اصل پنجم : كيفيت به جاي كميت

با توجه به وجود نابرابري بين اسرائيل و همسايگان عربش در زمينه ي مساحت ، جمعيت و منابع اقتصادي .  بنيانگذاران اين كشور سعي كردند تا با دست يافتن به برتري كيفي از دشمنان بالقوه شان پيشي بگيرند . برتري اسرائيل فقط به برتري تكنولوژي محدود نبوده است و در زمينه هايي نظير انگيزش( انساني ) ابتكار عمل ، مهارت هاي تاكتيكي ، و نظاير آن ها نيز اسرائيل ها برتري داشتند .

 

اصل ششم : تعيين خطوط قرمز و مجازات هاي تخطي از انها

انديشنمدان نظامي اسرائيل بر اين باور بوده اند كه واكنش سريع حتي در مقابل كوچكترين تحرك اعراب مي تواند جلوي محاسبه ي اشتباه و ارزيابي غلط اعراب از توانايي هاي نظامي ، منافع حياتي آسيب پذيري اسرائيل در مقابل فشار هاي خارجي را بگيرد . در نتيجه ، اسرائيل در زمان هاي مختلف خطوط قرمزي را مشخص كرده است كه تخطي از آنها مجازات سنگيني در پي دارد .اين خطوط قرمز شامل نمونه هايي نظير زير مي شود :

هر گونه برنامه تقويت تسليحاتي كه توازن نظامي را تهديد كند (1956) ، اعمال محاصره ي دريايي (1967) ، ورود نيروهاي متخاصم به اردن (1970) ، و دستيابي دشمنان اسرائيلي به توانايي توليد تسليحات اتمي .

در هر يك از اين موارد نقض خطوط قرمز واكنش سريع و خشن اسرائيل را در پي داشه است .

 

اصل هفتم : خوداتكايي

تجربه اي كه يهوديان از بي قدرتي و ضعف در طول 2000 سال به دست آوردند ، و نيز كاراكتر فعاليت گرايانه صهيونيسم مردن ، نوعي منش و روحيه خود اتكايي را در اسرائيلي ها پديد آورده است . اين اعتقاد كه اسرائيل براي تضمين بقاي خود نبايد به ديگران متكي باشد ، جايگاهي محوري در منش خود اتكايي دارد . اهميتي كه در ايرائيل ها به تقويت صنايع نظامي بومي خود (و از جمله برنامه ي تسليحاتي اتمي) ميدهد ، و نيز اسرار آنها بر اين نكته كه فقط اسرائيلي ها بايد مسئوليت دفاع از كسورشان را بر عهده داشته باشند ، از اصل خود اتكايي ناشي ميشود .

 

اصل هشتم : جستجو براي يافتن يك قدرت بزرگ حامي

 عليرغم تلاش اسرائيل ها براي نيل به خودكفايي ، اين كشور را براي مقابله با قدرت نظامي اعراب و حاميان انها قصد دارد پشتيباني از ميان قدرت هاي بزرگ بيابد از سال 1967 ايالات متحده حامي اسرائيل بود . حمايت هاي ديپلماتيك ، انتقال تكنولوژي و تسليحات و نيز كمك هاي اقتصادي امريكا عناصر و اجزاي كليدي معادله امنيت ملي اسرائيل را تشكيل داده است .

 

شرايط متغير

 وقوع چهار تحول متمايز امكان تداوم و اعتبار مفهوم امنيت ملي سنتي اسرائيل را زير سوال برده است . نخستين تحول ، تحول تكنولوژيك بوده و پيشرفت هايي كه در زمينه ي تكنولوژي نظامي به وقوع پيوسته است مربوط مي شود . اين پيشرفت ها تحولات مهمي را اجرا و مطبوعيت جنگ هاي متعارف بلند مدت (همانند جنگ هايي كه نيرو هاي دفاعي اسرائيل در سالهاي 1967 و 1973 درگير آنها بودند .)پديد آورده است .

دومين تحول ، تحول استراتژيك است كه منعكس كننده ي تحول مستمر سياست خاورميانه از زمان انعقاد قرارداد صلح بين اسرائيل و اعراب از سال 1991 مي باشد .

سومين تحول تحول اقتصادي است . اين تحول نتيجه ي اصلاحات در سياست هاي اقتصادي اصلي اسرائيل و تسريع شد اقتصادي اين كشور است .

چهارمين عامل (و در واقع مهمترين عامل ) از تحول ها و دگرگوني هاي مستمر رد بافت و ساختار جامعه اسرائيل ناشي ميشود .

 در مورد اين چهار گونه تحول در پست هاي بعدي وبلاگ صحبت خواهم كرد .

.

.