اسرائیل یعنی ...

اسرائیل چند ماه پیش جشن شصت سالگی‌اش را گرفت.(شصت سال اشغال و جنایت)

امسال وارد شصت و یکمین سالش شد. و جالب است بدانید این رژیم 32 دولت ظرف 61 سال داشته است.

یعنی حدودا هر دو سال یک نخست وزیر.

یعنی دوره های چهارساله عمدتا به پایان نرسیدند.

یعنی نخست وزیران ناکارآمدند.

یعنی نظام سیاسی اسرائیل سست و لرزان است.

یعنی آنکه ادعای برترین نظام سیاسی خاورمیانه و حتی جهان را دارد از خانه عنکبوت سست تر است.

یعنی فروپاشی ...

...


تاريخ شاهنشاهي یا یهودی؟


از برجسته ترين تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران، برپايي جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي شيراز، در سال 1350 شمسي / 1971 ميلادي است.
صرف نظر از چگونگي زمينه سازي ها، اقدامات و توجيهات درباره برگزاري مراسم موسوم به جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي و به علاوه، صرف هزينه هاي هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم، به طور خلاصه مي توان گفت: طراحي و اجراي اين برنامه به تمامي از سوي مجامع صهيونيستي و اسرائيلي بود. در افشاي ماهيت اين جشن، مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس، حضرت امام خميني (ره) پرچمدار نهضت اسلامي بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود:
اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليون ها تومان خرج جشن شاهنشاهي مي شود. از قراري كه يك جايي نوشته بود، براي جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛ اين راجع به خود شهر است.
كارشناس هاي اسرائيل براي اين تشريفات دعوت شدند به طوري كه خبر شدم و نوشتند به من، كارشناس هاي اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست مي كنند. اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است . 


امام خميني ضمن نكوهيدن فسادگري هاي شاه و افشاي توطئه صهيونيست ها، به سران كشورهاي اسلامي هشدار دادند:

به اين ممالك اسلامي بگوييد كه نرويد به اين چشني كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا مي كند يا درست مي كند؛ كارشناس هاي اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست مي كنند. در اين جشني كه كارشناس هاي اسرائيل دارند اين عمل را مي كنند، نرويد.
بر خلاف آنچه كه براي محمدرضا شاه و سران و دولتمداران رژيم پهلوي توجيه و القا كرده بودند و علي رغم تبليغات ادعايي درباره پهلوي مبني بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهي در كشور ايران، واقعيت اين بود كه جشن هاي 2500 ساله، صرفاً با هدف نكوداشت خاطره و تاريخ عزيمت يهوديان از بابل به ايران و بيت المقدس در زمان كورش، در سال 539 قبل از ميلاد بود.
آن گونه كه بعدها آشكار شد، محافل يهودي ـ صهيونيستي در سال 1340 / 1961 م، طرح و تمايل به برپايي اين جشن را اعلام كرده بودند.
در سال 1961، اسرائيلي ها تصميم گرفتند تا به منظور يادبود آزادي و رهايي ملت يهود از اسارتش در بابل، كنگره اي با شركت تاريخ نويسان برگزار نمايند. مي دانيم كه بخت النصر دوم، پادشاه بابل، پس از آنكه اورشليم را فتح كرد، اسرائيلي ها را به اسارت به بابل برد. اسارت آنها در بين النهرين، مدت چهل سال به طول انجاميد، يعني تا زماني كه كورش بزرگ، شاه پارس، بابل را در سال 539 پيش از ميلاد به تصرف خود درآورد. در اين تاريخ بود كه او ملت يهود را به اورشليم بازگرداند و دستور بازسازي معبدشان را صادر نمود.
تاريخ نويسان و شرق شناسان ايراني هم به اين اجلاس اسرائيليان دعوت شدند، مشاور فرهنگي دربار كه از گرايش هاي جاه طلبانه شاه مطلع بود، ( از شاه ) درخواست ملاقات كرد. در اين ملاقات، تاريخ شناس معروفي كه متاسفانه با تمام دانش خود از شخصيتي ضعيف و نفوذپذير برخوردار است، او را همراهي مي كرد و نظريه زير را ارائه نمود:
به جاي آنكه بگذاريم اسرائيلي ها اين بزرگداشت را منحصر به آزادي يهوديان از بابل، نمايند، چرا تاكيد را بر ارزشهاي والاي كورش كبير، شاه هخامنشي قرار ندهيم و به سلطنت رسيدن او را به عنوان يكي از زمانهاي پرعظمت عهد عتيق جلوه ندهيم، تا به اين ترتيب نشان دهيم كه سلطنت در ايران منشايي اصلي و تاريخي دارد؟
اين پيشنهاد به نظر شاه خيلي جالب آمد .
در آن زمان، بر اساس محاسبه كانون هاي صهيونيستي، سال 539 قبل از ميلاد به عنوان مبدا، با سال 1961 ميلادي ( 1340 شمسي ) جمع شده و رقم 2500 به دست آمده بود.
بعضي ديگر عقيده دارند كه چون كانون هاي مزبور موفق به برگزاري جشن ها در سال 1340 ش / 1961 نشدند، لذا ده سال بعد يعني سال 1971 م / 1350 ش، به برپايي اين مراسم اقدام كردند. بر اين اساس، آنها سال 1971 ( 1350 شمسي ) را با سال 529 قبل از ميلاد، كه تقريباً همزمان با آغاز پادشاهي كورش بود جمع و رقم 2500 را به دست دادند.
در يك اثر تحقيقي نيز در اين باره چنين تصريح و تاكيد شده است:
داستان آزادي يهود به دست كورش در تورات نقل شده و جشن هاي 2500 ساله كه محمدرضا پهلوي راه انداخته بود در واقع به خرج ملت ايران و به خاطر بزرگداشت اين واقعه تاريخي محبوب يهودي ها و با رهبري و برنامه ريزي صهيونيست ها بود . محافل يهودي و صهيونيستي نيز در اين باره اعترافات جالب توجهي داشتند كه در اين نوشتار، فقط به يك نمونه از آنها بسنده شده است.
لطف اله حي يكي از سران انجمن كليميان تهران، نماينده مجلس شوراي ملي، از مشاهير و معاريف فراماسون و عضو برجسته تشكيلات صهيونيسم كه رياست « شوراي يهوديان ايران » در « شوراي مركزي جشن نهاي 2500 ساله » را عهده دار بود، در مهرماه 1349، طي اطلاعيه اي در ميان جامعه يهود ايران، در اين باره چنين نوشت:
اين جشن ها در حقيقت يادبود اولين اعلاميه حقوق بشري در 25 قرن قبل است. همان اعلاميه اي كه به فرمان كورش كبير شاهنشاه بزرگ ايران در آزادي ملت يهود از اسارت بابل و آبادي خانه خدا و معبد دوم در اورشليم صادر شد و نه تنها به منزله لوحه زريني در بزرگي روحي و عظمت فكر انساني شاهنشاهي ايران در تاريخ بشريت به يادگار مانده و هنوز هم مي درخشد بلكه ماده تاريخ 2500 ساله جامعه يهوديان ايران شد. در حقيقت اعلاميه كورش كبير ابتداي سكوت يهوديان ايران در ادوار عزرا و نحميا و زر و بابل در اين ديار مقدس به شمار مي آيد.
في الواقع جشن هاي سال ‎آينده براي يهوديان ايران جنبه جشن 2500 ساله تاريخ ما ( يهوديان ) در ايران است.
از اين حقايق مهمتر آنكه اين جشن ها در عهد سلطنت پرافتخار پدر تاجدار و انسان بزرگ قرن ما شاهنشاه آريامهر كه به حق نزد يهوديان جهان كورش ثاني لقب گرفته است انجام مي گيرد. به همين منظور از مدت ها قبل از طرف شوراي مركزي جشن هاي شاهنشاهي با شركت گروهي از سرشناسان و افراد بصير جامعه يهود، شوراي يهوديان ايران وابسته به شوراي مركزي جشن هاي شاهنشاهي تشكيل و با مطالعه مستمر و عميق و مشاورات لازم برنامه اجرايي جامعه ما ( يهودي ها ) را در اين باره تهيه نمود ( ... كه ) شامل اقدامات مفصلي در زمينه هاي فرهنگي ـ بهداشتي جشن ها و مشاركت جوامع مختلف يهوديان جهان است به موقع خود به اطلاع همگان خواهد رسيد تا هر خانواده يهودي ايراني سهم خود را در آن ادا نمايد. به هر صورت محافل يهودي صهيونيستي با برگزاري جشن هاي مزبور، و تغيير تاريخ و تقويم هجري شمسي ايران به تاريخ ظاهراً شاهنشاهي و در واقع « تاريخ و تقويم يهود ايران » سعي در تعقيب مقاصد خود كردند كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط سلطنت پهلوي توطئه آنها نقش بر آب شد. سخن آخر اين نوشتار تنها به بخش ها و گوشه هايي از ابعاد گسترده حضور و نفوذ ماموران و كانون هاي صهيونيستي و ايادي آنها در ايران عصر پهلوي، آن هم به طور موجز و گذرا، اشاره كرده است. بررسي و تبيين همه مسائل و مباحث در حوزه مورد نظر نيازمند سال ها بررسي و تدوين دهها اثر تحقيقي و مستند است. براي مثال، تلاش مستمر و پي گير ماموران صهيونيستي در ايران عصر پهلوي براي غارت آثار ارزشمند تاريخي، فرهنگي و باستاني، از اشياء و دفينه هاي عتيقه گرفته تا كتاب ها و آثار فرهنگي بسيار كهن و گرانسنگ و انتقال بسياري از آنها به فلسطين اشغالي در اين نوشتار مورد اشاره قرار نگرفته است. اين در حالي است كه براي تبيين و تشريح لااقل اين بخش از توطئه صهيونيست ها، براي نسل جوان و علاقه مند كشور، بايد ماه ها و بلكه سال ها وقت براي تحقيق و تدوين سپري كرد. در بخش هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، نظامي و اطلاعاتي نيز به انجام تحقيقات مبنايي، جدي و همه جانبه است، با بتوان آنچه را كه در پس پرده تاريخ، بر اين جامعه گذشته، براي نسل هاي آينده، به طور مستند و دقيق تبيين و تدوين كرد. اين نوشتار، تنها تلنگري به صاحبان فكر، توانايي و قلم، تا فردا مورد شماتت و سرزنش نسل هاي آينده قرار نگيرد.
منبع: کتاب پژوهه صهیونیست



در اين رابطه‌‌ي نقش يهوديان در ايران سلسله مطالبي نوشته‌ام كه قرار است ادامه داشته باشد. در اينجا مي‌توانيد بخوانيدش. در قسمت سومش نيز به موضوع جشن‌هاي 2500 ساله پرداخته‌ام كه جنبه‌هاي ديگري را نيز مورد بررسي قرار مي‌دهد.


انتخابات اسرائیل 2009


اسراییلی ها در حالی ده فوریه به پای صندوق های رأی می روند که ذهن جمعی ایشان به شدت مضطرب و نگران است و به شکل مناسب آمادگی اتخاذ تصمیمات مهم در زمینه این انتخابات را ندارد و این بالطبع خبر خوشایندی برای اسراییل و همسایگانش و آیندة عملیات صلح نیست.

رأی دهندگان اسراییلی تلاش خواهند کرد، حداقل به 3 سؤال ذیل جواب دهند:
- نتایج منفی جنگ غزه چه بازتابی بر اسراییل خواهد گذاشت؟
- دولت جدید آمریکا در سطح روابط آمریکا- اسراییل چه اهدافی را دنبال می کند؟

- از میان سه یا چهار سیاستمدار رقیب برای احراز پست نخست وزیری، کدام ارحج است و می توان به او اعتماد داشت تا آینده اسراییل را به وی سپرد؟
با وجوی که اکثر جهانیان جنگ غزه را عملی جنایتکارانه علیه غیرنظامیان و شهروندان منزوی غزه تلقی می کنند، اما اسراییل با تأکید بر امواج قوم گرایی آن را توجیه کرد و آن را پیروزی و موفقیتی قومی بر شمرد. همچنین اسراییلی ها که بسان گذشته از رنج و مصایب فلسطینی ها خم به ابرو نمی آورند، از توان ارتش شان در سرکوب جامعه عربی خشنود و خوشحال شدند و بسیاری از آنها خواهان ادامه و اتمام این حملات تا غلبه بر جنبش «حماس» و «محو نوارغزه از نقشه» شدند.
جنگ، افزون بر نشان دادن دیوانگی و غرور اسراییل که از جمله خصوصیات مهم حاکم بر رابطه این رژیم با همسایگانش تلقی می شود، از نفرت عمیق اعراب اسراییل در تمام سطوح و گروههای جامعه(این رژیم) پرده برداشت، از جمله کسانی که که پیش از این به جناح چپ سیاسی و ادبی معروف بودند. بازتاب سیاسی این امر گرایش رأی دهندگان اسراییلی به راست بود.
این احتمال وجود دارد که صندوق های رأی موجب دو تغییر و تحول شوند. یک: حزب «لیکود» به رهبری بنیامین نتانیاهو پیش بیفتد که مخالف صلح و تأسیس دولتی فلسطینی است و بدین وسیله حزب میانه «کادیما» به ریاست تزیپی لیونی را پشت سر نهد که اهداف و مقاصد صلح آمیزی ندارد.
دو: حزب «اسراییل بیتنیو» (اسراییل خانه ماست) به ریاست اویگدور لیبرمن که حزبی ملی، تندرو و ناکام است، از این شانس برخوردار شود که جای حزب کار به ریاست ایهود باراک را بگیرد تا به سومین حزب در عرصة سیاسی اسراییل تبدیل شود.
هنگامی که حماسه قومی از تب و تاب بیفتد، به نظر می رسد، اسراییلی ها با واقعیت دردناکی مواجه شوند، این واقعیت که نتیجه جنگ برعکس خواست باراک و لیونی و ایهود اولمرت و نخست وزیر آینده است.
در آن زمان اسراییلی ها در خواهند یافت که این جنگ به جای غلبه بر «حماس» باعث تقویت قدرت جنبش و دادن مشروعیت به آن شده است. به نظر می رسد، این آشفتگی دیپلماتیک در اسراییل با برقراری تماس های احتمالی با رهبر فرانسه و اتحادیه اروپا و درخواست مذاکرة با واسطه با «جنبش حماس» همراه باشد که ممکن است در پی آن گفتگوی آمریکا با جنبش را به دنبال داشته باشد و این چیزی بود که جیمز بیکر، وزیر خارجه پیشین آمریکا و بسیاری از شخصیت های بانفوذ این کشور آن را به اوباما توصیه کرده بودند.
اینجاست که اسراییل به جای ادامه محاصره نوارغزه با فشارهای بزرگ و شدیدی جهت گشودن گذرگاهها مواجه خواهد شد و به جای واداشتن جنبش شکست خورده «حماس» به آزاد ساختن گیلاد شالیت، سرباز اسراییلی، این رژیم مجبور خواهد شد، با مبادلة او با حداقل هزار اسیر فلسطینی موافقت کند (البته با این شرط که اسراییل بپذیرد به جای رها کردن او به حال خود، بهای آزادیش را پرداخت کند).
به طور خلاصه باید گفت، به جای اینکه این جنگ عملیات صلح، را یکسره کند آنگونه که شهرک نشینان مقیم بر اراضی فلسطینی و قوم گرایان افراطی انتظار داشتند، برعکس تلاش های بین المللی را بر دست یافتن به را ه حلی جامع و کلان برای جنگ اعراب- اسراییل متمرکز کرد. افزون بر اینکه موجب عقب نشینی اسراییل از سایر مناطقی شد که در سال 1967 آنها را اشغال کرده بود.
موضوعی که سرزنش بسیاری برای مردان جنگ در اسراییل بوجود آورد، تغییر قابل توجه در رفتارها و سیاست های کاخ سفید است. اسراییلی ها باید با رئیس جمهوری جدید به تفاهم برسند که تلاش دارد، روابط کشورش با جهان عرب و جهان اسلام را به حالت عادی بازگرداند، روابطی که طی جنگ بوش پسر علیه عراق و حمایت کورکورانه اش از دو جنگ اسراییل در لبنان و نوارغزه و جنگ جهانی اش علیه تروریسم که میان هیچ چیز و هیچ کس تمایزی قائل نمی شد، و به آن به عنوان جنگی علیه اسلام نگریسته می شود، به سردی گراییده است.
اوباما طی مصاحبه ای که هفته گذشته با شبکه «العربیه» انجام داد، اعلام کرد: باید بگویم، آمریکا برای جهان اسلام گام خواهد برداشت و من با احترام با این جهان سخن خواهم گفت. من در خانواده ای بزرگ شدم که افراد مسلمان را در بر می گرفت و در کشوری مسلمان بزرگ شدم. وظیفه من در قبال جهان اسلام این است که بگویم، آمریکایی ها دشمن اسلام و این جهان نیستند» تاکنون هیچ رئیس جمهوری در آمریکا در مورد جهان اسلام چنین سخنانی را بر زبان نیاورده بود.
اوباما مشخصاً گفت که: «فکر می کنم، بتوان شاهد ولادت و زایش دولت فلسطینی یکپارچه ای باشیم. دولتی که به ملت خود اجازه نقل و انتقال آزادانه و برقراری روابط تجاری و بازرگانی با کشورهای دیگر و امضای قراردادهای تجاری را بدهد و بدین وسیله به ملتش کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشند... تاکنون هیچ رئیس جمهوری در آمریکا یافت نشده بود که به سیاست های کنونی اسراییل و ادامة آنها توسط این رژیم انتقادهایی وارد کند.
جورج میچل، فرستادة اوباما به خاورمیانه و سناتور پیشین آمریکایی در حالی پای به این منطقه گذاشت که داعیه صلح و همزیستی مسالمت آمیز و دستیابی به تسویه اراضی را دارد. وی تلاش می کند، از نتایج انتخابات اسراییل که 10 فوریه انجام می شود، پیش بیفتد و رهبرانی که پس از انتخابات در اسراییل به قدرت برسند، باید خود را با این فضای سیاسی هماهنگ نمایند، فضایی که به نظر می رسد، شاهد تغییر و تحولات ریشه ای و عمیق بوده است.
سیاست های اسراییل، سیاست ها هرج و مرج طلبانه و تفرقه افکنانه است و این رهآورد نظام انتخاباتی است که بر نمایندگی نسبی در دولت استوار است که میراث بر جای مانده از گروهی از یهودیان مقیم فلسطین (قبل از سال 1948)؛ «یشوف»؛ است که پیش از شکل گیری اسراییل، هنگامی که فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا بود، آن را راهبرد خود قرار داده بودند تا و بیانگر خواست جمع کثیری از گروهها و افراد باشد. براساس این نظام، باید تعدادی کرسی هایی که هر لیست احراز می کند، مناسب با تعداد آرایی باشد که در انتخاب بر آنها دست یافته است و هر لیست اجازه دارد، حداقل با دست یافتن بر 2% آراء یک کرسی را در کنست احراز کند. این باعث ظهور بسیاری از احزاب کوچک خواهد شد که هر یک دارای گرایش و منافع خاص و احیاناً دیدگاههای تندرویی هستند.
برخلاف دموکراسی های غرب مانند انگلیس، فرانسه و آمریکا، هیچ یک از احزاب اسراییلی نمی توانند به تنهایی بر مسند قدرت قرار گیرند و هر یک از احزاب سوم یا چهارم سیاسی، چه لیکود یا کادیما یا حزب کار یا اسراییل بیتنا (اسراییل خانه ماست) باید با دیگر احزاب ائتلاف نمایند تا زمام امور را به دست گیرند. همچنین حزب باید به دنبال شرکایی میان مخالفشان یا احزاب کوچک مانند حزب «شاس» که حزبی مذهبی- قومی است و «تورات متحد» و «حزب میرتس» باشد و این جدای از احزاب عربی است که با مشکلات بسیاری مواجه هستند و فشارهای نژادپرستانه نتوانسته آنها را از مشارکت در انتخابات باز دارد.
به آسانی می توان دریافت که ائتلاف های سست و بی پایه چگونه می تواند، مانع آزادی عمل دولت های اسراییلی شود، بویژه هنگامی که موضوع با مسائلی چون گفتگو بر سر صلح ارتباط پیدا کند.
جورج میچل باید فکری به حال این وضعیت بحرانی کند: کشاندن اسراییل به میز مذاکرات و دستیابی به راه حل، نیازمند کفایت، تدبیر، اراده و فشار بسیار زیادی است، بویژه اگر بنیامین نتانیاهو ریاست دولت آینده اسراییل را بدست گیرد.
همه می توانند به راحتی دریابند، باراک اوباما برخلاف دیگر رؤسای جمهور پیش از خود، از ابتدای زمامداریش قصد کرده، فشارهای خود را بر دستیابی به صلح عربی- اسراییلی متمرکز کند، در حالی که از حمایت سیاسی داخلی درون آمریکا و ثبات شخصیتی در ادارة امور نیز برخوردار است. این در حالی است که اسراییل نیز تا حدود زیادی بر حمایت های آمریکا در امور مالی و نظامی و سیاسی متکی است و این اشتباه است که دولت جدید اسراییل بخواهد با این دولت مقابله نماید یا باعث عدم رضایت و خشنودیش شود.
و این بهترین و بزرگترین برگ برنده ایست که شاید بتواند، آینده این منطقه آشفته و بحرانی را سر و سامان دهد.

نویسنده : پاتریک سیل    منبع : القدس    مترجم : قبس زعفرانی 

منبع: موسسه تحقیقاتی ندا

48 هواپیمایی که اسرائیل در ایام انقلاب از ایران دزدید


48 فروند اف-14 که اسرائیل در ایام انقلاب از ایران دزدید

بعد از مدت‌ها ایام امتحانات بالاخره امروز این امکان حاصل شد تا شروع کنم مطالعه‌ی کتاب "استراتژی پیرامونی اسرائیل" چاپ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، که یک ماه پیش خریداری کرده بودم. خیلی دلم می خواست بخونمش اما گرفتاری‌هایم اجازه نمی‌داد. برای به دوستانی که علاقه‌مند به مطالعه تخصصی در رابطه با مسئله صهیونیسم‌شناسی هستند توصیه میکنم مطالعه‌اش کنند.

این کتاب به نگارش محمد تقی تقی‌پور، تکاپوی اطلاهاتی رژیم صهیونیستی در اوضاع خاورمیانه از جنگ جهانی دوم به بعد و نقش استعمار در کمک به اسرائیل و همچنین تلاش اسرائیل برای نفود و ارتباط با کشورهای منطقه توسط موساد را دقیقا مورد بررسی قرار میدهد.

نکته‌ی جالبی که باعث شد در اینجا بنویسم در رابطه با انقلاب اسلامی ایران بود که نگارنده با ادله‌ی خود مدعی است موساد و ساواک در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر فعالیت میکردند، لکن در عین حال شکل‌گیری انقلاب را محتمل نمی‌‌دانستند. اما هنگامی که متوجه این رویداد تاریخی شدند با تمام تلاش سعی در آسیب زدن به انقلاب و همچنین ایجاد مشکلات فراوانی کردند.
یکی از آن موارد موضوع ناپدید شدن 48 فروند جنگنده‌ی F-14  است که متن کتاب را در ذیل عینا آورده‌ام:

« ناتوانی و ضعف سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی صهیونیسم و غرب، در درک و تشخیص پیروزی قریب‌الوقوع انقلاب اسلامی و سقوط سلطنت [پهلوی]  تا آن اندازه بود که حدود چند ماه قبل از این رویداد بزرگ تاریخی، ده‌ها فروند جنگنده اف 14 به ایران تحویل داده بودند. به نوشته آری‌بن منشه نویسنده‌ی یهودی در این‌باره: اسرائیل سریعا با فرمانده‌‌ی نیروی هوایی ایران وارد همکاری شده، او را در قاچاق 48 فروند هواپیمای اف-14 به پایگاهی در شما [صحرای] سینا یاری کرد. این هواپیماها بعدا به تایوان فروخته شد... دولت کارتر که از حوادث جاری در ایران بی اطلاعات بود این هواپیماها را در سپتامبر 1978 [بین شهریور و مهر 1357] به شاه ایران اهدا کرده بود. »
(....)
«نکته‌ی جالب و ضروری اینجاست که به فاصله‌ی خروج شاه از ایران در تاریخ 26 دی‌ماه 1357 و بازگشت امام خمینی از پاریس به تهران در تاریخ 12 بهمن‌ماه 1357، یعنی در خلال این مدت 16 روزه، صهیونیست‌ها دست به این اقدام و عملیات زدند.»



بعد از نوشتن اين مطلب منابع و مدارك ديگري در اين مورد پيدا كردم:

روزشمار انقلاب ايران 18 بهمن 57

روزنامه اطلاعات


پي‌نوشت:

یادم می آید برخی معاندین برای سم پاشی و تخریب بحث دفاع مقدس این شبهه را مطرح می کردند که «چگونه مدعی هستنید رژیم پهلوی ارتش تا بن دندان مسلح داشت و مردم با دست خالی بر آنان پیروز شدند ولی در ایام جنگ با عراق مدعی هستید 8 سال دست خالی مقابل رژیم بعث جنگیدید.»


فکر کنم این مثال خود دلیل قانع کننده برای پاسخ به این شبهه باشد.


نيمكت خالي غزه

فلسطين و مسئوليت ما و چند سوال از اعتماد ملي


"هدايت آقايي" در روزنامه اعتماد ملي  تاريخ 8 بهمن 1387 در ستون بي‌ويرايش مطلبي با عنوان فلسطين و مسئوليت ما نوشته است كه نظر شما را به قسمت‌هايي از آن جلب مي‌كنم؛ سپس چند سوال مطرح مي‌كنم:

«براي اشتباه بودن مسير حركت ديپلماسي و تبليغاتي كشورمان كافي است تا همين حوادث غزه را مورد مطالعه قرار دهيم، به‌عنوان مثال حملاتي كه توسط جريانات مديريت شده داخلي به دولت مصر شد با هيچ توجيهي قابل قبول نيست، برخي از رسانه‌ها و شخصيت‌هاي منتسب به حاكميت ايران، حسني مبارك را كافر خواندند و دولت مصر را خائن ناميدند، اردن و عربستان و... را هم‌پيمان اسرائيل و طرفداران جنبش فتح را نيز همدست صهيونيسم دانستند با اين حال اگر تلقي كشورهاي فوق‌الذكر از مواضع اعلام شده، به‌عنوان نظرات رسمي دولت ايران باشد، كدام پل براي همكاري‌هاي آينده جهت كمك به فلسطين باقي خواهد ماند؟ ‌ اكنون ديگر مي‌طلبد تا سياستمداران كشورمان يك بار ديگر جايگاه ايران را در قضيه فلسطين مورد بازنگري گذاشته و تمامي توان و توشه مردم مسلمان و انقلابي را ولو به نام اعراب و همسايگان فلسطين در اختيار اين مردم مظلوم بگذارند. نبايد فراموش كنيم كه حسب سوابق ياد شده مشكل فلسطين حتي در طول دوران جنگ سرد نيز كه بلوك شرق در راستاي منافع خود از فلسطين حمايت مي‌كرد هم لاينحل ماند، لذا امروز بايد تلاش و هماهنگي مضاعفي مصروف بداريم.»
٭٭٭٭٭٭

جناب آقاي هدايت آقايي و روزنامه‌ي اعتماد ملي آيا مي‌توانيد منظور خود را از برخي رسانه‌ها و برخي شخصيت‌هاي منتسب به حاكميت ايران را مشخص نماييد؟
آيا مي‌توانيد بفهميد جمله‌ زير از چه شخصيتي است؟ و آيا اين شخصيت منتسب به حاكميت ايران است يا خير؟
«خيانتكاران عرب بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود»
اگر همچنان به ياد نياورده‌ايد، بايد يادآوري كنم كه اين جمله‌ي رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (مدظله) در پيامي خطاب به اسماعيل هنيه نخست‌وزير منتخب مردم فلسطين در ايام جنگ غزه است. (27/10/87)

به نظر شما رهبر انقلاب چه كساني را خيانتكاران عربي مي‌نامد؟ بوش واوباما را ؟ يا اولمرت و ليوني را؟
آيا اين كلمات حاكمان عربي مصر و عربستان و اردن را هدف قرار نداده‌ است؟ كساني كه نه تنها با تأييدات خود به اسرائيل چراغ سبز نشان دادند، بلكه در طول جنگ نيز بارها و بارها به دولت مردمي حماس حمله كردند و مسئوليت جنايات اسرائيل را به عهده‌ي حماس دانستند.
روزنامه‌ي اعتماد ملي بايد پاسخ بدهد كه آيا دولت مصر كه چندين ماه گذرگاه رفح را بسته  بود و اجازه‌ي ورود سوخت، دارو و مواد غذايي را به غزه نمي‌داد، در اين جنايات شريك نيست؟
آيا عربستان كه مهر سكوت بر لبان خود زده بود و با سران اسرائيل در كنفرانس اديان بر سر يك ميز شام خوردند و نقشه‌ي حمله به غزه را كشيدند، خيانت نكردند؟
آيا نيروهاي محمود عباس بارها در كرانه‌ي باختري و قدس تظاهرات مردم مبارز را با گلوله سركوب نكردند و ابومازن در تل‌آويو دستان ليوني را به گرمي نمي‌فشرد؟
شما خيانت را چه چيزي مي‌دانيد؟ خيانت از اين بالاتر كه در طول جنگ خانم ليوني به مصر سفر مي‌كند و مبارك به او اطمينان مي‌دهد كه تمام تلاش خود را براي از بين بردن مقاومت درغزه بكند؟ (تصوير)

 در اين ميان شما مسير ديپلماسي و تبليغاتي كشور را منحرف شده و اشتباه تلقي مي‌كنيد؟

البته بنده نيز اين مسير را اشتباه مي‌دانم ولي نه از ديدگاه شما بلكه كاملا مخالف نظر شما . بنده معتقدم ديپلماسي كشور بايد به سخنان رهبر معظم انقلاب لبيك مي‌گفت و اقدامات مناسب‌تري را انجام ‌مي‌داد. سياست تبليغاتي كشور نيز مي‌بايست بيش از اين به فاجعه‌ي غزه مي‌پرداخت. و ابعاد مختلف آن را بررسي مي‌كرد، نه اينكه مانند صداو سيما يك روز بعداز اتمام جنگ به بهانه‌‌ي سي‌امين سالگرد انقلاب، غزه را به فراموشی سپرد. 

جناب آقاي آقايي و مسئولين اعتماد ملي، در آخر خوب است بدانيد كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در ادامه‌ي نامه‌ي خود به جناب آقاي هنيه فرموده‌اند : «ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند»
اين جمله به خوبي آشكار مي‌كند كه مردم و مجاهدان غزه نبايد به اميد دولت‌هاي عربي و شرق و غرب و يا سازمان‌هاي به اصطلاح بين‌المللي باشند؛ بلكه اين ملت‌ها هستند كه تكليف فلسطين را روشن خواهند كرد.


پي‌نويس:براي درك بهتر اين مطلب خوب است به لينك‌هاي زير مراجعه كنيم:

صيونيسم اسلامي (صهيونيست مسلمان كيست؟)

ضيافت شام در نيويورك و سفره بي‌نام در غزه   (حكايت سور بي‌غيريتي عربي)

اسرائيل به خدمت شما هم مي آيد  (سخن حكيمانه‌ي امام خميني خطاب به حكام بي غيرت عربي)


توصيه‌هاي اولين رئيس موساد به اولين رئيس ساواك

به مناسبت سالگرد سي‌امين سالگرد انقلاب اسلامي و رسالتي كه اين وبلاگ در زمنيه‌ي شناساندن صهيونيسم و تقابل آن با جهان اسلام دارد اين مطلب را براي نشر در وبلاگ مناسب ديدم :

در سند ساواك راجع به گزارش نشست مشترك اولين رؤساي موساد و ساواك چنين مي‌خوانيم:



نخست‌وزيري

سازمان اطلاعات و امنيت كشور
س.ا.و.ا.ك
موضوع: گزارش


طبق تصميمات متخذه قبلي روز دوشنبه 24 مرداد جلسه كميته هم‌آهنگي رؤساي سازمانهاي اطلاعات ايران و اسرائيل با حضور سپهبد بختيار – آقايان هارل – كاروز- سرتيپ پاكروان – سرتيپ علوي كيا منعقد شد.

آقاي هارل اظهارات زير را نمود:

با توجه به موضع حساس دو كشور و شرايط بحراني جهان چنانچه در سياست عالي و در فعاليت بين‌المللي دو كشور هم‌آهنگي ايجاد شود و درباره هدفهاي كلي كه بين دو كشور مي‌باشد تبادل نظر – مشورت و توافق به عمل آيد بدون شك خواهيم توانست در صحنه بين‌المللي نقش مؤثري بازي كنيم و خطراتي كه توجه ما مي‌باشد رفع سازيم.

در اينجا آقاي هارل تذكر داد كه وضع جهان و خاورميانه طوري است كه پشتيباني و حفظ منافع ايران از لحاظ اسرائيل جنبه حياتي دارد و هر عملي كه دولت اسرائيل به نفع ايران انجام مي‌دهد در حقيقت قدمي است كه به نفع خود اسرائيل برداشته شده است و بنابراين بايد تصريح كرد كه هر نوع كمك اسرائيل به ايران بدون توقع هيچ‌گونه عمل متقابلي از طرف دولت شاهنشاهي است و ما اكنون اصراري درباره مبادله نمايندگان سياسي بين دو كشور نداريم. البته دولت اسرائيل اميدوار است كه در آتيه اين منظور عملي بشود ولي موضوع مزبور فعلاً مطرح نيست.

ادامه مطلب در در اينجا بخوانيد
ادامه نوشته

صهيونيسم اسلامي

وقت نهار شده بود تو اداره. 

بحث سر ملك عبدالله و حسني مبارك بود.

علي بهم گفت واقعا آدم شرمش مي‌گيريه از اقدامات اين پدرسوخته‌ها؛ هر كدوم از بچه‌ها هم يه جوري حرفشون رو زدند.

گفتم صهيونيست كه شاخ و دم نداره اينا صهيونيستند.

علي گفت: چي ؟ چي جوري ؟ مگه مسلمون نيستند ؟ چي‌جوري صهيونيستند؟

گفتم چرا ولي بايد به يك بحث در زمينه‌ي صهيونيسم توجه بكنيم.

گستره‌ي صهيونيسم بسيار وسيع‌تر از يهود است .اگر يهود را نقطه‌اي فرض كنيم، صهيونيسم دايره‌اي محيط بر آن است.

در دنيا چيزي در حد 13،14 ميليون يهودي داريم ولي شمار صهيونيست‌ها را نمي‌توانيم به‌دست آوريم. چون:

صهيونيست: فردي است تابع مكتب صهيونيسم؛ يعني هر فردي كه معتقد باشد: دولت يهود، در ارض فلسطين در شهر اورشليم  پاي كوه صهيون تاسيس و برپا گردد.

خب اين عقيده يعني صهيونيسم و معتقدان بدان صهيونيستند. حال اين افراد خواه يهودي باشند، خواه مسيحي و يا مسلمان.

در اينجاست كه مي‌توانيم بفهميم صهيونيست مسلمان كيست.

حال به نظر شما مصداق‌هاي آن كيانند؟ در نظرات بنويسيد