آرام باش ... آرام ...
شب هنگام آرام سر بر بالین خود بگذار و آسوده بخواب ...
آسوده بخواب همانند طفلان معصوم فلسیطین که شب ها آرام می خوابند ... آرام در آغوش مادران و پدران شهیدشان ...
عظمت لشکر خصم را نمیتوان نادیده گرفت . لشکری با آن جمعیت و تجهیزات , فاجعه ای برایش رخ داده است. چند تن از مبارزان – همان ها که با کودکانشان شب ها اسوده سر بر بالین موشک ها و آجرهای فروریخته می گذارند – سربازی صهیون را به اسارت گرفته اند. نکشته اندش ! تنها به اسارت گرفته اند! اما همان یک سرباز بهانه ای شد برای تحقق فکرشان... هنگامه ی ترک صهیون ها بود و آن ها با نگاه های پلیدشان برای خاک غزه خط و نشان می کشیدند که باز خواهیم گشت . و باز گشتند و باری دیگر چنگال هایشان را در میان موهای دخترکان مسلمان فلسطینی فرو کردند...
علی (ع) جانم! این سخن از آنِ تو بود که وقتی خلخالی را از پای زنی در پناه اسلام کشیدند فرمودی : " اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد, چه جای ملامت است که در دیده ی من شاسیته ی چنین کرامت است. "
علی (ع) جان گذشت غیرت شیعه ...
کودکان و زنان فلسطینی زیر لگد های وحشیانه ی حیوان های صهیون به خاک و خون می غلتند.
علی (ع) جانم! زنان قدس همچون فاطمه ات شده اند. فاطمه که غم مادر و پدر و همسر و فرزند را داشت.... نمی دانند به همسرشان شهادت را تبریک بگویند یا به نوجوان رشیدشان.....هنوز اشک از دیدگانشان نرفته خبر شهادت پدر را می دهند و برادر را....

شب هنگام آسوده سر بر بالین بگذار ... آرام باش ....
چه اهمیت دارد؟! تنها نیروگاه تامین برق غزه توسط نیروهای صهیون تخریب شده است. اما ! اما مپندار که اسمان شب غزه , همچون دل من و تو , تاریک و ظلمانی است.
آسمان شب های غزه هنوز روشن است. روشن از نوری که اگر امتدادش را بگیری به نوک لوله ی تانک های اسرائیل جنایتکار خواهی رسید, روشنایی شب های غزه از آتش و انفجار است...از نور جرقه های تیر بار , از شراره های حیوان پستی که در انسان رخنه کرده است....
یکسال گذشت و دروازه های رفح باز هم با قدم های نحس و نجس سرباز های اسرائیلی آلوده شد.
علی (ع) جانم ! قران مصور می خواندنت؟
باز هم فرا خواهد رسید لحظه ای که نظامیان وحشی صهیونیست قرآن را در مقابل دیدگان مظلوم فلسطینیان مسلمان پاره پاره کنند.
نگران نباشیم....شب آسوده بخوابیم ...
ایها المسلمون !! بیایید همه با هم سکوت کنیم . نکند کسی غیرتی داشته باشد ! نکند کسی حرفی بزند که به نقض حقوق بشر بینجامد . نکند اعتراضی کنیم تا شاید تهمت حمایت از تروریست بر ما زنند .... .
بیایید آن قدر شب ها آسوده و آرام بخوابیم و روزها سکوت کنیم که صهیونیست ها تا آخرین نقطه ی سرزمین مسلمین را با آخرین قطره ی خون فلسطینیان آبیاری کنند.
شک نکنیم که بعد از آن ها خون من و تو به دهان خون آشامشان خوش خواهد آمد.
بیایید دست به دست هم دهیم تا بار دیگر به رهبران اسرائیل جرأت دهیم تا اولین قبله گاهمان را , تا مرکز ثقل ادیان الهی را , تا معراج گاه پیامبرمان را , با چکمه های نجس خود آلوده کنند.
آو نزدیک است. با آن که هنوز درست نمی دانند که ان هیکل سلیمانشان کجاست , در شمال شرق مسجد الاقصی یا در جنوب غرب اورشلیم یا شاید مدفون در زیر قبه الصخره ....تموز نزدیک است و وعده ی تخریب مسجد الاقصی از جانب آن ها که از ما سخد پیمان ترند.
نگران نباشیم....شب اسوده بخوابیم و آرام ...
خدا کند که مخاطب این بیت نباشیم ....
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه درد است
علی رضا غزوه :
** درخت سیب را می آورند
با دستبند
جرمش این بود
که سیب هایش را
چون سنگ پرتاب کرده بود
درخت پرتقال را می آورند
و جرمش این که چرا
میوه های امسالش خونین بود
درخت زیتون را می آورند
و جرمش این که چرا
یک در میان گلوله به دنیا آورده بود
-داد گاه رسمی است :
متهم موجی است که به او ایست داده اند و نایستاد
متهم کبوتری است
که از "قبه الصخره " نرفت
متهم گنجشکی است
که زبان "عبری" نمی داند
... و دادگاه رسمی است
متهم درخت "سدره المنتهی " است
و جاده ای که به معراج ختم می شود
متهم تمام سنگ قبر هایند
و تمام مادران
که چنینشان
فرزندانی خواهد شد
سنگ در دست !!!!
یا علی!