یهود و ایران (8)

يهوديان در دوران خسرو پرويز بار دیگر به رفاه و آسايش دست پیدا کردند، بعنوان نمونه حوزه ها و دانشگاه ها بازگشايي شد.
در این دوره از جکومت ساسانیان، نفوذ بیش از اندازه ی یهودیان در بارگاه پادشاهی حکومت ایران را در این مساله متجلی میبینیم که خسرو دختر خود را به بوستناي بن حنيناي كه شاه داوودي يهود است ، مي دهد :

او داماد خسرو پرويز شاهنشاه ساساني بود، و مقام و منزلتش آن چنان عالي بود كه اجازه داشت تمام اسناد و احكام و فرامين خود را با مهر رسمي ممهور نمايد. در زمان بوستناي، جامعه يهوديان بابل اهميت و مقام والايي كسب نمود .

 يهوديت عبدالرحيم سليماني اردستاني ، ص 263

 

بار ها و بار ها ذکر کرده ایم که تاریخ پردازان سیّاس یهودی، تاریخ را آن گونه که میخواهند جلوه داده اند : در هر دوره ای اگر از سوی پادشاهی تحت فشار و محدودیت قرار میگرفتند، آن پادشاه در تاریخ چهره ای نالايق، خونريز، وحشي و ... پیدا میکرد و اگر مورد مرحمت شاهی قرار میگرفتند آن شاه در تاریخ به حکم شاهی قدرتمند، عادل، متمدن و .. معرفی میشد.
انوشيروان ساساني كه لقب عادل را به وي داده اند نيز شامل همين سياست و تاريخ سازي یهودیان گرديده است . 

انوشيروان كه (بلافاصله بعد از رسيدن به سلطنت) بدون فوت وقت تمام برادران و اولادان ذكور آنها را به قتل رسانيد.فقط زامس كه نامش قباد بود،توانست فرار نمايد.انوشيروان سپس بقتل مزدك و يكصد هزار نفر از پيروان او پرداخت و اين فرقه را از بين برد. سپس اوّلين اقدام انوشيروان تأمين آزادي يهوديان بود [ پاورقي كتاب:اصولا هر شاهنشاه بزرگي كه در ايران بر تخت سلطنت جلوس نموده و نفوذ خارجي در او تأثيري نداشته نسبت به يهوديان محبت كرده است.] انوشيروان شاهنشاهي است كه در ايران و خارج از كشور به عدل و دادپروري معروف است.با اينكه اين شاهنشاه به كيش زردشت گرويد ولي زير بار تعصب موبدان نرفت و در دوره سلطنت او،يهوديان در منتهاي آزادي و آسايش در ايران بسر بردند.

( پژوهه صهيونيت جلد 2 ص 32)

 

 

وضعيت يهوديان پس از فتح ايران توسط مسلمين نيز تغييري نكرد و یهودیان همچنان آن ثبات و جايگاه را دارا بودند؛ آنان دانشگاه هاي سورا و پومبديتا كه توسط حكّام سابق ايراني بسته شده بودند، را مجددا بازگشایی کردند و يكبار ديگر بابل مركز تحصيل تورات و علوم ديني يهود براي تمام يهوديان جهان شد.

گر چه يهوديان مجبور به پرداخت باج و خراج به اعراب بودند، اما براي خود سازمان منظم و دادگاه هاي خصوصي داشتند. رشگالوتا يا سرپرست گالوتيان، رهبري ايشان را بر عهده داشت.اينك ايشان همان گونه كه در اولين سال هاي حكومت ايرانيان زيسته بودند، به صورت يك جامعه يهودي آزاد در بابل زندگي مي كردند. مقام و منصب رشگالوتا يك بار ديگر مانند سابق شكوهمند و با عظمت شد.
اولين كسي كه توسط خليفه رسما به عنوان رشگالوتا شناخته شد، بوستناي نام داشت.او  همان داماد خسرو پرويز شاهنشاه ساساني بود، و حتي پس از فتح ايران توسط مسليمن نيز همواره با احترام و عظمت در دربار خليفه بغداد پذيرفته ميشد.

  در زمان حيات پيامبر اسلام (570-632م) قريب به چهار سده از پيدايش نهاد "شاه داوودي" و يك سده از پايان تدوين تلمود مي گذشت .

در اين زمان، يهوديان از سازمان سياسي متمركز و مقتدري برخوردار بودند كه در راس آنان بوستان بن حنينا ، " شاه داوودي" مستقر در شهر انبار( فيروز شاپور) قرار داشت . او چهار سال پيش از هجرت پيامبر السلام(ص) در سال 618 ميلادي ، در اين سمت جاي گرفت و در سال 48 هجري/670 ميلادي در گذشت. پس از او، پسرش حسداي بن بوستان (حسداي اول) رياست يهوديان را به دست گرفت. يهوديان در سراسر ايران ساساني پراكنده بودند و در زير فرمان دودمان هاي اشرافي خويش قرار داشتند .

  اليگارشي يهودي يك طبقه ممتاز از خاندان هاي اشرافي ثروتمند را تشكيل مي داد و اداره مدارس علميه ي يهوديان نيز با اينان بود . امور ديني به طور عمده به وسيله دو حوزه اصلي پامبديتا (بين النهرين) و سورا (شام) اداره مي شد. حوزه سورا از اهميت بيشتري برخوردار بود. در زمان پيامبر اسلام (ص)،  مر بار هونا ( Mar bar Huna)  و سپس حنينا  ( Hanina ) رياست اين حوزه را بر عهده داشتند .

  در دوران پس از اسلام، حوزه هاي سورا و پامبديتا همچنان مراكز اصلي سياسي و ديني يهوديان به شمار مي رفت و گائون ها * عهده دار رهبري ديني يهوديان بودند. رياست اين حوزه ها در شش يا هفت خاندان موروثي بود .در اين دوران شوراي سنهدرين نيز همچنان حضور داشتند.

از زمان خلافت هشم بن عبدالملك تا اوائل دوران منصور عباسي ، سليمان بن حسداي ( Solomon ibn Hisdai ) ، نوه ي بوستان ، "شاه داوودي" ( 773 - 759 م ) يهوديان بود و در عين حال خاخام پر نفوذي به شمار مي رفت و بر حوزه هاي سورا و پامبديتا و امور يهوديان سيطره داشت. وی از زماني كه منصور شهر بغداد را احداث كرد، بسياري از يهوديان به اين شهر مهاجرت كردند و شاه داوودي نيز به تدريج در بغداد مستقر شد!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :  * گائون :گائون ها مفسرين و مدرسين تلمود بودند و از مقامات عالي قضايي يهود به شمار مي رفتند در اجتماعات خود به پرسش هاي ارسالي يهوديان از سراسر جهان پاسخ مي دادند. خاخام هاي دروه گائوني كه تا سده يازده ميلادي امتداد داشتند، عبارت بودند از : يهودايي yehudai ، عمرام amram ، سعديه saadiah ، شريرا sherira ، شموئيل بن حفني Samuel ibn hophni ، حي hai 

جنگ جمعیت

مسئله جمعيت بزرگترين دغدغه صهيونيستها در شهر قدس است و به همين منظور صهيونيستها فعاليت هاي گسترده اي را براي شهرك سازي و اسكان مهاجران صهيونيست در بخش شرقي بيت المقدس در حال اجرا دارند. جنگ فعلي در قدس جنگ جمعيت است . كابينه هاي مختلف صهيونيستي موفق شدند به پيروزي هاي جغرافيايي مختلفي طي چهل سال گذشته دست يابند.

صهيونيستها به دنبال راه هايي براي رهايي از فلسطينيان ساكن قدس مي باشند و رژيم صهيونيستي اكنون در فكر تغيير كامل نقشه بيت المقدس است تا بتواند از اين طريق ضمن خارج كردن مجتمع هاي مسكوني فلسطينيان از حوزه استحفاظي شهر برخي از شهرك هاي صهيونيست نشين را وارد نقشه قدس كرده و برنامه هاي خود را براي ساخت واحدهاي جديد مسكوني در زمين هاي خالي به اجرا گذارد.

سياست هاي رژيم صهيونيستي از بدو اشغال فلسطين تا بحال بيش از 6 هزار واحد مسكوني متعلق به مسلمانان فلسطين را به بهانه هاي مختلفي از جمله امنيت اسراييل و ساخت و ساز غير قانوني ويران نموده است. پاكسازي نژادي و تغيير تركيب جمعيت به نفع يهوديها و واداركردن فلسطيني ها به ترك سرزمين آباء و اجدادي خود از جمله اهداف اين نوع سياست ضد حقوق بشر رژيم اشغالگر فلسطين مي باشد.

جنگ فعلي در قدس جنگ جمعيت است

يك استراتژي بسيار معمول براي رسيدن به مقاصد اخيرالذكر منطقه بندي زمينهاي فلسطيني ها بعنوان "مناطق سبز" بوده است. نقشه هاي منطقه بندي بيت المقدس نواحي وسيعي را با رنگ سبز نشان مي دهد. اين نواحي به طور رسمي به عنوان فضاهاي عمومي تلقي مي شوند! اما در واقع موجوديت آنها براي ثابت نگه داشتن ميزان ساخت و سازهاي فلسطيني هاست. هم اكنون نيز 31 هزار دونم (هر دونم حدود 1800 متراست) در بيت المقدس شرقي بعنوان مناطق سبز منطقه بندي شده است. براي نخستين بار ساختمان سازي يهودي و ايجاد يك شهر يهودي نشين با استفاده از اين استراتژي فريبنده در سال 1973 حدود 500 جريب از روستاي شوفات كه بعنوان منطقه سبز اعلام شده بود، در آن شهرك يهودي نشين راموت نباشد. در آخرين حركت هم در اين مورد "حيل ابوغنيم" بود كه به شهرك يهودي نشين "حارحوما" تبديل شد. لذا هدف از طرح اين مناطق حفظ محيط زيست نيست بلكه غصب اراضي براي توسعه شهركهاي يهودي نشين و در واقع توسعه طلبي اراضي و دست اندازي به زمين هاي اعراب است.

در اين رابطه اكنون صهيونيستها 88 درصد از مناطق اشغالي سال 1967 را به طور مستقيم يا غيرمستقيم در اختيار خود دارند در حاليكه 35 درصد نيز به شكل غير رسمي اما به طور مستقيم در اشغال صهيونيستها بوده و شهرك هاي صهيونيست نشين در چارچوب قوانين مصادره به نفع اموال عمومي در آن ساخته شده است . علاوه بر آن مساحت گسترده اي از زمين هاي قدس قرباني ساختن خيابان ها و مناطق سبز شده است كه مناطق كمربند سبز 51 درصد از آن را به خود اختصاص داده است .

مراكز پژوهشي رژيم صهيونيستي مدتي پيش نگراني شديد خود را از ناكامي سازمان هاي صهيونيستي در متوقف كردن رشد جمعيت فلسطينيان در بخش شرقي بيت المقدس اعلام كردند. به گفته اين مراكز با وجود تمامي تدابيري كه رژيم صهيونيستي اعمال كرده كه از ساختن ديواري در اطراف شهر قدس آغاز و با ابطال كارت هاي شناسايي فلسطينيان جهت اخراج آنها ادامه و منع ساخت و ساز در اين منطقه به پايان مي رسد همگي نه تنها در مهار رشد جمعيت فلسطينيان كارساز نبودند بلكه نتايج معكوسي را هم دربرداشتند.

در سال 1973 كميته وزارتي امور قدس طرح متوقف كردن نسبت جمعيت فلسطينيان را در مقايسه با ساكنان بخش هاي شرقي و غربي قدس به تصويب رساند و براساس آن نبايد اين نسبت بيشتر از 22 درصد باشد . اما اكنون اين رقم به 35 درصد افزايش يافته است مسئله اي كه صهيونيستها را نگران كرده و آنها از برابر شدن جمعيت فلسطينيان و صهيونيستها در قدس شريف طي 20 سال آينده سخن مي گويند . از اين رو هدف اصلي صهيونيستها در حال حاضر كاهش نسبت فلسطينيان به زير 12 درصد از كل جمعيت قدس است . صهيونيستها اين اقدام را از طريق بيرون قرار دادن برخي از مراكز تجمع فلسطينيان از حوزه استحفاظي شهرداري قدس از يك سو والحاق مراكز پرجمعيت صهيونيستي موجود در اطراف شهر به حوزه استحفاظي انجام مي دهند.

صهيونيستها اكنون براساس برنامه هاي « ايهود اولمرت » نخست وزير رژيم صهيونيستي عمل مي كنند كه در چارچوب آن توجه خاص خود را بر بخش قديمي شهر اماكن مقدس برخي از محلات فلسطيني نشين اطراف بخش قديمي متمركز كرده در حاليكه بقيه مناطق فلسطيني نشين خارج از نقشه قدس به مناطق خودگردان فلسطين الحاق خواهد شد.

براساس نقشه جديد كه در چارچوب ديدگاه هاي اولمرت تدوين مي شود شهر قدس اكثريت يهودي خواهد داشت و حداقل 88 درصد از جمعيت شهر را آنان تشكيل داده و تنها 12 درصد از اين جمعيت از آن فلسطينيان مي شود . در اين چارچوب شهر قدس از سه سو (غرب شمال غربي و جنوب غربي ) توسعه خواهد يافت .

صهيونيستها از تغيير كامل نقشه قدس سخن مي گويند و سعي دارند در اين چارچوب اين مراكز جمعيتي جانشين مراكز و محلات فلسطيني نشين شوند . در اين چارچوب صهيونيستها با ساختن ديواري در اطراف شهر قدس حدود 125 هزار فلسطيني ساكن روستاهاي اطراف قدس را از اين شهر جدا كردند.

علاوه بر آن سازمان هاي مختلف صهيونيستي پروژه هاي بزرگ شهرك سازي را در اين منطقه انجام مي دهند يكي از آنها پروژه ايست كه 4 هزار واحد مسكوني ساخته خواهد شد و همچنين 20 هزار واحد مسكوني هم در غرب قدس و اين البته جداي از ساختمان هايي است كه براي مهاجران صهيونيستي در محله هاي فلسطيني نشين داخل قدس ساخته مي شود. احداث 20 هزار واحد مسكوني به معناي حضور يكصد هزار مهاجر يهودي است كه به 182 هزار شهرك نشين موجود در بخش شرقي بيت المقدس اضافه خواهد شد!!. به اين تعداد ساكنان شهرك هاي اقماري قدس همچون معاليه ادمومي و جفعات زئيف و گوش عتصيون هم اضافه خواهند شد.
علاوه بر آنچه كه گفته شد صهيونيستها 200 واحد مسكوني هم در منطقه هتل شبرد در دست ساخت دارند . صهيونيستها فعاليت هاي شهرك سازي خود را با قوانين و مقررات تشويق كننده براي سكونت صهيونيستها از يك سو و افزايش فشار بر فلسطينيان ساكن بيت المقدس از سوي ديگر تقويت مي كنند.

در اين راستا صهيونيستها 10 هزار كارمند را از شهرهاي مختلف فلسطين اشغالي به قدس منتقل كردند كه اين به خودي خود به معناي افزايش 40 هزار صهيونيست در بخش شرقي بيت المقدس خواهد بود . اكنون بزرگترين دغدغه صهيونيستها بخش قديمي شهر بيت المقدس است كه در اطراف مسجدالاقصي واقع است و در آن تنها 5 هزار يهودي در ميان 26 هزار فلسطيني زندگي مي كنند.

صهيونيستها امروز طرحي را تحت عنوان 20 بر 20 در دست اجرا دارند كه در چارچوب آن اكثر ساكنان فلسطيني بخش شرقي قدس هم از آن اخراج مي شوند.

براساس قوانين رژيم صهيونيستي ساخت و ساز فلسطينيان در آن به كلي ممنوع است اكنون صهيونيستها هيچ نقطه اي از قدس را براي ساخت و ساز فلسطينيان باقي نگذارده اند و آنها حتي حق بازسازي املاك خود را ندارند در حاليكه صهيونيستها براي هر نوع فعاليت ساختماني آزاد مي باشند. از ساخت ديوار حايل و شهرك سازي در بخش شرقي بيت المقدس هدفي جز از بين بردن تجمع هاي مسكوني فلسطيني در اين شهر ندارد.

فلسطينيان در مقابل تمامي فشارهاي اعمال شده طي 40 سال گذشته مقاومت كرده و تلاش كردند بافت اجتماعي و آموزشي خود را حفظ كنند. اما به دليل خلا موجود در مرجعيت هاي سياسي در داخل قدس آنها از اين نظر در ضعف به سر مي برند.

با وجود آنكه فلسطينيان موفق شدند طي 40 سال گذشته مقاومت جانانه اي در برابر صهيونيستها از خود نشان دهند مقاومتي كه هرگز نمي توان آنرا ناديده گرفت اما :اگر جمعيتي ديگر وجود نداشته باشد با چه چيزي بايد مقاومت كرد . ؟

 منابع : نشريه نداء القدس
 سايت موسسه تحقيقاتي نداء

یهود و ایران (7)

در نزديكي تيسفون-پايتخت ساساني- در كناره ي جنوبي رود حجله شهري بود به نام ماحوزا (mahoza ). در آغاز شكوفايي تيسفون، ماحوزا به يكي از مراكز مهم تجاري بين النهرين بدل شد؛ زيرا در محل تردد كاروان هاي تجاري جاي داشت. يهوديان در تجارت ماحوزا و تيسفون نقشي فعال به دست گرفتند و به روايت تلمود، تجارتشان بسيار سودآور بود. يهوديانِ ماحوزا املاك كشاورزي پهناوري نيز در اختيار داشتند .

در نيمه دوم سده چهارم ميلادي، در زمان سلطنت شاپور دوم، ماحوزا به يكي از كانون هاي اصلي اليگارشي يهودي بدل شد؛ تا آنجا كه راوا(1) حوزه درس خود را از  پامبديتا (2) به اين شهر منتقل كرد و چهارده سال( تا زمان مرگ) در آنجا زيست. در اين زمان جمعيت انبوهي در ماحوزا استقرار يافتند ، قابل توجه آنکه اكثريت مردم شهر يهوديان بودند !

با آغاز آشوب در ايران و سقوط قباد، يهوديان به رهبري مر زوتراي دوم "شاه داوودي" با بهره گیری از  فرصت به كمك نيروي مسلح خويش، دولت مستقل خود را در بخشي از بين النهرين و ماحوزا كه قلعه اي استوار بود، مستقر نمودند.

اين سلطنت مستقل يهودي در ماحوزا 7 سال دوام آورد و سر انجام در سال 502 ميلادي، ارتش ايران ماحوزا را تصرف كرد و مر زوترا و حنينا را كنار پل ماحوزا مصلوب نمود.پس از این واقعه نهادهاي معتبر يهودي در سراسر ايران تعطيل شد.

 رابطه ي يهوديان با پادشاهي ساساني در زمان يزدگرد اول به اوج خود رسيد . همسر يزدگرد به نام شوشندخت، دختر" شاه داوودي" يهود بود که بهرام گور و نرسي از فرزندان اويند .

هونابن ناتان چهارمين شاه داوودي در  دوران ساساني مهم ترين چهره ي يهودياني بود كه با يزدگرد اول رابطه اي نزديك داشتند.  اين رابطه به حدي است كه روزي هونا وارد دربار مي شود و يزدگرد متوجه كمربند شل او مي شود و از تخت پايين آمده و كمربند هونا را سفت كرد. خاخام هاي يهودي اين واقعه را تفسير آيه اي از سفر اشعيا مي دادند كه آمده است " شاهان تو را خدمت خواهند كرد " .

  در دوران بهرام پنجم معروف به بهرام گور نيز يهوديان اوضاع مناسب و استواري در ايران داشتند. برخي وي را از لحاظ شرع ، يهودي مي دانند زيرا مادر وي شوشندخت يهودي بوده است و در شرع آنان ، يهوديت از طرف مادر انتقال مي يابد.

 افزايش تكاپوي فعاليت هاي پنهان و زير زميني يهوديان در زمان يزدگرد دوم، پسر بهرام گور به حدي رسيد كه سياست دولت ساساني نسبت به يهوديان تغيير يافت و براي دومين بار دولت ساساني يهوديان را مورد غضب خود قرار دادند. به دنبال آن دانشگاه هاي يهوديان تعطيل گشت. اين سياست تا زمان خسرو پرويز با فراز و نشيب همراه بود و شدت و قوت مي گرفت. در دوران خسرو پرويز دوباره يهوديان به رفاه و آسايش رسيدند و حوزه ها و دانشگاه ها بازگشايي شد و يهوديان نيز در فتح فلسطين به خسرو پرويز كمك نمودند . 

در سال 614 ميلادي سپاهيان ايران پس از بيست روز محاصره، شهر اورشليم را تصرف كردند.سپاهيان ايران به راهنمايي يهودياني كه مخفيانه‏ با ارتش ايران همكاري مي‏نمودند وارد بيت المقدس شدند و پس از نبرد سختي‏ شهر را تصرف و معبد را غارت نمودند.شهر براز به فرمان خسروپرويز،صليب‏ مقدس را كه مي‏گفتند حضرت عيسي را با آن مصلوب ساخته‏اند از كليساي قيامت‏ بر گرفت و همراه با غنائم ديگر به ايران آورد. گفته‏اند كه شهر براز كليساي قيامت‏ را آتش زد و معبد مقدس را خراب نمود و ويراني فراوان به بار آورد.  خسروپرويز، تصرف صليب عيسي را يك حركت سياسي مي‏دانست و طبق نوشته مورخان‏ مي‏خواست با در دست داشتن صليب مقدس،بر دنياي مسيحيت،سلطه و نفوذ داشته باشد


                                   (تاريخ اورشليم (بيت المقدس) ؛ سيد جعفر حميدي ؛ ص 139)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

(1) راو يهودا بر حزقيال عالم بزرگ يهودي موسس حوزه پامبديتا بود كه تا زمان مرگ آن را به عهده داشت.(352-338 م)

 (2)قلعه پامبديتا سومين حوزه( دانشگاه ) يهوديان پس از نهردعا و سورا بود كه در دهانه نهر بداه واقع بود و به اين دليل "فم البداه" نيز نام گرفت (يعني در دهانه رود بداه) .گي لسترنج تاريخ و جغرافيادان آن را مجاور يا مطابق با شهر كوفه بعدي مي داند و اين مكان به دليل عبوركاروان هاي سوريه يك محل مهم تجاري به شمار مي رفت .

یهود و ایران (6)

با فروپاشي ايران هخامنشي (320 قبل از ميلاد) ، دوران سلطه ي اسكندر و جانشينان او بر ايران فرا رسيد و يهوديان ايران به اتباع اين امپراتوري هلني بدل شدند .
در دوران حكومت يونانيان، تقسيمات كشوري دوران هخامنشي كم و بيش محفوظ ماند و "ايالت يهود" (كه شرحش در قبل آمد) نيز، با نام يوناني آن Ioudia  به يكي از ايالات امپراتوري هلني بدل شد و يونانيان سرزمين فوق را يك واحد قومي به شمار مي آوردند و سكنه ي آن را يهودي مي خواندند .
 
پس از سقوط حكومت يونانيان و فرارسيدن دوران اشكانيان در ايران، جنگ هاي ميان روم و ايران شكل گرفت كه چيزي در حدود 3 سده نيز ادامه داشت.

« در اين زمان يهوديان بابل، تحت حكومت اشكانيان به لحاظ علمي وضعيت خوبي داشتند ؛به گونه اي كه از سال ها قبل مدارسي را در اين منطقه ايجاد كرده بودند. از اين زمان به بعد توجه يهوديان به بابل به عنوان مركز علمي و ديني جلب شد. بدين ترتيب، بابل به بزرگترين مركز يهودي تبديل شد و قرنها نيز به همين صورت باقي ماند [. ....] اشكانيان با يهوديان به خوبي رفتار ميكردند و همين امر باعث شد كه شمار زيادي از يهوديان پس از تخريب معبد ( در سال 70 ميلادئي توسط تيتوس رومي) و فشارهاي روميان، به ايران و منطقه بابل سرازير شوند و سال ها در آنجا زندگي آرام و راحتي را بگذرانند. »

 يهوديت ، نوشته عبدالحيم سليماني اردستاني ،صص 235 و 260

در سال 226 ميلادي حكومت اشكانيان منقرض گشت و اردشير بابكان حكومت ساسانيان را تاسيس نمود .
يهوديان دوران اردشير ساساني را به علت تعصب فراوان ديني يكي از تاريك ترين ادوار حضور خود در ايران مي دانند و نوشته هاي حبيب لوي تاريخ ساز يهودي در اين مورد جالب توجه است :

«يهوديان ايران در عصر ساسانيان در زير سخت ترين فشارها قرار گرفتند و بسياري از آنان مجبور شدند به  مناطق ديگر مهاجرت كنند.از ديگر سو، مراكز علمي و ديني يهوديان در بابل و نقاط ديگر نيز بسته شد و دوران آزادي يهوديان در ايران به سر آمد »

حبيب لوي، ،تاريخ يهود ايران،ج 2،ص 214-234 .

در تلمود نيز از اردشير ساساني تصويري منفي نمايش داده شده است که از تخريب كنيسه ها در ايران خبر مي دهد. نويسندگان يهودي اين سياست را به تعصب فراوان ديني وي نسبت مي دهند؛ ولي حقيقت ماجرا اينچنين نيست .
استاد عبدالله شهبازي در جلد اول زرسالاران يهودي و پارسي منشاء خصومت بنيانگذار دولت ساساني با يهوديان بين النهرين را در پيوند ديرين اليگارشي يهود و اشرافيت روم مي داند. ایشان به تفصيل اثبات مي كند كه يهوديان با حاكمان رومي كه دشمنان ايران به شمار مي رفتند، روابط خوبی داشتند. از این رو علل واقعي خصومت اردشير بابكان با يهوديان بين النهرين را بايد در علل سياسي جست نه در تعصبات ديني؛ زيرا يهوديان در همان روايات در تلمود كه از اردشير تصويري منفي نشان مي دادند از شاپور اول فرزند اردشير به نيكي ياد مي كنند !!
نويسندگان يهودي دوران شاپور را دوران رفاه يهوديان در بين النهرين و ايران توصيف مي كنند و البته چنين رفاهي را بايد در رابطه ي شاپور با يهوديان جست. پيشينه ي اين آشنايي قاعدتا به زمان وليعهدي او مي رسد كه اردشير وي را به عنوان حكمران بين النهرين منصوب كرد و شموئيل مر که از كاهنان بزرگ يهود بود به عنوان منجم شهرت داشت و اين دليلي شد براي حضور او در دربار شاپور و ايجاد رابطه ي دوستانه با پادشاه ايران و اين پيوند آنقدر محكم شده بود كه شموئيل را "شاپور ملكا" ( ملك شاپور)   مي خواندند و حتي شاپور در عيد سوكوت ( سايبان ها) در بزم هاي شراب يهوديان در كنار شموئيل حضور مي يافت .
البته در ميان يهوديان تنها شموئيل نبود كه توانسته بود با دسيسه به دربار پادشاهي ساساني نفوذ پيدا كند. در ميان نام يهوديان مي توان مر يهودا را نيز يافت كه دوستي صميمانه اي با شاپور داشت و گاه به گاه در كاخ سلطنتي آمد و شد داشت، مي خورد و ميخوابيد .
شاپور در دوران سلطنت خود سياست فشار ديني را اجرا کرد و آئين ماني را دين رسمي ايران معرفي نمود؛ ولي اين فشار ديني فقط براي مسيحيان اجرا گردید نه يهوديان ! و اين ميتواند نشانگر نفوذ يهوديان در دربار سلطنتي شاپور ساساني باشد .
 
در زمان شاپور دوم نيز اين رابطه مستحكم تر شد تا جایی که  خاخام هاي يهودي با مادر شاپور دوم، ايفرا هرمزد، نيز روابطي نزديك داشتند. 

.:: ادامه دارد::.