قدس به آغوش اسلام باز خواهد گشت!!

*

مسئله فلسطین، برای ما و مردم ما، یك تاكتیك و حتی استراتژی سیاسی نیست بلكه مسئله دل و ایمان است به همین علت، ملت ایران در روز قدس نیز همچون 22 بهمن كه روزی متعلق به سرنوشت خودشان و كشورشان است در سراسر كشور به صحنه می آیند و احساسات حقیقی خود را در دفاع از مظلومان فلسطین بیان می‌كنند.

بيانات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار با رهبران گروه‌هاي جهادي و مبارز فلسطيني در غالب همایش «همبستگی ملی و اسلامی برای آینده فلسطین»


اين بود بياناتي از رهبر عزيزمان. اما يادم نمي‌رود كه آن شخص** در نطق تلويزيوني 1 خرداد خود در سيماي جمهوري اسلامي ايران با وقاحت تمام گفت: «ما زمانی می‌توانیم از برادران لبنانی و فلسطینی‌مان حمایت كنیم كه خود قوی باشیم.»


*. وقتي اين عكس نگاه مي‌كنم قند در دلم آب مي‌شود و كلي قبطه مي‌خورم.

**. به جاي "آن شخص" نوشته بودم: "آن نامرد". يكي از رفقا! اصرار كرد كه حالا نامرد رو حذف كن. پس من هم حذف كردم.


ما ايستاده‌ايم!

اين جملات را به ياد بسپاريد:

فلسطین امروز مظهر حیات، عزم، اراده، ایمان، مجاهدت و عزت است و مردم فلسطین نشان داده اند كه از لحاظ بنیه معنوی به مراتب از غاصبان صهیونیست، قوی ترند به همین دلیل ارتش اسرائیل با وجود برتری نظامی نتوانست بر ایمان و اراده آنان غلبه كند و شكست خورد.

من به آینده فلسطین بسیار خوش بین هستم و معتقدم اسرائیل در سراشیبی تند افول و زوال حركت می كند و انشاءالله نابودی آن حتمی خواهد بود.

تردیدی نیست كه پایان این مسیر، نجات فلسطین از چنگال صهیونیستها و بازگشت آن به دامن فلسطینی ها و زوال رژیم صهیونیستی است.

ما براساس عقیده خود از فلسطین دفاع می كنیم و پای آن ایستاده ایم و اعتقاد قلبی داریم كه خداوند متعال از اهل ایمان دفاع می كند.

بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با دكتر رمضان عبدالله شلح دبيركل جهاد اسلامي فلسطين 88/11/18

مردي كه به كربلا اقتدا كرده است

تا به حال نتوانسته بودم زندگینامه و شرحی از مبارز بزرگ محمد رمضان عبدالله شلح در منابع فارسی پیدا کنم. حتی در منابع عربی و انگلیسی نیز مطلبی کامل پیدا نکرده بودم. سال گذشته بود که چند روزی را به صورت کامل وقت گذاشتم تا بتوانم زندگینامه ی این جهادگر را استخراج کنم. جهت استفاده علی الخصوص در ایام محرم در اینجا منتشرش میکنم:

گذري بر زندگي و جهاد رهبر جهاد اسلامي فلسطين

محله شجاعيه در روز در اول فوريه‌ي سال 1958 شاهد تولد كودكي بود كه شايد كسي فكر نمي‌كرد امروز هدايت يكي از بزرگترين حركت‌هاي مقاومت و جهاد در فلسطين باشد.

رمضان عبدالله محمد شلح  در همان سالي چشم به جهان گشود كه ياسر عرفات جنبش فتح را تاسيس نمود؛ حزبي كه مي‌خواست براي آزادسازي فلسطين قدمي بردارد؛ اما اكنون فتح در مقابل جنبشي كه محمد امروزه هدايت آن را به عهده دارد ايستاده است. و اين محمد است كه در راه آزادسازي فلسطين مي‌كوشد و اين فتح است كه چوب صلح را بر طبل مي‌زند و نمي‌داند اسرائيل صلح نمي‌فهمد و گفت‌وگو نمي‌‌شناسد و خون مي‌داند و گلوله و زور.
محل تولد محمد رمضان در شرق شهر غزه واقع در نوار غزه قرار دارد و جايي است كه امروزه شاهد جنايات گسترده صهيونيست‌هاست. 

محمد شلح براي تحصيلات تكميلي خود به مصر رفت. جايي كه آن زمان پرچم مقاومت و ايستادگي عليه اسرائيل در ميان كشورهاي عربي در آن به اهتزار درآمده بود و در دانشگاه الزقازيق مصر توانست ليسانس اقتصاد خود را در 1981 اخذ كند و در آن‌جا بود كه با دكتر فتحي شقاقي  آشنا شد. در دهه هفتاد ميلادي او به همراه فتحي شقاقي و چند تن از دانشجويان فلسطيني ديگر كه در مصر مشغول به تحصيل بودند "جهاد اسلامي فلسطين" موسوم به PIJ  را تاسيس نمودند كه هسته اوليه‌ي آن را شصت تن از دانشجويان تشكيل مي‌دادند و اين جنبش در دهه هشتاد در فلسطين توانست به صورت عملي وارد صحنه مبارزاتي عليه دشمن صهيونيستي بشود.
رمضان عبدالله از 1981 تا 1986 به غزه آمد و در دانشگاه اسلامي غزه به تدريس مشغول شد و در طي اين سال‌ها به نوبه خود به دفاع از سرزمين خود پرداخت و در خطابه‌ها و سخنراني‌هاي خود به آگاه‌سازي مردم مشغول شد. اهالي مسجد الرحمن شجاعيه شاهد خطابه‌هاي زيبا و عميق وي بوده‌اند. او توانست از منبرهاي مساجد و تريبون‌هاي دانشگاه نسبت به تعميق آگاهي مردم درباره صهيونيسم، اسرائيل و خطرات آن و راهكارهاي مبارزه با آن استفاده‌هاي زيادي كند و به تبليغ جهادي بپردازد. به همين دليل بود كه در اوت 1983 نيروهاي اسرائيلي به‌قصد دستگيري او به منزل وي ريختند و براي وي و خانواده‌اش محدوديت‌هاي بسياري ايجاد كردند. محمد سال 1986براي تكميل تحصيلات عالي خود به انگلستان رفت و  در 1990  موفق به اخذ دكتري بانكداري و اقتصاد از دانشگاه دوراهام  گشت و پس از آن راهي ايالات متحده شد و علاوه بر نقشي كه در تأسيس «مركز مطالعات اسلام و جهان فلوريدا» داشت به عنوان استاديار نيز در آن‌جا مدتي به تدريس مشغول شد. در همين ايام مؤسس و سردبير نشريه «مطالعات سياسي» بود كه در آن‌جا با توجه به جو غربزدگي كه ميان دانشجويان مسلماني كه به امريكا مي‌رفتند، به مسائل سياسي، تاريخ تمدن اسلامي، استراتژي مبارزه، چگونگي روابط سياسي اعراب، جنگ عربي- اسرائيلي- اسلامي و فلسطين و... اهتمام زيادي داشت.
فتحي شقاقي يار ديرينه محمد شلح كه اولين شخصيت عربي است كه قبل از انقلاب اسلامي ايران كتابي را با عنوان «امام خميني و راه حل اسلامي و جايگزين» نوشته‌ است در مورد وي مي‌گويد: «شبي كه در اين کتاب را در خوابگاه دانشجويي تمام کردم، دستگير شدم؛ ولي رمضان عبدالله دست‌نوشته‌ها را پاکنويس و مخفيانه منتشر کرد.»

محمد رمضان عبدالله، در راستاي فعاليت‌هاي جهادي و مبارزاتي خود در تابستان 1955 به دمشق رفت و به مدت شش ماه در معيت شهيد مبارز دكتر فتحي شقاقي به طرح‌ريزي برنامه‌ها و راه‌كاري عملي و فعاليت‌هاي جهادي براي آزادسازي فلسطين مشغول بود.
 اما چندي نگذشت كه فتحي شقاقي در آبان ماه 1374 (1955)  در جزيره مالت، هنگامي كه قصد ديدار قذافي در ليبي را داشت، توسط دو مامور سرويس ترور موساد به شهادت رسيد. «رمضان عبدالله شلح» بهترين گزينه براي جانشيني فتحي شقاقي بود و در همان سال به عنوان دبيركل جهاد اسلامي معرفي شد.
در 27 نوامبر همان سال بود كه دولت امريكا نام «رمضان عبدالله محمد شلح» را در صدر ليست سياه خود منتشر كرد و با تشكيل دادگاهي در فلوريدا اعلام كرد. وي را در 53 مورد اعم از شركت در فعاليت‌هاي تروريستي، فعاليت عليه منافع اسرائيل، هدايت گروه‌هاي جهادي فلسطيني، فعاليت‌هاي چريكي و بمب‌گذاري و... محكوم نمود. در سال 1998 نيز دولت امريكا طي اعلاميه‌اي براي دستگيري وي پنج ميليون دلار جايزه تعيين نمود و مدتي به مرد پنج ميليون دلاري مشهور بود.
او از آن زمان تا به حال در سوريه ماند و به هدايت جهاد اسلامي ‌پرداخت. رمضان عبدالله در تبيين استراتژي جهاد اسلامي، بارها اعلام داشته كه به اسلام به عنوان عقيده و راه و روش و نظام زندگي پايبند است و در تجزيه و تحليل‌هاي خود درباره ماهيت درگيري‌هاي امت اسلامي با دشمنانش از ارشادات و راهنمايي‌هاي اسلام و قرآن بهره‌هاي فراواني مي‌برد و آموزه‌هاي ديني منبع اساسي سياست‌هاي اين جنبش در زمينه جذب و بسيج نيروها و مقابله با دشمن مي‌باشد.
همچنين او آزادي كامل فلسطين و نابودي موجوديت صهيونيستي و برقراري حكومت اسلامي درسرزمين فلسطين را تضمين كننده تحقق عدالت و آزادي و مساوات و همياري مي‌داند و معتقد است مبارزه نظامي و سياسي و فرهنگي  با استفاده از تمامي امكانات تربيتي و فرهنگي براي تشكيلاتي كه بخواهد آزادي كامل فلسطين را تضمين كند لازم است.

الگوگيري وي در جهاد اسلامي از انقلاب اسلامي ايران و همچنين عاشوراي حسيني همچون شهيد فتحي شقاقي بسيار قابل تأمل است و در خاطره‌اي از وي مي‌خوانيم كه  وقتي دکتر فتحي شقاقي که مکرر از او خواسته بود تا به مطالعه در تاريخ کربلاي حسيني بپردازد پرسيده بود تا کي و به چه مقدار آن را مطالعه کند، پاسخ شنيده بود که آن‌قدر مطالعه کن تا کربلايي شوي! تجربه رهبري مبارزه ملت فلسطين عليه اسرائيل به من آموخته است که تنها راه آزادي فلسطين، اقتدا به آرمان‌هاي کربلايي است، کانوني که بهتر از هر جاي ديگر در آن، مرگ، حيات، زندگي، بودن، رفتن و... معني شده است.
محمد هم‌اكنون در دمشق به همراه همسر و دو دختر و دو پسرش زندگي مي‌كند و هدايت جهاد اسلامي فلسطين را به‌عهده دارد.


عزيز رنتيسي: مقاومت تنها راه حل ممكن !

در آستانه ی شهادت عبدالعزیز رنتيسي بزرگ مرد عرصه مقاومت در فلسطين هستیم. به مناسبت پاسداشت ایشان در هفتم آوریل، قصد انتشار مطلبی را داشتم، لیکن بصورت معمول رسانه ها در این ایام يا زندگي نامه اي منتشر مي كنند يا از دلاوري ها و فعاليت هاي ایشان صحبت به ميان مي آورند . خواستم تا کمی متفاوت تر یادی از این شهید سرفراز کنیم : بیان عقاید ایشان در مقاله ای از زبان خود شهید. می خوانیم :

مقاومت تنها راه حل ممكن


ما از شنيدن آواز صفحه گرامافون شکسته اي که صاحبانش تلاش مي کنند با ترساندن ما از طرح جهنمي دشمن صهيونيستي، منهج تسليم را تثبيت کنند، خسته شده ايم. آنان اصرار مي کنند که دشمن صهيونيستي با انجام عملياتهاي تروريستي که ملت فلسطين را تحريک مي کند، قصد دارد، گروه هاي مقاومت فلسطين را به تلافي وادار کند. اگر از آنان پرسيده شود که انگيزه دشمن براي اين کار چيست مي گويند، اين دشمن خواهان صلح نيست و اصلا به آن ايمان ندارد به همين سبب گروه هاي مقاومت را به اين دام مي کشاند تا از روند سازش فرار کند. زيرا صلح با طرحهاي صهيونيستي مغاير است. صلح لوازم سياسيي دارد که تشکيل دولت فلسطين در رأس آن قرار دارد و اين دشمن آن را نمي پذيرد، زيرا تشکيل اين دولت مانع از تحقق طرحهاي توسعه طلبانه دشمن صهيونيستي مي شود و موجوديتش را در فلسطين تهديد مي کند.

من هم يقين دارم که اين دشمن خواهان صلح نيست و اصلا به آن ايمان ندارد. رهبرانش نيز هيچگاه حاضر به پذيرش تشکيل دولت فلسطيني که از حاکميت مستقل برخوردار باشد ـ حتي اگر چنين دولتي در بخش بسيار کوچکي از کرانه باختري تشکيل شود ـ نيستند. اما اين را هم يقين دارم که دشمن نيازي ندارد که ما يک اتوبوس يا رستوران يا رقاص خانه را منفجر کنيم تا اين دشمن را از نظر معنوي، نيروي انساني، رواني و اقتصادي فرسوده کنيم و بهانه به دست آورد و از روند سازش فرار کند. اين دشمن توانايي بالايي دارد. بي شرم است. زبان باز، عوامفريب، دسيسه چنين است و چند پهلو سخن مي گويد. از حمايت آمريکا برخوردار است و اينها مي تواند او را از ميز مذاکرات فراري دهد و نيازي به اينکه مناطق يهودي نشين تخريب شوند و يهوديان بميرند، ندارد. اما سؤال بسيار مهمي که در هر حال مطرح مي شود اين است که ما چگونه با دشمني مقابله کنيم که به تجاوزاتش بر ضد ملت ما ادامه مي دهد، سرزمين ما را اشغال کرده است، مقدسات ما را آلوده ساخته است، زندگي ما را نابود کرده است، حقوق مشروع ما و حتي موجوديت ما را انکار مي کند و همزمان نه خواهان صلح است و نه عقيده اي به آن ندارد؟

صاحبان نظريه ترس از "استدراج" و نگران از افتادن در دام شاروني از ما مي خواهند که مقاومت مسلحانه را متوقف کنيم و گزينه مذاکرات را بپذيريم. آنان مدعي اند که اين کار صهيونيستها را در برابر جهانيان با تنگنا مواجه مي سازد و آنان مجبور مي شوند که بهاي صلح را بپردازند. اين صاحب نظران از ما مي خواهند که اقدامات تروريستي اين دشمن از جمله قتل، تخريب و ويرانگري، ساخت ديوار در مرکز کرانه باختري، ساخت و توسعه شهرک ها، يهودي سازي شهر بيت المقدس، آلوده کردن مقدسات، ادامه اشغال فلسطين و مخالفت با بازگشت آوارگان و مخالفت با آزادي اسيران را ناديده بگيريم. آيا غير از اين است که آنان از ما مي خواهند تسليم شدن خود را در برابر دشمني که خواهان صلح نيست و به آن عقيده ندارد، اعلام کنيم؟ صاحبان چنين نظريه هايي که عقيده دارند، نظرشان درست است خود در گردن نهادن به خواسته هاي دشمن هيچ ترديدي به خود راه نمي دهند. آنان چنين اقدامي را فراست، درايت و تجربه سياسي مي دانند. اين در حالي است که ما شاهد آنيم که دشمن آنان را چه آگاه باشند يا نه از يک سو در تنگنا قرار مي دهد و از سوي ديگر خود را از تنگنا خارج مي سازد. براي مثال، تشکيلات خودگردان براي همنوايي با دشمن و به منظور گرفتن بهانه از دستش در اعلام اينکه مقاومت مشروع فلسطين تروريسم است، هيچ ترديدي به خود راه نداد. اين اقدام حکومت خودگردان، آن را نه تنها در برابر ملت فلسطين و گروه هاي مقاومش بلکه در نزد دشمن و حتي تمام جهانيان با مشکلات فراواني مواجه ساخت، زيرا از اين تشکيلات خواسته شد که به گروه هاي مقاومت فلسطين اعلام جنگ دهد، زيرا تشکيلات خودگردان آنها را سازمانهاي تروريستي معرفي کرده بود. نبايد فراموش شود که تشکيلات خودگردان در پيشاپيش کساني بود که با آمريکا براي اعلام جنگ بر ضد تروريسم، بيعت کردند. آري اين گونه است که تشکيلات خودگردان خود را در تنگنا قرار مي دهد. از اين تشکيلات خواسته شد که ابتدا جنگ داخلي ميان فلسطينيان را آغاز کند تا صهيونيستها پس از آن، به تعهدات خود عمل کنند. اين گونه است که صهيونيستها از تنگنا فرار مي کنند ـ البته اگر درست باشد که آن را تنگنا بناميم ـ يا آنکه آنان سنگيني جديدي که همان افکار عمومي است روي شمشيري مي گذارند که روي گردن ما قرار دارد.

در مقابل، حاميان مقاومت قرار دارند. آنان با گروه اول در آگاهي از ماهيت دشمني که برنامه توسعه طلبانه صهيونيستي خود را پي مي گيرد، اشتراک دارند. آنان نيز مي دانند که اين دشمن موجوديت فلسطينيان را حتي در همين وضعيتي که دولتي در اختيار ندارند، خطري براي آينده موجوديت خود تصور مي کند. در همين راستا صهيونيستها بارها نگراني خود را از آنچه آن را بمب ترکيب جمعيتي فلسطينيان مي نامند، اعلام داشته اند. به همين سبب آنان سياست ترور با تمام وسايل ممکن را به عنوان خط مشي خود برگزيده اند تا اين ملت را به کوچ از اين سرزمين وادار و فلسطين را از صاحبان اصلي آن خالي کنند، زيرا حضور صاحبان قانوني و اصلي اين سرزمين در آن، به صهيونيستها يادآور مي شود که آنان هيج آينده اي در اين سرزمين ندارند. بنا بر اين عقلايي نيست که دشمن صهيونيستي با تشکيل دولت مستقل فلسطيني موافقت کند مگر آنکه جايگزين اين کار خطر بيشتري براي او داشته باشد. با ادامه شهرک سازي که ما در فلسطين با آن مواجه هستيم، مذاکره فايده اي ندارد. دشمن اين نبرد را نبرد بر سر هستي و نيستي مي داند، به همين سبب در هر صورت به اقدامات تروريستي خود ادامه مي دهد. چه ما عمليات نظامي خود را به تعليق درآوريم، چه مذاکره کنيم يا به مقاومت ادامه دهيم، دشمن از سياست تجاوزکارانه خود دست نمي کشد، اما اگر مقاومت کنيم در بين دو گزينه فرسوده شدن يا اذعان به حقوق ما بايد حتما يکي را انتخاب کند.

آري، ما اعلام کرديم که عمليات نظامي خود را به مدت سه ماه به تعليق در مي آوريم و به گفته خود پايبند مانديم. اما آيا صهيونيستها به آن پايبند ماندند و تجاوزات خود را متوقف کردند؟ آيا تشکيلات خودگردان توانست اين دشمن را در تنگنا قرار دهد و از تعليق عمليات گروه هاي مقاومت براي دستيابي به پيروزي سياسي استفاده کند؟ آيا تشکيلات خودگردان توانست که آمريکا را وادار کند که براي آزادي اسيران فلسطيني يا توقف موج ساخت ديوار بد يمن (امنيتي) يا حتي توقف شهرک سازي و غيره، رژيم صهيونيستي را تحت فشار قرار دهد؟ حقيقت اين است که ما يقين داشتيم که تعليق عمليات نظامي هيچ دستاورد سياسي براي ملت فلسطين در راستاي بازپس گيري حقوق از دست رفته اش در بر نخواهد داشت. کما اينکه ايمان داريم که اين اقدام ما موجب نخواهد شد که شکلهاي مختلف تجاوز به ملت ما متوقف شود. هدف ما از اين اقدام تنها حفظ وحدت ملي فلسطين و برداشتن موانع از پيش روي پروژه مقاومت مسلحانه بود.

سازمان آزاديبخش فلسطين پس از کنفرانس مادريد به مدت نه سال با دشمن صهيونيستي مذاکره کرد. اين مذاکرات به وسيله تشکيلاتي انجام گرفت که اعضاي سازمان آزاديبخش آن را پديد آوردند. اين تشکيلات با دشمن همکاري امنيتي و در سال 1996 ميلادي مجاهدان را دستگير و زنداني کرد. اين تشکيلات نيروهاي امنيتي فلسطين را به ديواري امنيتي براي حراست از اشغالگران و شهرکهايش تبديل کرد. منشور خود را باطل ساخت. به "گوساله" صلح صهيونيستي ايمان آورد و با به رسميت شناختن دولت "اسرائيل" از 78 درصد از خاک فلسطين چشم پوشيد. اما تجاوز به ملت ما همچنان ادامه يافت. ساخت شهرکها (براي سکونت مهاجران صهيونيست جديد)، جاده هاي مختلف و يهودي سازي مقدسات لحظه اي متوقف نشد. اين در حالي بود که ميز مذاکره همچنان آباد بود! و مذاکره کنندگان از صلح همه جانبه، دائمي و عادلانه داد سخن سر مي دادند! آيا در چنين وضعيتي ما حق نداريم بپرسيم که آيا اين عين "استدراج" نبود؟ آيا ميز مذاکره پوشش لازم را براي اقدامات تجاوزکارانه اي که با صلح کاملا متضاد بود، فراهم نکرد؟ آيا اين مذاکرات موانع فراواني بر سر راه تشکيل دولت فلسطيني ايجاد نکرد؟ آيا دشمن صهيونيستي موفق نشد که لوازم تشکيل اين دولت را با منزوي کردن ملت فلسطين و مشغول ساختن اين ملت به معماهاي مختلف و متعدد کاملا از بين ببرد؟
اگر همه ما با هم بر سر اين مسئله که دشمن از صلح فرار مي کند و خواهان آن نيست و عقيده اي هم به آن ندارد، اتفاق نظر داريم و اگر متفقيم که در تنگنا قرار دادن اين دشمن ناممکن است چرا که آمريکا با تمام توانش در کنار اين دشمن و حامي آن است و اگر يقين داريم که تجاوزات مستمر اين دشمن بر ما، گزينه اي راهبردي برايش محسوب مي شود، زيرا لازمه اجراي طرحهاي صهيونيستي اش است، پس چرا همه ما اعتراف نمي کنيم که مقاومت تنها راه حل ممکن است؟!!!

لحظات آخر شيخ احمد ياسين

بعد از گذشت چهار سال از ترور شیخ احمد یاسین به دست اشغالگران قدس، هنوز یاد و خاطره این رهبر مبارز فلسطینی نه تنها در اذهان فلسطینیان، بلکه در اذهان تمامی امت اسلام باقی است.

شیخ احمد یاسین، رهبری بود که با بدن بیمار و معلول خود پایه های موجودیت رژیم صهیونیستی را به لرزه افکند و به همین خاطر، اشغالگران در جریان یک اقدام جنایتکارانه که هنوز جزئیات آن در ذهن فلسطینیان باقی است، وی را ترور کردند تا این پیشوای مجاهد به همان شکلی که می خواست، با پروردگارش دیدار کند و با شهادت ایشان امت اسلام که برای گرفتن انتقامش از دشمن غاصب سوگند یاد کرده است، زنده و پویا بماند.

 زمان شهادت

شیخ در بامداد روز دوشنبه یعنی بیست و دوم مارس 2004 در حالی که نماز صبح را در مسجد "جامعه اسلامی" غزه که خود بنیانش نهاده بود، خارج می شد به همراه هشت تن دیگر از نمازگزاران از جمله دو محافظش هدف سه موشک جنگنده های رژیم اشغالگر قدس قرار گرفت و به دیدار پروردگارش شتافت.

 جزئیات جنایت ترور شیخ احمد یاسین

جزئیات جنایت ترور شیخ احمد یاسین همچنان در ذهن فلسطینیان باقی است. در حوالی ساعت 5:20 صبح بود که جنگنده های صهیونیستی سه موشک هوا به زمین را به سمت این رهبر 66 ساله فلسطینی رها کردند و این در حالی بود که وی بر روی ویلچرش نشسته بود و محافظانش بعد از خروج ایشان از مسجد "جامعه اسلامی" که در محله الصبره شهر شلوغ و پرجمعیت غزه قرار دارد، آن را به جلو حرکت می دادند.  



 یک موشک به ویلچر شیخ اصابت کرد

بر اساس اسناد منتشر شده از سوی نهادهای حقوقی فلسطینی، یکی از موشک ها مستقیما به شیخ احمد یاسین و محافظانش برخورد کرد که به شهادت فوری آنها انجامید و باعث تکه تکه شدن پیکر پاک و مطهرشان شد ؛ ضمنا دو موشک دیگر نیز در همان منطقه حضور شیخ فرود آمد که با شهادت چهار تن از نمازگزاران و زخمی شدن 17 تن دیگر از جمله دو فرزند شیخ به نام های عبدالحمید (37 ساله) و عبدالغنی (33 ساله) همراه بود.

به دنبال ترور شیخ احمد یاسین، دولت اشغالگر قدس ـ که در آن زمان ریاستش را آریل شارون، جنایتکار مشهور جنگی بر عهده داشت ـ به خودش به خاطر ترور این پیرمرد بیمار و معلول می بالید.

رسانه های صهیونیستی نیز به نقل از منابع رسمی اسرائیلی اعلام کردند که ترور شیخ احمد یاسین با موافقت دولت انجام شده و آریل شارون نیز مرحله به مرحله اجرای آن را زیر نظر داشته است.

یکی از نمازگزارانی که در بامداد روز شهادت شیخ احمد یاسین در مسجد حضور داشت، می گوید: "صدای انفجاری قوی شنیدم و برای اطمینان از سلامت شیخ سریعا مسجد را ترک کردم. در محل انفجار به دنبال شیخ می گشتم که ناگاه دیدم پیکر پاک شیخ بر روی زمین افتاده و ویلچرش نیز از بین رفته است. چندین نفر اینجا و آنجا افتاده بودند که ناگاه دو موشک دیگر نیز شلیک شد."

یکی دیگر از شاهدان عینی نیز می گوید: "بعد از شنیدن صدای سه انفجار پی در پی، راهی محل شدم و ویلچر شیخ را دیدم که با خون ایشان رنگین شده بود."

 خشم عاشقان شیخ احمد یاسین

بعد از پخش خبر ترور شیخ احمد یاسین، صدها هزار فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه به صورت خودجوش به خیابان ها ریختند و در حالی که حزن و اندوه در چهره هاشان نمایان بود، با سر دادن شعارهایی توفنده خواستار گرفتن انتقام از صهیونیست ها شدند.

ضمنا رزمندگان مقاومت نیز در واکنش به این جنایت مواضع دشمن صهیونیستی را هدف حمله قرار دادند و آن را مرحله اول پاسخ خود به جنایت اشغالگران قدس در ترور بنیانگذار حماس اعلام کردند.

ضمنا این اولین بار نبود که شیخ هدف ترور قرار می گرفت. ایشان پیش از این نیز در تاریخ 6/9/2003 هدف یک ترور نافرجام قرار گرفت. در آن سال، جنگنده های صهیونیستی آپارتمانی را که شیخ به همراه اسماعیل هنیه، نخست وزیر کنونی فلسطین در آن حضور داشت، هدف قرار دادند.

 عزت شهادت و آخرین لحظات حیات شیخ

با وجود آنکه شهادت شیخ احمد یاسین برای همه فلسطینی ها تلخ بود ؛ ولی نیل به شهادت آن هم بعد از ادای نماز صبح نوعی کرامت و لطف الهی بود.

ایشان ـ به خاطر وضعیت وخیم جسمی ـ در آستانه مرگ طبیعی بودند ؛ ولی خداوند متعال شهادت را در پرونده اش نوشت تا برای همیشه در تاریخ زنده بماند.

امام شهید احمد یاسین بنا به گفته خانواده و محافظانش 36 ساعت پیش از شهادتش از روی ویلچر بر زمین افتاد که دلیل آن هم التهاب شدید ریه بود، التهابی که در نتیجه تنگی نفس به سراغش می آمد و به دنبال آن شیخ توان صحبت کردن را هم از دست می داد. بعد از این اتفاق، محافظان و فرزندان شیخ که به دور ایشان حلقه زده بودند، ایشان را به روی ویلچر باز گرداندند و ایشان را به منظور درمان به بیمارستان دارالشفای غزه منتقل کردند.

با وجود آنکه شیخ از بیماری شدید رنج می برد، ولی محافظانش اصرار داشتند که ایشان از بیمارستان خارج و به منزلش انتقال داده شود ؛ زیرا اشغالگران صهیونیست تحرکات نظامی خود را در نزدیکی ساحل غزه افزایش داده بودند.

 نیل به افتخار شهادت

هر کس که شیخ را در آخرین روزهای عمرش همراهی می کرد، می دانست که شیخ در آستانه مرگ است و در وضعیت نابسامان و وخیم جسمی به سر می برد تا جایی که به خاطر مشکل تنگی نفس نمی توانست حتی یک لحظه استراحت کند.

صبح روز یک شنبه و در حالی که کمتر از 24 ساعت به زمان شهادتش باقی مانده بود، شیخ به خاطر وضعیت وخیم جسمی منزل را ترک نکرد و با وجود آنکه نیاز شدیدی به مصرف برخی داروهای مخصوص تنگی نفس داشت، ولی از هیچ توانی برای خوردن برخوردار نبود.

به گفته محافظان شیخ، در طول روز یک شنبه هواپیماهای جاسوسی (بدون خلبان) رژیم صهیونیستی تحرکات غیر طبیعی را در محله "الصبره" انجام می دادند، محله ای که در جنوبی ترین نقطه شهر غزه و در همسایگی شهرک صهیونیست نشین نتزاریم قرار داشت.

محافظان شیخ بعد از مشاهده تحرکات غیر طبیعی هواپیماهای جاسوسی رژیم صهیونیستی تصمیم گرفتند تا ایشان را به محل دیگری انتقال دهند و در این خصوص با خود شیخ نیز مشورت کردند و قرار شد که بعد از ادای نماز عشا در مسجد "جامعه اسلامی غزه" که در فاصله چند صد متری منزل ساده و محقر شیخ قرار داشت، وی را به محل دیگری انتقال دهند.

 احیای شب شهادت

در اقدامی که به نظر می رسد برای آمادگی جهت دیدار با خداوند متعال باشد ؛ شیخ اصرار کرد که می خواهد بعد از نماز عشا در مسجد باقی بماند و شب را به اعتکاف و عبادت خدا بگذراند و بعد از ادای نماز صبح مسجد را ترک کند.

محافظان شیخ وقتی اصرار ایشان را دیدند، هیچ چاره ای جز اطاعت نیافتند. فرزندان شیخ بعد از ادای نماز عشا به منزل بازگشتند ؛ ولی محافظان به همراه ایشان در مسجد باقی ماندند و شیخ نیز با وجود تنگی نفس شدید، شب را تا به صبح در ذکر و تسبیح خداوند گذراند.

 شیخ در لحظه شهادت روزه دار بود

نمازگزارانی که آن شب را به همراه شیخ به اعتکاف و عبادت گذراندند، می گویند پیش از اذان صبح وضعیت جسمانی شیخ به شکل غیر منتظره ای بهبود یافت و شروع به صحبت کردن با محافظان و کسانی شد که پیش از همه برای ادای نماز صبح به مسجد آمده بودند ؛ ضمن آنکه مقدار کمی غذا را نیز به عنوان سحری خوردند تا روز دوشنبه را روزه دار باشند.  

بسام شغنوبی (29 ساله) که یکی از نمازگزاران مسجد جامعه اسلامی غزه یعنی همان مسجدی که شیخ پیش از شهادتش در آن نماز گذارد، می گوید که مشغول صحبت با شیخ شدم و ایشان گفتند: "به خدا قسم، پسرم من ساعت دو صبح خوابیدم و سه صبح بیدار شدم تا اینکه وضو بگیرم و نماز صبح را ادا کنم."

این جوان فلسطینی می افزاید: "موذن بعد از آنکه دید شیخ مشغول صحبت با نمازگزاران و همچنین کودک نه ساله ای است که برای ادای نماز صبح به مسجد آمده است، اقامه را دیرتر گفت. محافظان شیخ، وی را بعد از نماز به سمت خانه بردند ؛ البته فرزندان و همسایگان نیز وی را همراهی می کردند.

 آخرین کلماتی که بر زبان شیخ جاری شد

شغنوبی می گوید: "یکی از رهگذران که در سازمان آنروا کار می کرد، هنگام خروج شیخ و همراهانش از مسجد، خطاب به آنها گفت که مراقب باشید، هواپیماهای دشمن در حال پرواز هستند و شاید هدف شان حمله به شیخ باشد. شیخ پاسخ داد که همه چیز را به خدا واگذار و من یتوکل علی الله فهو حسبه."

= منبع مركز اطلاع رساني فلسطين ==

روز قدس

 

 

روز قدس،روز اسلام است.روز قدس،روزي است كه اسلام‏ را بايد احياء كرد و احياء بكنيم و قوانين اسلام در ممالك اسلامي اجرا بشود.روز قدس،روزي است كه بايد به همه ابرقدرت‏ها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت سيطره شما به واسطه عمال خبيث شما،واقع نخواهد شد.روز قدس،روز حيات اسلام  است ،بايد مسلمين‏به هوش بيايند،بايد بفهمند قدرتي را كه مسلمين دارند،قدرت‏هاي‏ مادي،قدرت‏هاي معنوي.مسلمين كه يك ميليارد جمعيت هستند و پشتوانه خدائي دارند و اسلام پشتوانه آنهاست و ايمان پشتوانه‏آنهاست،از چه بايد بترسند؟...دولت‏هاي عالم بدانند كه اسلام‏ شكست بردار نيست، اسلام و تعاليم قرآن بر همه ممالك بايد غلبه‏ كند،دين بايد دين الهي باشد،اسلام دين خداست و بايد در همه‏اقطار،اسلام پيشروي كند.روز قدس،اعلام يك چنين مطلبي است، اعلام به اين است كه مسلمين به پيش!براي پيشرفت در همه اقطار عالم.روز قدس،فقط روز فلسطين نيست،روز اسلام است،روز حكومت اسلامي است،روزي است كه بايد جمهوري اسلامي در سراسر كشورها،بيرق آن برافراشته شود،روزي است كه بايد به‏ ابرقدرتها فهماند كه ديگر آنها نمي‏توانند در ممالك اسلامي پيشروي‏ كنند.من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اكرم(ص) مي‏دانم و روزي است كه بايد ما،تمام قواي خودمان را مجهز كنيم و مسلمين را از آن انزوائي كه آنها را كشانده بودند،خارج شوند و با تمام‏ قدرت و قوت در مقابل اجانب بايستند و ما در مقابل اجانب،با تمام‏ قوا ايستاده‏ايم و نخواهيم اجازه داد كسان ديگر در مملكت ما

دخالت كنند و مسلمين نبايد اجازه بدهند كه كسان ديگر در ممالكشان دخالت كنند.در روز قدس،ملت‏ها بايد به حكومت‏هائي‏كه خائن هستند،هشدار دهند.روز قدس،روزي است كه ما خواهيم‏ فهميد چه  اشخاصي و چه رژيم‏هائي با توطئه گرهاي بين المللي‏ موافقت دارند و با اسلام مخالفت.آنهائي كه شركت ندارند،مخالف‏ با اسلام هستند و موافق با اسرائيل و آنهائي كه شركت كردند،متعهد هستند و موافق با اسلام و مخالف با دشمنان اسلام كه در رأس آنها آمريكا و اسرائيل است.روز امتياز حق از باطل است،روز جدائي حق‏ و باطل است.

من از خداوند تبارك و تعالي خواهانم كه غلبه بدهد اسلام را بر همه قشرهاي عالم،بر همه  مستكبرين، مستضعفين را غلبه بدهد.و از خداي تبارك و تعالي خواهانم كه برادرهاي ما را در فلسطين،در جنوب لبنان و در لبنان و در هر جائي از عالم كه هستند،از دست‏ مستكبرين و از دست چپاولگران نجات بدهد.

و السلام علي رسول اللّه و علي ائمة المسلمين‏

روح الله الموسوی الخمینی 25/5/58

وبلاگ انگلیسی نیز با همین موضوع آپ دیت شده

تصاویری از راحتی صهیونیست ها

هنوز گورستان ها جای برای پر کردن شما صهیونیست ها دارند .

 

چه زیباست! 

 

هنوز دیر نشده تا به جای ارض مسلمین به امریکا و اروپا بروید ! 

تل آويو را در هم بكوب

يا نصرالله يا حبيب               دمّر دمّر تل ابيب

 

 

اي نصرالله اي دوست من                تل آويو را در هم بكوب

 

تا به حال ۳۰۰تن از صهيونيست ها به هلاكت رسيده اند ! .

تانك هاي ميركاوا كه تمام افتخار نظامي صهيونيست هابوده هر لحظه در آتش مي سوزد و ديگر سپر موشكي اسرائيل معني ندارد !

اي بني صهيون نه نتها جهان ، نه تنها خاورميانه ي بزرگ ، نه تنها نيل تا فرات ، نه تنها فلسطين و نه تنها اورشليم بلكه هيچ كجا براي شما امن نيست !

 

ايها الصهاينة لا امان لكم في فلسطين   

أوروبا و أمريكا اكثر امانا لكم

ليس عاقبة لنا إلا انتصار

 

             

        

    روح الله الموسوي الخميني

"کونوا علي ثقة يا مجاهدي حزب الله بأنکم منتنصرون وان الجمهورية الاسلامية تقف الي جانبکم و الي جانب جميع المسلمين بل الي جانب جميع المستضعفي العالم"

                                                         الامام الراحل روح الله الموسوي الخميني قده

 ............................................................................................................

     سيدنا خامنئي

 

ان الجهاد الحالي في مواجهة النظام الصهيوني الغاصب ليس له عاقبة إلا انتصار الحق الذي يعني تحرير الاراضي الاسلامية المغتصبة

                                                               الامام القائد السيد علي الخامنئي حفظه الله

 .............................................................................................................

 

    

" نحن في مقاومة الاسلامية نمد أيدينا الي کل شعبنا إلي کل مقاومة وإلي کل الذين يرويدون أن يحققوا للشعب في هذه المنطقة إرادته و حريته و ندعوا الجميع للتعاون و التنسيق للعمل من أجل التحرير و استنهاض الأمة "

                                                      امين عام حزب الله السيد حسن نصرالله حفظه الله

 

 

 

لزوم حمایت از مقاومت اسلامی

با شدت گرفتن حملات وحشیانه ی ارتش رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان با هدف قرار دادن مناطق مسکونی و غیر نظامی , جهان اسلام وارد مرحله ای جدید شده است . موقعیت و فرصت مناسبی جهت دفاع از اسلام و پایان دادن به روند صلح ها و سازش های ناکارآمد می باشد .

امت اسلامی که اکنون به وضوح دشمنی رژیم صهیونیستی را با تمام وجود حس می کند و غرب و امریکا را نیز در حمایت از این رژیم منحوس می بیند باید از خواب غفلت بیدار گشته و هر چه سریعتر به یاری رزمندگان اسلامی در لبنان و فلسطین بشتابد . کشوری های عربی باید دیدگاه ناسیونالیستی که آنها را چندین سال است در مقابله با اسرائیل به شکست کشانده است را به کنار بگذارند و از دیدگاه جهان اسلام به حفظ اراضی اسلام و نجات قدس بپردازند

حزب الله

امروزه حزب الله لبنان از لحاظ تجهیزات نظامی آنقدر قدرت دارد که به مقابله با اسرائیل بپردازد و از کیان کشور لبنان دفاع کند ولی حزب الله بیش از پیش به حمایت و پشتیبانی نیاز دارد

در طول این سالهای اخیر بهترین فرصت برای تحقق جمله ی حضرت روح الله (رحمة الله ) می باشد که فرمودند: " اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود "

اگر جهان اسلام در اولین موقعیت بسیار مناسب حرکتی به خود ندهد و این فرصت طلایی را از دست بدهد دو حالت در پیش دارد .

یکی اینکه مقاومت اسلامی در لبنان و به تبع آن در فلسطین به شکست می انجامد و رژیم صهیونیستی با حمایت و پشتیبانی امریکا و غرب نه تنها بر تمامی اراضی فلسطین و بلکه بر لبنان و سوریه نیز غلبه کرده و آن هنگام است که مقاومت شکست بخورد و صهیونیست ها نه نتها قدرت بلامنازعه ی خاورمیانه بلکه جهان می شوند. و جهان اسلام دچار سرخوردگی و سکوت می گردد .

حالت دومی که در پی سکوت مسلمانان ممکن است پیش بیاید این است که به وساطت مجامع جهانی جنگ میان اسرائیل و لبنان پایان پذیرد و آتش بس اعلام گردد . در این هنگام باز به نقطه ی اول باز می گردیم ولیکن جو سیاسی منطقه کاملا به سود رژیم اشغالگر قدس رغم میخورد . زیرا اسرائیل با برهم زدن تعادل نظامی درخاورمیانه زین پس رعب و وحشت در دل مسلمین ایجاد کرده و به نوعی ریشه ی مقاومت خشکانده میشود .

هیچ شکی نیست در اتش بسی که میان طرفین منعقد می گردد حزب الله لبنان محکوم می گردد و فشار بین المللی حزب الله را مجبور به اجرای قطعنامه ی 1559می کند . و دست به خلع سلاح حزب الله می زنند و بدین ترتیب به راحتی تمامی مقاومت کنندگان را از سر راه کنار میزند و عملا جبهه ی مقاومی که تهدیدی برای اسرائیل محسوب گردد وجود ندارد و آنگاه است که اسرائیل به یکه تازی در منطقه ادامه میدهد و چه بسا دست به حمله به دیگر مناطق کشور های اسلامی بزند . !

مشاهده کردیم که درهر دو صورت جبهه ی مقاومت دچار شکست می گردد و دشمن صهونیستی پیروز میدان می گردد و جهان اسلام دچار زوال می شود .

وظیفه ای که در حال حاضر برگردن تمامی مسلمین و مخصوصا حکومت های اسلامی است حمایت قاطعانه و پشتیبانی و کمک مقاومت اسلامی است که اینکار تنها با قطعنامه و راهپیمایی و تجمع امکان پذیر نیست و دردی را دوا نمی کند . حمایت جهان اسلام از مقاوت اسلامی می تواند به شکل های مختلفی اعم از اعزام نیرو ارسال تسلیحات و همچنین کمک های مادی و غیر مادی باشد به گونه ای که جهانیان بدانند امت واحده ی اسلامی به معنای واقعی خود شکل گرفته است و دست به دست هم داده تا خصم ددمنشانه ی اسرائیل جنایتکار را از صحنه ی روزگار محو نماید .

*بازی *جنگ*مقاومت*

*بازی *جنگ*مقاومت*
در هر کجای این عالم نه چندان بزرگ هر گاه جنگی در می گیرد, موضوع تفکر همگان می شود. از فرماندهای نظامی گرفته تا مادرانی که چگر گوشه هایشان راهی میدان جنگ کرده اند.
در کوچه پس کوچه های شهر درگیر جنگی _همچون الخلیل _ که بگذری, به یقین حرفم را قبول خواهی کرد : کودکانی که اسلحه به دست , شجاع تر از سربازان دشمن, برای مقابله با همدیگر گارد می گیرند و به سوی هم شلیک می کنند.
خوب که بنگری خواهی دید که سن اکثرشان از 10سال تجاوز نمی کند, اما در حاشیه ی خانه های خراب شده شان توسط صهیونیست ها آن ها را مسلح می یابی .گویی آن جا واقعا معرکه ی جنگ است.

 

 او هم برای اسلام خواهد جنگید اگر مجالش دهند

 

گروهی شان عرب می شوند و عده ای دیگر یهود. آن قدر با اطمینان و دقت با مسلسلها و اسلحه های پلاستیکیشان دشمن را هدف میگیرند که در همان بنگ اول یک یهودی نقش زمین می شود. درست همان لحظه عرب کوچکی الله اکبر گویان بر زمین می افتد و مبارزکان دیگر او را بر سر دست بلند می کنند و از عمق جان فریاد می زنند: "ای شهید , راهت ادامه دارد."


 

پیروزی از آن ماست . شهادت

 

نگاه کن : او محمد است. محمد 8 سال دارد و به همراه پدرش برای خرید عید به بازار رفته است. تصمیم پدر برای خرید یک توپ فوتبال یا یک قطار است؛ اما محمد چیز دیگری می خواهد. چند دقیقه می گذرد و محمد شادمان از این که توانسته بر خواسته ی پدر غلبه کند , با یک اسلحه ی " ام 16 " پلاستیکی که از نظر ظاهر کم از اصل اسلحه ندارد , لبخند بر لب و با دلی سرشار از امید و جرئت از بازار بیرون می آید. اکنون محمد هم می تواند همچون دوستانش طعم بازی جنگ را بچشد و مصمم در برابر اشغالگران میهنش بایستد.
این, نه داستان کودکان الخلیل است که درباقی شهرها نیز وضع به همین منوال است . این کوچکان بلند همت در کوچه خیابانهای دیارشان مشغول بازی جنگ هستند؛ اما نه فقط برای سرگرمی که هر کدامشان به مثابه ی سربازی دلیر تمرین جهاد علیه باطل می کنند.

 

او اندیشه ی بزرگی در سر دارد

 

محمد اندیشه ی بزرگی در سر دارد : هر بار که اسلحه به دست می گیرد, آرزو میکند تا همانند برادر شهیدش _ مصطفی _ که چندی پیش در قلب تل آویو عملیات استشهادی مهمی انجام داد, شهید شود.
بنگر ! از ترس می لرزند. با آن هیکل های بزرگ و از نوک پا تا فرق سر مجهز باز هم از کودکان دلیر قدس پروا دارند. آن مرزبانان پر ادعا, به سوی کودکان قدس شرقی که به بازی می جنگیدند و مقاومت می کردند, گاز اشک آور شلیک کردند ... .
نمیدانم کدامشان را کودک خطاب کنم؟ کودک لفظ مقدسی است و سرشار از پاکی …خرد عقلان لفظ بهتری است .
نظامیان خرد عقل صهیونیستی كه پيشرفته ترين اسلحه ها را دارند ، پر قدرت ترين بمب ها را دارند محكم ترين زره ها و پوشش ها را دارند مي ترسند ! از چه ؟ آن ها میدانند که این کودکان با اسلحه های پلاستیکیشان نیستند که در برابر آن ها ایستاده اند , بلکه اندیشه ی حق طلب و نیروی ایمان آن هاست. همان که کودکی را وا می دارد تا تک و تنها در برار تانک ضد هسته ای اسرائیل بایستد و مقتدرانه بگوید : " القدس لنا " و آن تانک است که عقب می رود نه کودک.

 

کودکان مقاومت

 


آری؛ خداوند قهار است که شجاعت را هم چون درختی در دل مومنین پر بار می سازد و قلب دشمنان را مملو از رعب و وحشت می کند.

     به حق : جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا
                          فان حزب الله هم الغالبون
    یا علی!