عزيز رنتيسي: مقاومت تنها راه حل ممكن !

در آستانه ی شهادت عبدالعزیز رنتيسي بزرگ مرد عرصه مقاومت در فلسطين هستیم. به مناسبت پاسداشت ایشان در هفتم آوریل، قصد انتشار مطلبی را داشتم، لیکن بصورت معمول رسانه ها در این ایام يا زندگي نامه اي منتشر مي كنند يا از دلاوري ها و فعاليت هاي ایشان صحبت به ميان مي آورند . خواستم تا کمی متفاوت تر یادی از این شهید سرفراز کنیم : بیان عقاید ایشان در مقاله ای از زبان خود شهید. می خوانیم :

مقاومت تنها راه حل ممكن


ما از شنيدن آواز صفحه گرامافون شکسته اي که صاحبانش تلاش مي کنند با ترساندن ما از طرح جهنمي دشمن صهيونيستي، منهج تسليم را تثبيت کنند، خسته شده ايم. آنان اصرار مي کنند که دشمن صهيونيستي با انجام عملياتهاي تروريستي که ملت فلسطين را تحريک مي کند، قصد دارد، گروه هاي مقاومت فلسطين را به تلافي وادار کند. اگر از آنان پرسيده شود که انگيزه دشمن براي اين کار چيست مي گويند، اين دشمن خواهان صلح نيست و اصلا به آن ايمان ندارد به همين سبب گروه هاي مقاومت را به اين دام مي کشاند تا از روند سازش فرار کند. زيرا صلح با طرحهاي صهيونيستي مغاير است. صلح لوازم سياسيي دارد که تشکيل دولت فلسطين در رأس آن قرار دارد و اين دشمن آن را نمي پذيرد، زيرا تشکيل اين دولت مانع از تحقق طرحهاي توسعه طلبانه دشمن صهيونيستي مي شود و موجوديتش را در فلسطين تهديد مي کند.

من هم يقين دارم که اين دشمن خواهان صلح نيست و اصلا به آن ايمان ندارد. رهبرانش نيز هيچگاه حاضر به پذيرش تشکيل دولت فلسطيني که از حاکميت مستقل برخوردار باشد ـ حتي اگر چنين دولتي در بخش بسيار کوچکي از کرانه باختري تشکيل شود ـ نيستند. اما اين را هم يقين دارم که دشمن نيازي ندارد که ما يک اتوبوس يا رستوران يا رقاص خانه را منفجر کنيم تا اين دشمن را از نظر معنوي، نيروي انساني، رواني و اقتصادي فرسوده کنيم و بهانه به دست آورد و از روند سازش فرار کند. اين دشمن توانايي بالايي دارد. بي شرم است. زبان باز، عوامفريب، دسيسه چنين است و چند پهلو سخن مي گويد. از حمايت آمريکا برخوردار است و اينها مي تواند او را از ميز مذاکرات فراري دهد و نيازي به اينکه مناطق يهودي نشين تخريب شوند و يهوديان بميرند، ندارد. اما سؤال بسيار مهمي که در هر حال مطرح مي شود اين است که ما چگونه با دشمني مقابله کنيم که به تجاوزاتش بر ضد ملت ما ادامه مي دهد، سرزمين ما را اشغال کرده است، مقدسات ما را آلوده ساخته است، زندگي ما را نابود کرده است، حقوق مشروع ما و حتي موجوديت ما را انکار مي کند و همزمان نه خواهان صلح است و نه عقيده اي به آن ندارد؟

صاحبان نظريه ترس از "استدراج" و نگران از افتادن در دام شاروني از ما مي خواهند که مقاومت مسلحانه را متوقف کنيم و گزينه مذاکرات را بپذيريم. آنان مدعي اند که اين کار صهيونيستها را در برابر جهانيان با تنگنا مواجه مي سازد و آنان مجبور مي شوند که بهاي صلح را بپردازند. اين صاحب نظران از ما مي خواهند که اقدامات تروريستي اين دشمن از جمله قتل، تخريب و ويرانگري، ساخت ديوار در مرکز کرانه باختري، ساخت و توسعه شهرک ها، يهودي سازي شهر بيت المقدس، آلوده کردن مقدسات، ادامه اشغال فلسطين و مخالفت با بازگشت آوارگان و مخالفت با آزادي اسيران را ناديده بگيريم. آيا غير از اين است که آنان از ما مي خواهند تسليم شدن خود را در برابر دشمني که خواهان صلح نيست و به آن عقيده ندارد، اعلام کنيم؟ صاحبان چنين نظريه هايي که عقيده دارند، نظرشان درست است خود در گردن نهادن به خواسته هاي دشمن هيچ ترديدي به خود راه نمي دهند. آنان چنين اقدامي را فراست، درايت و تجربه سياسي مي دانند. اين در حالي است که ما شاهد آنيم که دشمن آنان را چه آگاه باشند يا نه از يک سو در تنگنا قرار مي دهد و از سوي ديگر خود را از تنگنا خارج مي سازد. براي مثال، تشکيلات خودگردان براي همنوايي با دشمن و به منظور گرفتن بهانه از دستش در اعلام اينکه مقاومت مشروع فلسطين تروريسم است، هيچ ترديدي به خود راه نداد. اين اقدام حکومت خودگردان، آن را نه تنها در برابر ملت فلسطين و گروه هاي مقاومش بلکه در نزد دشمن و حتي تمام جهانيان با مشکلات فراواني مواجه ساخت، زيرا از اين تشکيلات خواسته شد که به گروه هاي مقاومت فلسطين اعلام جنگ دهد، زيرا تشکيلات خودگردان آنها را سازمانهاي تروريستي معرفي کرده بود. نبايد فراموش شود که تشکيلات خودگردان در پيشاپيش کساني بود که با آمريکا براي اعلام جنگ بر ضد تروريسم، بيعت کردند. آري اين گونه است که تشکيلات خودگردان خود را در تنگنا قرار مي دهد. از اين تشکيلات خواسته شد که ابتدا جنگ داخلي ميان فلسطينيان را آغاز کند تا صهيونيستها پس از آن، به تعهدات خود عمل کنند. اين گونه است که صهيونيستها از تنگنا فرار مي کنند ـ البته اگر درست باشد که آن را تنگنا بناميم ـ يا آنکه آنان سنگيني جديدي که همان افکار عمومي است روي شمشيري مي گذارند که روي گردن ما قرار دارد.

در مقابل، حاميان مقاومت قرار دارند. آنان با گروه اول در آگاهي از ماهيت دشمني که برنامه توسعه طلبانه صهيونيستي خود را پي مي گيرد، اشتراک دارند. آنان نيز مي دانند که اين دشمن موجوديت فلسطينيان را حتي در همين وضعيتي که دولتي در اختيار ندارند، خطري براي آينده موجوديت خود تصور مي کند. در همين راستا صهيونيستها بارها نگراني خود را از آنچه آن را بمب ترکيب جمعيتي فلسطينيان مي نامند، اعلام داشته اند. به همين سبب آنان سياست ترور با تمام وسايل ممکن را به عنوان خط مشي خود برگزيده اند تا اين ملت را به کوچ از اين سرزمين وادار و فلسطين را از صاحبان اصلي آن خالي کنند، زيرا حضور صاحبان قانوني و اصلي اين سرزمين در آن، به صهيونيستها يادآور مي شود که آنان هيج آينده اي در اين سرزمين ندارند. بنا بر اين عقلايي نيست که دشمن صهيونيستي با تشکيل دولت مستقل فلسطيني موافقت کند مگر آنکه جايگزين اين کار خطر بيشتري براي او داشته باشد. با ادامه شهرک سازي که ما در فلسطين با آن مواجه هستيم، مذاکره فايده اي ندارد. دشمن اين نبرد را نبرد بر سر هستي و نيستي مي داند، به همين سبب در هر صورت به اقدامات تروريستي خود ادامه مي دهد. چه ما عمليات نظامي خود را به تعليق درآوريم، چه مذاکره کنيم يا به مقاومت ادامه دهيم، دشمن از سياست تجاوزکارانه خود دست نمي کشد، اما اگر مقاومت کنيم در بين دو گزينه فرسوده شدن يا اذعان به حقوق ما بايد حتما يکي را انتخاب کند.

آري، ما اعلام کرديم که عمليات نظامي خود را به مدت سه ماه به تعليق در مي آوريم و به گفته خود پايبند مانديم. اما آيا صهيونيستها به آن پايبند ماندند و تجاوزات خود را متوقف کردند؟ آيا تشکيلات خودگردان توانست اين دشمن را در تنگنا قرار دهد و از تعليق عمليات گروه هاي مقاومت براي دستيابي به پيروزي سياسي استفاده کند؟ آيا تشکيلات خودگردان توانست که آمريکا را وادار کند که براي آزادي اسيران فلسطيني يا توقف موج ساخت ديوار بد يمن (امنيتي) يا حتي توقف شهرک سازي و غيره، رژيم صهيونيستي را تحت فشار قرار دهد؟ حقيقت اين است که ما يقين داشتيم که تعليق عمليات نظامي هيچ دستاورد سياسي براي ملت فلسطين در راستاي بازپس گيري حقوق از دست رفته اش در بر نخواهد داشت. کما اينکه ايمان داريم که اين اقدام ما موجب نخواهد شد که شکلهاي مختلف تجاوز به ملت ما متوقف شود. هدف ما از اين اقدام تنها حفظ وحدت ملي فلسطين و برداشتن موانع از پيش روي پروژه مقاومت مسلحانه بود.

سازمان آزاديبخش فلسطين پس از کنفرانس مادريد به مدت نه سال با دشمن صهيونيستي مذاکره کرد. اين مذاکرات به وسيله تشکيلاتي انجام گرفت که اعضاي سازمان آزاديبخش آن را پديد آوردند. اين تشکيلات با دشمن همکاري امنيتي و در سال 1996 ميلادي مجاهدان را دستگير و زنداني کرد. اين تشکيلات نيروهاي امنيتي فلسطين را به ديواري امنيتي براي حراست از اشغالگران و شهرکهايش تبديل کرد. منشور خود را باطل ساخت. به "گوساله" صلح صهيونيستي ايمان آورد و با به رسميت شناختن دولت "اسرائيل" از 78 درصد از خاک فلسطين چشم پوشيد. اما تجاوز به ملت ما همچنان ادامه يافت. ساخت شهرکها (براي سکونت مهاجران صهيونيست جديد)، جاده هاي مختلف و يهودي سازي مقدسات لحظه اي متوقف نشد. اين در حالي بود که ميز مذاکره همچنان آباد بود! و مذاکره کنندگان از صلح همه جانبه، دائمي و عادلانه داد سخن سر مي دادند! آيا در چنين وضعيتي ما حق نداريم بپرسيم که آيا اين عين "استدراج" نبود؟ آيا ميز مذاکره پوشش لازم را براي اقدامات تجاوزکارانه اي که با صلح کاملا متضاد بود، فراهم نکرد؟ آيا اين مذاکرات موانع فراواني بر سر راه تشکيل دولت فلسطيني ايجاد نکرد؟ آيا دشمن صهيونيستي موفق نشد که لوازم تشکيل اين دولت را با منزوي کردن ملت فلسطين و مشغول ساختن اين ملت به معماهاي مختلف و متعدد کاملا از بين ببرد؟
اگر همه ما با هم بر سر اين مسئله که دشمن از صلح فرار مي کند و خواهان آن نيست و عقيده اي هم به آن ندارد، اتفاق نظر داريم و اگر متفقيم که در تنگنا قرار دادن اين دشمن ناممکن است چرا که آمريکا با تمام توانش در کنار اين دشمن و حامي آن است و اگر يقين داريم که تجاوزات مستمر اين دشمن بر ما، گزينه اي راهبردي برايش محسوب مي شود، زيرا لازمه اجراي طرحهاي صهيونيستي اش است، پس چرا همه ما اعتراف نمي کنيم که مقاومت تنها راه حل ممکن است؟!!!

لحظات آخر شيخ احمد ياسين

بعد از گذشت چهار سال از ترور شیخ احمد یاسین به دست اشغالگران قدس، هنوز یاد و خاطره این رهبر مبارز فلسطینی نه تنها در اذهان فلسطینیان، بلکه در اذهان تمامی امت اسلام باقی است.

شیخ احمد یاسین، رهبری بود که با بدن بیمار و معلول خود پایه های موجودیت رژیم صهیونیستی را به لرزه افکند و به همین خاطر، اشغالگران در جریان یک اقدام جنایتکارانه که هنوز جزئیات آن در ذهن فلسطینیان باقی است، وی را ترور کردند تا این پیشوای مجاهد به همان شکلی که می خواست، با پروردگارش دیدار کند و با شهادت ایشان امت اسلام که برای گرفتن انتقامش از دشمن غاصب سوگند یاد کرده است، زنده و پویا بماند.

 زمان شهادت

شیخ در بامداد روز دوشنبه یعنی بیست و دوم مارس 2004 در حالی که نماز صبح را در مسجد "جامعه اسلامی" غزه که خود بنیانش نهاده بود، خارج می شد به همراه هشت تن دیگر از نمازگزاران از جمله دو محافظش هدف سه موشک جنگنده های رژیم اشغالگر قدس قرار گرفت و به دیدار پروردگارش شتافت.

 جزئیات جنایت ترور شیخ احمد یاسین

جزئیات جنایت ترور شیخ احمد یاسین همچنان در ذهن فلسطینیان باقی است. در حوالی ساعت 5:20 صبح بود که جنگنده های صهیونیستی سه موشک هوا به زمین را به سمت این رهبر 66 ساله فلسطینی رها کردند و این در حالی بود که وی بر روی ویلچرش نشسته بود و محافظانش بعد از خروج ایشان از مسجد "جامعه اسلامی" که در محله الصبره شهر شلوغ و پرجمعیت غزه قرار دارد، آن را به جلو حرکت می دادند.  



 یک موشک به ویلچر شیخ اصابت کرد

بر اساس اسناد منتشر شده از سوی نهادهای حقوقی فلسطینی، یکی از موشک ها مستقیما به شیخ احمد یاسین و محافظانش برخورد کرد که به شهادت فوری آنها انجامید و باعث تکه تکه شدن پیکر پاک و مطهرشان شد ؛ ضمنا دو موشک دیگر نیز در همان منطقه حضور شیخ فرود آمد که با شهادت چهار تن از نمازگزاران و زخمی شدن 17 تن دیگر از جمله دو فرزند شیخ به نام های عبدالحمید (37 ساله) و عبدالغنی (33 ساله) همراه بود.

به دنبال ترور شیخ احمد یاسین، دولت اشغالگر قدس ـ که در آن زمان ریاستش را آریل شارون، جنایتکار مشهور جنگی بر عهده داشت ـ به خودش به خاطر ترور این پیرمرد بیمار و معلول می بالید.

رسانه های صهیونیستی نیز به نقل از منابع رسمی اسرائیلی اعلام کردند که ترور شیخ احمد یاسین با موافقت دولت انجام شده و آریل شارون نیز مرحله به مرحله اجرای آن را زیر نظر داشته است.

یکی از نمازگزارانی که در بامداد روز شهادت شیخ احمد یاسین در مسجد حضور داشت، می گوید: "صدای انفجاری قوی شنیدم و برای اطمینان از سلامت شیخ سریعا مسجد را ترک کردم. در محل انفجار به دنبال شیخ می گشتم که ناگاه دیدم پیکر پاک شیخ بر روی زمین افتاده و ویلچرش نیز از بین رفته است. چندین نفر اینجا و آنجا افتاده بودند که ناگاه دو موشک دیگر نیز شلیک شد."

یکی دیگر از شاهدان عینی نیز می گوید: "بعد از شنیدن صدای سه انفجار پی در پی، راهی محل شدم و ویلچر شیخ را دیدم که با خون ایشان رنگین شده بود."

 خشم عاشقان شیخ احمد یاسین

بعد از پخش خبر ترور شیخ احمد یاسین، صدها هزار فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه به صورت خودجوش به خیابان ها ریختند و در حالی که حزن و اندوه در چهره هاشان نمایان بود، با سر دادن شعارهایی توفنده خواستار گرفتن انتقام از صهیونیست ها شدند.

ضمنا رزمندگان مقاومت نیز در واکنش به این جنایت مواضع دشمن صهیونیستی را هدف حمله قرار دادند و آن را مرحله اول پاسخ خود به جنایت اشغالگران قدس در ترور بنیانگذار حماس اعلام کردند.

ضمنا این اولین بار نبود که شیخ هدف ترور قرار می گرفت. ایشان پیش از این نیز در تاریخ 6/9/2003 هدف یک ترور نافرجام قرار گرفت. در آن سال، جنگنده های صهیونیستی آپارتمانی را که شیخ به همراه اسماعیل هنیه، نخست وزیر کنونی فلسطین در آن حضور داشت، هدف قرار دادند.

 عزت شهادت و آخرین لحظات حیات شیخ

با وجود آنکه شهادت شیخ احمد یاسین برای همه فلسطینی ها تلخ بود ؛ ولی نیل به شهادت آن هم بعد از ادای نماز صبح نوعی کرامت و لطف الهی بود.

ایشان ـ به خاطر وضعیت وخیم جسمی ـ در آستانه مرگ طبیعی بودند ؛ ولی خداوند متعال شهادت را در پرونده اش نوشت تا برای همیشه در تاریخ زنده بماند.

امام شهید احمد یاسین بنا به گفته خانواده و محافظانش 36 ساعت پیش از شهادتش از روی ویلچر بر زمین افتاد که دلیل آن هم التهاب شدید ریه بود، التهابی که در نتیجه تنگی نفس به سراغش می آمد و به دنبال آن شیخ توان صحبت کردن را هم از دست می داد. بعد از این اتفاق، محافظان و فرزندان شیخ که به دور ایشان حلقه زده بودند، ایشان را به روی ویلچر باز گرداندند و ایشان را به منظور درمان به بیمارستان دارالشفای غزه منتقل کردند.

با وجود آنکه شیخ از بیماری شدید رنج می برد، ولی محافظانش اصرار داشتند که ایشان از بیمارستان خارج و به منزلش انتقال داده شود ؛ زیرا اشغالگران صهیونیست تحرکات نظامی خود را در نزدیکی ساحل غزه افزایش داده بودند.

 نیل به افتخار شهادت

هر کس که شیخ را در آخرین روزهای عمرش همراهی می کرد، می دانست که شیخ در آستانه مرگ است و در وضعیت نابسامان و وخیم جسمی به سر می برد تا جایی که به خاطر مشکل تنگی نفس نمی توانست حتی یک لحظه استراحت کند.

صبح روز یک شنبه و در حالی که کمتر از 24 ساعت به زمان شهادتش باقی مانده بود، شیخ به خاطر وضعیت وخیم جسمی منزل را ترک نکرد و با وجود آنکه نیاز شدیدی به مصرف برخی داروهای مخصوص تنگی نفس داشت، ولی از هیچ توانی برای خوردن برخوردار نبود.

به گفته محافظان شیخ، در طول روز یک شنبه هواپیماهای جاسوسی (بدون خلبان) رژیم صهیونیستی تحرکات غیر طبیعی را در محله "الصبره" انجام می دادند، محله ای که در جنوبی ترین نقطه شهر غزه و در همسایگی شهرک صهیونیست نشین نتزاریم قرار داشت.

محافظان شیخ بعد از مشاهده تحرکات غیر طبیعی هواپیماهای جاسوسی رژیم صهیونیستی تصمیم گرفتند تا ایشان را به محل دیگری انتقال دهند و در این خصوص با خود شیخ نیز مشورت کردند و قرار شد که بعد از ادای نماز عشا در مسجد "جامعه اسلامی غزه" که در فاصله چند صد متری منزل ساده و محقر شیخ قرار داشت، وی را به محل دیگری انتقال دهند.

 احیای شب شهادت

در اقدامی که به نظر می رسد برای آمادگی جهت دیدار با خداوند متعال باشد ؛ شیخ اصرار کرد که می خواهد بعد از نماز عشا در مسجد باقی بماند و شب را به اعتکاف و عبادت خدا بگذراند و بعد از ادای نماز صبح مسجد را ترک کند.

محافظان شیخ وقتی اصرار ایشان را دیدند، هیچ چاره ای جز اطاعت نیافتند. فرزندان شیخ بعد از ادای نماز عشا به منزل بازگشتند ؛ ولی محافظان به همراه ایشان در مسجد باقی ماندند و شیخ نیز با وجود تنگی نفس شدید، شب را تا به صبح در ذکر و تسبیح خداوند گذراند.

 شیخ در لحظه شهادت روزه دار بود

نمازگزارانی که آن شب را به همراه شیخ به اعتکاف و عبادت گذراندند، می گویند پیش از اذان صبح وضعیت جسمانی شیخ به شکل غیر منتظره ای بهبود یافت و شروع به صحبت کردن با محافظان و کسانی شد که پیش از همه برای ادای نماز صبح به مسجد آمده بودند ؛ ضمن آنکه مقدار کمی غذا را نیز به عنوان سحری خوردند تا روز دوشنبه را روزه دار باشند.  

بسام شغنوبی (29 ساله) که یکی از نمازگزاران مسجد جامعه اسلامی غزه یعنی همان مسجدی که شیخ پیش از شهادتش در آن نماز گذارد، می گوید که مشغول صحبت با شیخ شدم و ایشان گفتند: "به خدا قسم، پسرم من ساعت دو صبح خوابیدم و سه صبح بیدار شدم تا اینکه وضو بگیرم و نماز صبح را ادا کنم."

این جوان فلسطینی می افزاید: "موذن بعد از آنکه دید شیخ مشغول صحبت با نمازگزاران و همچنین کودک نه ساله ای است که برای ادای نماز صبح به مسجد آمده است، اقامه را دیرتر گفت. محافظان شیخ، وی را بعد از نماز به سمت خانه بردند ؛ البته فرزندان و همسایگان نیز وی را همراهی می کردند.

 آخرین کلماتی که بر زبان شیخ جاری شد

شغنوبی می گوید: "یکی از رهگذران که در سازمان آنروا کار می کرد، هنگام خروج شیخ و همراهانش از مسجد، خطاب به آنها گفت که مراقب باشید، هواپیماهای دشمن در حال پرواز هستند و شاید هدف شان حمله به شیخ باشد. شیخ پاسخ داد که همه چیز را به خدا واگذار و من یتوکل علی الله فهو حسبه."

= منبع مركز اطلاع رساني فلسطين ==

اسلام پيروز است