سال نو 5767 یهودی

روش هشانا (  Rosh Hashanah  )، سال نو 5767 یهودی

روش هشانا دو روز اول ماه تشری، اولین ماه سال یهودی است. « رُوش» به معناي سرآغاز و «شانا» به معناي سال است. از آنجا که تقویم عبری با غروب آغاز می شود، روش هشانا غروب  و بیست و نهمین روز ایلول محسوب می شود. روز دوم که بعدها به آن اضافه شده است به عنوان روز آریچتا نام گذاری شده است که در زبان آرامی به معنای یک روز تمام است.
بنا به روايات يهودی، اين عيد روز آفرينش حضرت آدم را خاطر نشان می کند که در آن تقدير هر موجودی در سال جديد تعيين می شود. مثل اينکه، بنا به تجسم تصويری شاعر، در اين روز سرنوشت او در کتابی که در حضور پرودگار عالم داور تمام زمين گذاشته شده نوشته و مهر می شود.
بر اساس آيين يهودی، خداوند در اين روز، زندگیِ سالِ جديدِ جامعه و افراد را بر اساس اعمال سال گذشته آنها تعيين می کند.

شوفاري كه يهوديان در شب سال نو مي نوازند


از اين رو برای کليميان، دو روز روش‌هشانا تعطيل کامل مقرر شده است و آنان با حضور در کنيساها و اجرای مراسم ويژه، سرنوشت نيک و سعادتمندانه را از خداوند تقاضا می‌کنند.
در اين روز يهودیان از خالق خود می طلبد که برای نسل حضرت ابراهيم، قربانی کردن اسحق پسرش را به ياد آورد.
در اين روز يهوديان شوفار مي نوازند . شوفار نوعي ساز است كه از شاخ نوعي قوچ تهيه ميشود  . اين طنين، بنا بر روايات، قلب‌های خفته را می‌لرزاند و انسان‌ها را به توبه و اصلاح اعمال فرا می‌خواند. از آنجا که روز سال نو "روز داوری" است، در اين روز نمازهای مفصل تری می خوانند.
این روز مذهبی به واسطه دمیدن در شافور از دیگر روزها متمایز شده است. در حقیقت این شیپور هر روز صبح در طول تمام ماه ایلول نواخته می شود. صدای این شافور استعاره ای برای بیدار کردن مردم و تذکر به آنها درباره این نکته است که روز قضاوت نزدیک می شود.
در این دوره که از یومیم نورایم آغاز می شود بسیاری از دعاهایی که طلب مغفرت وندامت دارند قرائت می شوند و در روز روش هشانا اشعار مذهبی خوانده شده و مراسمهای دینی برگزار می شوند. کتاب دعای ویژه این روز "مهزور" نام دارد که طی سالیان سال جمع آوری شده است. بسیار از ادعیه این کتاب به مزامیر 4:81 اشاره دارد که می گوید: شافورها را در روز اول هرماه به صدا در آورید .
بعد از ظهر اولین روز روش هشانا مراسم عبادی  تشلیک (tashlikh)  برگزار می شود که به صورت نمادین با پرتاب سنگ یا نان در آبهای روان به معنای دورکردن گناهان همراه است.
در شب روش هشانا يهوديان تمامي نذر هاي خود را باطل مي كنند و قول هايي كه بين خود و خدا دارند و امكان انجام آن فراهم نيامده را باطل مي كند و در دعاي خود اين جمله را مي گويند كه :« بيلي ندر» يعني «نذر نباشد »
در شب اين عيد مرسوم است خوراکهای مخصوصی که جنبه سمبوليک (از نظر معنای عبری) دارد می خورند.


سيب - عسل - كدو - لوبيا - گوشت كله بره و ماهي - چغندر - جگر سفيد - انار شيرين .
در روش هشانا عزاداري يا گرفتن تعنيت (روزه) ممنوع است.  

همین مطلب در وبلاگ انگلیسی من :Rosh Hashanah

عید پسح

و يهوه در تورات چنين فرمود :
«سه بار در سال براي من جشن بگير ... سه بار در سال هر مذكري از (جامعه) تو در پيشگاه خداوند حضور يابد»

اين سه جشن به ترتيب جشن پِسَح، جشن شاووعُوت و جشن سوكوُت نام دارند .
و اما عيد پسح كه موضوع مورد بحث ما مي باشد .
اين عيد از روز پانزدهم ماه نيسان آغاز مي شود و 8 روز ادامه دارد . (1) (2)
 
 حال حاضر ما در سال 5657 عبري به سر ميبريم . در 15 نيسان سال 2448 حدود 3319 سال پيش قوم بني اسرائيل توسط حضرت موسي عليه السلام از سرزمين مصر خارج شدند . زيرا در مصر توسط قبطيان (فرعونيان) تحت فشار بودند . حضرت موسي سعي نمود تا فرعون را به خداپرستي هدايت كنداما پس از عدم موفقيت قوم بني اسرائيل از سرزمين مصر خارج شدند و 8 روز بعد به درياي سرخ مي رسند . (3)

 


به همين دليل يهوديان هر سال اين ايام را گرامي مي دارند و به اين مناسبت جشني برپا ميكنند كه سنت هاي مخصوصي و قوانيني دارد .
تورات در سفر خروج باب 12 به تفصيل در اين مورد بحث ميكند و علت و چگونگي برپاي اين جشن را توضيح ميدهد .
نام پسح از کلمه‌ای در تورات که با لفظ پاسَح آمده است به معنی گذر کردن، جستن و رحم نمودن گرفته شده است . زيرا يَهُوِه (خداي يهود) در اين روز از بالاي خانه هاي قوم بني اسرائيل عبور كرد به همين دليل آن را پسح مي نامند .
البته اين عيد نام هاي ديگري نيز دارد:
عيد بهار . زيرا اين عيد در ماه نيسان واقع شده و ماه نيسان اولين ماه است و هميشه در بهار واقع مي شود .
جشن آزادي نام ديگري است كه به اين عيد مي دهند زيرا يهوديان به گفته  خود از دست فرعون آزاد شدند .
نام ديگر اين جشن عيد فطير يا عيد مصا نام دارد .
از آنجا که يهوديان هنگام خروج از مصر فرصت کافي براي تهيه خمير جهت پخت نان نداشتند، ناگزير از خمير ترش نشده «فطير» استفاده کرده، نان فطير ساختند که در زبان عبري «مَصا» نام دارد و يهوديان در اين عيد تنها مجاز به استفاده اين نوع نان هستند . و در اين ايام يهوديان نبايد به هيچ وجه از حامص (خمير يا ناني كه از گندم و جو تهيه شده باشد)  استفاده بكنند و حتي آن را در خانه نگهداري كنند بلكه فقط مي توانند به جاي "حامص" از "مصا" استفاده كنند .
و اما قوانين مخصوص اين ايام :
1- در روز دهم از ماه نيسان هر خانواده بايد يك بره يا بز نر كه حتما يك ساله باشد را تهيه نموده و يا اگر نميتواند تهيه كند با همسايه ي خود به صورت شراكتي اين كار را بكنند . در عصر روز چهاردهم (شب عيد) بره را قرباني كرده و مقداري از خون آن را بر در خانه ريخته و گوشت آن را بايد بريان كنند (نبايد بپزند و يا آب پز كنند حتي كله و پاه ي آن را ) و آن را به همراه نان فطير بخورند و تا صبح بخورند و چيزي باقي نماند و اگر ماند آن را بسوزانند . فقط يهوديان حق دارند از فطير بخورند و هيچ غير يهودي نبايد از آن بخورد مگر آنكه غلام يهوديان باشد

2-پاك سازي حامص . همانطور كه گفته شد روز چهاردهم بايد اعضاي خانواده گوشه گوشه خانه را جستجو كرده و اگر حتي ذره اي حامص يافتند از خانه خارج سازند و تي ظروف آغشته به حامص را كاملا پاك و تميز كنند .

3- در شبهاي اول و دوم پسح، مراسم خاصي در خانه و با حضور اعضاي خانواده برگزار مي شود كه شامل:
*گفتن قيدوش بر يايين (دعاي مخصوص خوردن شراب مقدس) : چهار پياله ي شراب كه هر كدام نام مخصوصي دارند . (پياله خارج ساختن ، نجات دادن ، رهايي دادن ، گرفتن ) كه هنگام خوردن هر يك به صورت معما از يكديگر سوال مي پرسند .
*خوردن مصا : بر سر سفره اين شب، سه قرص مصا به يادبود سه جد بزرگوار بنی‌اسرائيل يعنی ابراهيم، اسحق و يعقوب قرار دارد.
* خوردن سبزي تلخ يا كاهو:كه بايد از قسمت شيرين شروع كرد تا به قسمت تلخ رسيد .
*خوردن زيتون : كه توسط برش هاي كوچك تزئئن شده .
*خواندن «هَگادا شل پسح»  يكي از مهمترين بخشهاي مراسم اين شب است. معني «هَگادا» در زبان عبري «نقل كردن يا تعريف كردن» است. اين واژه تورات استخراج شده كه خداوند در آن مي فرمايد:
«در آن روز (وقايع خروج از مصر را) براي فرزندانت نقل كن و بگو...» .  سفر خروج باب 13 آيه 6.
هگادا گلچيني از منـابع مختلف مذهبي و ادبي يهود مانند تورات، ميشنا، تلمود و ديگر كتب يهود درباره ي وقايع خروج از مصر و حواشي آن است كه يهوديان، طبق آيه فوق موظفند در اين شب به تعريف كامل آنها مشغول شوند. حتي دانشمندان و علما نيز كه خود به طور كامل از وقايع تاريخي آن زمان آگاه هستند، وظيفه دارند كه مانند ديگر مردم (وحتي بيش از آنها) اين فريضه را انجام دهند.

 

 

4- از روز دوم پسح خواندن دعاي مخصوصي كه "براخاي عومر " ناميده مي شود بر مردان يهود واجب است زمان گفتن براخاي عومر از تاريكي هوا تا سپيده دم است. اين شمارش را بايد هر شب آقايان به طور پياپي و بي وقفه انجام دهند تا 7 هفته . يعني 49 روز بعد كه ميشود عيد شاعووت (سالروز نزول تورات بر موسي)

5- ايام پسح، هشت روز ادامه دارد كه دو روز اول و آخر آن «يُومطُوو» و تعطيل كامل مذهبي هستند. در اين ايام، تفيلاها (نماز . دعا) شكل ويژه اي پيدا مي كنند و بخشهايي ازتورات نيز هر روز قرائت مي شود كه تعنيت (روزه) و سوگواري هم در آن ممنوع است . چون اين ايام ايام شادي است .و حتي آنقدر شادند كه معتقدند در دعاهايشان كه در طول سال هم انجام ميدادند بايد قسمت هاي اعتراف به گناه را در اين ايام حذف نمود .

در پايان اين عيد پس از خواندن تقيلا و دعاهاي مخصوص يك جمله دعايي گفته ميشود كه همگي آمين مي گويند و آن عبارتند از : « سال ديگر اورشليم »
يعني ان شاءلله كه سال بعد مراسم پسح را در اوشليم و ارض موعود برگزار كنيم !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- (در سال 85 اين عيد از 5شنبه 24 فروردين آغاز مي شود كه البته آغاز آن از ساعت 19:27 روز 4شنبه 23 فروردين است و تا ساعت 20:11 روز پنجشنبه 31 فروردين ادامه دارد )
2- ماه نيسان اولين ماه در تقويم عبري مي باشد كه از مهمترين ماه هاي يهوديان به حساب مي آيد .
3- در  اين مورد كه به كدامين سمت حركت كردند بسيار جاي يحث است عده ي كثيري از تاريخ نويسان و همينطور توراتي تحريف شده اي كه در دست است اشاره به اين دارد كه آنان به سمت كنعان حركت كردند ولي اقوال ديگري نيز وجود دارد كه جاي تفكر دارد و اينكه بني اسرائيل هرگز پس از مصر وارد كنعان نشدند !

 توضیح مهم اینکه آنچه در این زمینه آموختم بر اثر تلمذ در محضر استادم جناب خونابه  بوده است .

 

صاحبان اصلي فلسطين كيانند (قسمت دوم)

سلام

مدتي در مثنوي تاخير شد !

بدون هيچ بحث و نوشته ي حاشيه اي ميرم سراغ ادامه ي سلسه مباحث وبلاگ با عنوان صاحبان اصلي فلسطين كيانند كه يك قسمتش رو براتون نوشتم و اما قسمت بعد :

 

در قبل ادعاي صهيونيست ها مبني بر مشروع بودن ادعاشون بر تصاحب فلسطين رو نوشتم و همينطور اينكه اولين ساكنان كنعان چه كساني بودند كه از آنها به نام يبوسيان نام بردم . (به سه پست قبل مراجعه كنيد )

ولي يبوسيان ، تنها ساكنان فلسطين نبودند . بلكه فقط منطقه اي كه در حال حاضر اورشليم ناميده ميشود و يا همان بيت المقدس خودمان ، در اختيار يبوسيان بوده .

يبوسيان يكي از قوم ها بوده اند . اقوام ديگري چون آموريان ، آراميان ، كنعانيان ، حِتيان ، عموئيان ، موآبيان ، ادوميان و...... نيز در منطقه اي كه امروزه فلسطين ناميده ميشود و اسرائيل داعيه ي تصاحب تمامي آن رادارد ، زندگي مي كردند .

بدين ترتيب چگونه ميتوان عبراني ها را اولين ساكنين فلسطين دانست ؟

از لحاظ تاريخي اين ادعا كاملا بي پايه و اساس است .

علاوه بر اين باستان شناسان آثاري از وجود انسان در آن منطقه در 10000 سال پيش به دست آورده اند .( حدودا 6000 سال قبل از عبور حضرت ابراهيم !)

پس فلسطين سرزميني بدون ملت نبوده كه يك ملت بدون سرزمين به نام بني اسرائيل بخواهد آن را تملك كند !

از لحاظ مدارك و اسناد تاريخي نه تنها صهيونيسم پيروز اين محكمه است بلكه محكوم نيز مي شود .

و اما از جوانب ديگر نيز اين مسئله را مورد بحث قرار دهيم .

 

گفتيم كه يهوديان اينگونه طبق كتاب مقدس خود استدلال ميكنند كه خداوند ارض كنعان را به ابراهيم بخشيد و به او گفت كه اين زمين را به تو و ذريه ي تو بخشيدم . (سفر آفرينش  باب 12 آيه ي 4 ) .

ما اگر اين جمله از كتاب مقدس را با ديد صحت بنگريم و آن را تاييد كنيم . باز هم دليل بر اين نميشود كه آن زمين از براي بني اسرائيل باشد .

همانطور كه ميدانيد و بنده نيز در قبل گفته بودم . حضرت ابراهيم دو فرزند داشت به نامهاي اسماعيل و اسحاق .

يعقوب كه ملقب به اسرائيل است و فرزندانش كه بني اسرائيل ناميده ميشوند همگي از نسل اسحاق هستند .

ولي اسماعيل نيز فرزند ابراهيم است . همين كتاب مقدس نيز به اينكه خداوند به اسماعيل و ذريه ي او بركت داده است نيز اعتراف كرده است (سفر آفرينش باب 17 آيه 16)  .

يهوديان مدعي هستند كه همگي از نسل اسحاق هستند .

اعراب هم مدعي هستند كه از نسل اسماعيلند .

حضرت اسماعيل نيز 12 فرزند داشت كه بزرگترين آنها "نبط" نام داشته و نسل حضرت محمد (پيامبر عظيم الشان اسلام) نيز از "نبط" است .

با اين تفسير  اگر خداوند بر ابراهيم وحي كرده كه اين زمين بر ذريه ي تو بخشيده شده . پس اين سرزمين تنها از آن يهوديان نيست . بلكه همانقدر كه بني اسرائيل مي تواند ادعاي آن را بكند ، اعراب نيز همان مقدار داعيه ي تملك آن را ميتوانند داشته باشند .

در قسمت هاي بعد ان شاءلله به تفصيل در اين رابطه صحبت خواهم كرد و يك مژده به خوانندگان عزيز بدهم كه پس از اتمام اين سلسله مطالب "صاحبان اصلي فلسطين كيانند" آن را به صورت PDF در قالب يك مقاله ي مدون در اختيار عزيزان قرار ميدهم .

با نظرات خود من را در اين امر ياري كنيد . اگر سوالي داشتيد بپرسيد . ان شاءلله سوال و جواب ها نيز در بخش انتهاي اين مقاله آورده ميشود .

 

 

صاحبان اصلی فلسطین کیانند؟

سلام .

براي اين دفعه تصميم گرفتم بنا به امر و نظرات دوستان بيشتر به تاريخچه ي فلسطين بپردازم . و اينكه ورود يهوديان به فلسطين چگونه بوده و... .

چون اين بحث خيلي مهمه . و خيلي چيز ها هست كه ماها هنوز ازش مطلع نيستيم . خيلي از مردم هستند (وچه بسا ما ها) كه وقتي ميبينيم كه هي ميگن اسرائيليان جنايت كار فلسطيني ها رو كشتند زدند بردند و... ميگيم كه اي بابا . چي كار به كارشون داريم ؟ اينجا سرزمين اجداديشون بوده يه چند سالي آواره بودند بدبخت ها حالا اومدند توي سرزمين خودشون ! بذاريد باشن ديگه ! و......

در ضمن ادعاي صهيونيست ها اينه كه چون اينجا سرزمين تاريخي ماست بايد اينجا دولت يهودي درست كنيم !

 پس براي همين هم ميپردازيم به اين مبحث . از دوستان هم تقاضا دارم كه اگه اشكالي ديدند حتما متذكر باشند ، اگه سوالي دارند بپرسند و اگه پيشنهادي دارند دريغ نكنند .

 

قسمتي از بيانيه ي رسمي اعلام موجوديت دولت اسرائيل در 14 ماه مي 1948:

« با توجه به حقوق طبيعي و تاريخي قوم يهود است كه اين دولت در فلسطين تاسيس شده »

 

خب ميبينيم كه چگونه صهيوونيست ها با استفاده از مفاهيمي چون حق طبيعي ! تاريخي و وعده ي الهي مدعي تصاحب هستند . حالا بهتره قبل از اينكه ما بخواهيم بگيم كه كجاي كارشون ايراد داره و اين ادعا رو رد بكنيم بهتره خودمون از اين ادعا اطلاع دقيق داشته باشيم . و يه بار مرور كنيم

اونها معتقدند كه :

"""وقتي حضرت ابراهيم از بابل بنا به امر و وحي الهي به سمت كنعان و مصر رفت و وقتي به كنعان رسيد خداوند به وي گفت كه اين ارض براي خاندان توست و من آن را به ذريه ي تو بخشيدم ، پس از آن اسحاق و يعقوب در كنعان (فلسطين ) زيستند . بعد از مهاجرتشان به مصر و گذراندن آن دوره به همراه حضرت موسي از مصر به سمت فلسطين مهاجرت كردند و از آن زمان پيامبران و پادشاهانشان در آنجا حكمراني كردند .داوود اورشليم را پايتخت خود قرار داد و سليمان معبدي بنا كردو..... و بني اسرائيل در آنجا ساكن بود تا بخت النصر پادشاه بابل آنها را تبعيد كرد و آواره كرد و اورشليم را ويران نمود . در سال 70 پس از ميلاد نيز تيتوس براي بار دو يهوديان را آواره كرد و شهرشان را تخريب كرد و از آن زمان يهوديان در سرتاسر جهان آواره و پراكنده شدند و در حال حاضر نيز بايد از تمامي نقاط زمين يهوديان جمع شوند و در ارض موعود كه خدا بهشان وعده داده است ساكن شوند و دولتي يهودي ايجاد كنند و ين است مشروعيت ايجاد اسرائيل !""""

 

خب ديديم ادعاي آنها را و اما پاسخ . براي اينكه بحث طولانيه و اون رو نميشه تو يه مطلب خلاصه كرد بالاجبار تو چند قسمت مي نويسم .

و اما پاسخ :

پاسخم را با چند سوال شروع ميكنم !

آيا سرزمين فلسطين خالي از سكنه بوده و اين منطقه منتظر بوده تا بني اسرائيل از راه برسد و مدعي تصاجب آنجا شوند ؟

آيا تمدن هاي بزرگي كه در اطراف اين منطقه وجود داشته است (ايران در شرق . مصر در غرب و يونان در شمال ) چنين اجازه اي ميداده كه سرزميني با اين امكانات و حاصلخيزي بي سكنه باقي بماند كه فقط بني اسرائيل از راه برسند و داعيه ي تملك آن را بكنند ؟

يعني در آن دوراني كه هر تمدن و كشوري با لشكر كشي سعي در وسعت قلمرو خود را داشته ، فلسطين بدون سكنه بوده و در اين حالت بدون دسترسي بوده ؟ و فقط بني اسرائيل توانستند به آنجا بيايند ؟

مطمئنا اينگونه نبوده است . زيرا ساكنان اصلي و قديمي ترين اهالي فلسطين ، يبوسي ها بوده اند كه در اورشليم ميزيستند . حتي نام اورشليم نيز در قديم يبوس نام داشته است . و خود كتاب مقدس نيز اعتراف كرده است . (سفر يوشع باب 18 . آيات 16 و 28)

و اما يبوسي ها چه كساني بودند ؟ يبوسي ها قبيله اي از كنعانيان بودند كه در يبوس ميزيستند . در قبل هم گفته بوديم و دليل آورديم كه مسجدالاقصي از ابتداي خلقت زمين بنا شد

در حدود 5000 سال قبل . يبوسيان شهر خودشون رو به موازات مسجد و. دور بخش جنوبي كوهي بنا كردند . ديوارهاي عظيمي هم دورتادور شهرشان كشيدند و آب را از چشمه ها به سمت شهر روانه كردند . اين تاريخي كه ذكر كردم يعني 5000 سال قبل . يعني 1000 سال قبل از اينكه حضرت ابراهيم از بابل به مصر بره و از كنعان عبور بكنه .

 اگر هم به سفر آفرينش رجوع بكنيد در باب 12 . از آيه ي 4 به بعد . كه به طور خلاصه براتون ميگم گفته شده كه خداوند حضرت ابراهيم را امر كرد كه به همراه همسر خود سارا و لوط(برادر زاده ي ابراهيم . پسر هاران) به سمتي كه تو را هدايت خواهم نمود برو !  و ابراهيم نيز در سن 75 سالگي چنين كرد  . وقتي به كنعان رسيد ، كنعاني ها در آن ساكن بودند (!!!) خداوند بر ابراهيم ظاهر شد و به او گفت كه من اين سرزمين را به نسل تو خواهم بخشيد (!) سپس به جنوب كنعان رفت و از آنجا به مصر روانه شد و ....

خب توي همين جا كلي مطلب هست كه قابل ذكر هست . و اينكه خود تورات هم براي چندمين بار اعتراف كرد كه از قبل ساكناني در كنعان ميزيستند ! پس نميتوان اين را گفت كه اونجا سرزميني بي ملت بوده و بني اسرائيل بعد از خروج از مصر آنجا را تصاحب كردند . كنعان نه تنها در زمان خروج بني اسرائيل از مصر كه 3200سال پيش بوده ، بلكه از 5000 سال پيش در اونجا تمدن بوده و كنعانيان زندگي ميكردن و يبوسيان هم در اورشليم يا يبوس ميزيستند . پس اين داعيه اي كه آنجا بي ملت بوده كاملا پوچ است .

نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه به سمتي كه تو را هدايت خواهم كرد حركت بكن ! پس حضرت ابراهيم به سمت مصر رفته نه به سمت كنعان و اگر هم به كنعان رفته براي عبور بوده است و فقط براي رسيدن به مصر خواسته از آنجا بگذرد پس اين دليل بر اين نيست كه كنعان براي بني اسرائيل است !

نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه خدا اين سرزمين را به نسل ابراهيم خواهد بخشيد . چگونه ميتوان بر صحت يا سقم اين مطلب حرفي زد ؟ اگر يهوديان در طي اين دوراني كه هزاران بار متن كتاب مقدس را دستخوش تغييرات خود كردندبه جاي اين جمله مينوشتند كه من نيمي از كره ي زمين را به تو بخشيدم اي ابراهيم . ما مسلمين و يا ما مردم جهان بايست اين را صحه بگذاريم و بگوييم چون در كتاب يهوديان كه صحت آن مورد شك است اينگونه گفته شده پس بفرماييد اين هم نيمي از كره ي زمين بگيريد و صفا كنيد ؟

ان شاءلله در قسمت هاي بعد بيشتر به موضوع ساكنان اصلي كنعان و چگونگي اوضاع آن منطقه و همينطور سير حركت ابراهيم و خاندانش از بابل به مصر و از مصر به نقاط ديگر ميپردازم .

اين پست ه خيلي طولاني شد ببخشيد ولي كمتر اين ديگه جا نداشت . حتما نظراتتون رو بگيد . سوالي داشتيد بپرسيد نهايتش بلد نيستم و ميگم نميدونم ديگه ! چيزي از هيچ كدوممون كم نميشه ! به خاطر غلط هاي تايپي كه مشاهده ميكنيد هم پوزش ميخوام . اينها از نتايج وقت كمه .

يا علي !

سلیمان در یمن و نه در اورشلیم2

سلام خدمت تمامی دوستان عزیز .
به خاطر تاخیر چند روزه ببخشید رفته بودم مهمونی !
در مطلب قبلی در مورد نوار غزه و همچنین خروج(فرار) صهیونیست ها نوشتم .
در این مطلب پیرو مباحث قبلی می پردازیم به محل سکونت و حکمرانی حضرت سلیمان که بنا بر برخی نظرات ایشان در یمن بوده اند و نه در اورشلیم .
طی چند مطلب قبل دلایلی آوردیم . در این مطلب هم چند دلیلی دیگر می آوریم و به این بحث خاتمه می دهیم . :
وادی نمل :
خداوند در قرآن در سوره ی نمل آیه ی 17و18 در باره ی حضرت سلیمان فرموده اند :
« و حشر لسلیمان جنوده من الجن والانس والطیر فهم یوزعون@ حتی اذا اتوا علی وادی النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا......»
« سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند تا به وادی مورچگان رسیدند مورچه ای گفت ، ای مورچگان به لانه ی خود بروید .....»

در اینجا به محلی که مورچگان در آن بودند ، وادی النمل گفته شده . این وادی نمل در حال حاضر نیز موجود است و در محلی به نام «مِخلاف خَولان رُداع» در یمن است .

عین القِطر :
خداوند در سوره ی سبأ آیه ی 12 می فرماید :
«و لسلیمان ریح غدوها شهر و رواحها شهر و اسلنا له عین القطر .....»
«و باد را مسخر کردیم بامدادان یک ماهه راه می رفت و شبانگاه یک ماه راه . و چشمه ی مس را برایشان جاری ساختیم ....»

قِطر یعنی مس و عین القطر نیز یعنی چشمه ی مس . و این چشمه ی مس به همین نام در یمن است . و اصلا چشمه ی مسی در اورشلیم وجود ندارد !!!و.......


همانطور که دیدیم برخی شواهد این نظر را تایید می کند . اگر در این مورد اطلاعات بیشتری می خواهید می توانید به جلد دوم از کتاب پژوهه ی صهیونیت مراجعه کنید .که منبع قسمتی از مطالبم در این مورد بوده است .
البته خدمت خوانندگان عزیز عرض کنم که آنچه گفته شد و ادعایی که شد زیاد نیز دور از ذهن نیست و امکان درستی آن زیاد است . 
 حال اینکه حضرت در یمن می زیسته خود دلیلی است بر اینکه در اورشلیم نبوده و معبدی در اورشلیم برپا نکرده است که حال یهودیان بخواهند بر سر آن نظراتی بدهند وحکم تخریب قدس شریف را بدهند تا شاید معبدی در زیر آن باشد .
اینان همان بنی اسرائیل هستند . همانانی که برای آن گاوی که حضرت موسی برایشان دستوراتی را صادر کرده بود و ایراد بنی اسرائیلی میگرفتند .
اینان با اینکه چندین مرتبه در سالهای اخیر تونل ها و حفاری هایی در قسمت تحتانی قدس شریف انجام داده اند و هیچ نیافتند و فقط قنات های آب دستگیرشان شده باز هم خواستار تخریب مسجد هستند . و عقیده شان این است که اگر هم بقایایی از معبد نباشد ما در انجا آن معبد را بازسازی میکنیم . از نو میسازیمش . احتیاجی نیست که معبدی باشد یا بوده باشد .
اذهان ملیاردها انسان را با اکاذیبی تاریخی پر کرده اند و قصر آمال خود را بر آن می خواهند استوار کنند .
ان شاءلله در آینده به مباحث جدی تری خواهیم پرداخت تا شناخت بهتری نسبت به مسائل پیرامونی و درونی یهود ، صهیونیسم ، اسرائیل و.... داشته باشیم .
به امید آزادی قدس شریف
یا علی !

سلیمان در یمن . و نه در اورشلیم

سلام .

بدون حرف اضافه به ادامه ی مبحث قبل می پردازم . :

تا آنجا گفتم که حضرت سلیمان در قرن ۸ قبل از میلاد می زیسته (سال۷۴۵) .

کشور سبأ نیز در ۸۰۰ سال پیش از میلاد شکل گرفت . بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی و همچنین همین کتاب مقدس حکومت بلقیس که در یمن بوده همزمان با حکومت حضرت سلیمان بود .

(در سفر اول پادشاهان باب دهم و همچنین در سفر دوم تواریخ باب ۹ به این موضوع پرداخته و گفته که ملکه ی سبأ آوازه ی حکومت سلیمان را شنید و.... )

با این حساب پس مشخص میشود که هر دو در قرن هشت قبل از میلاد می زیسته اند و این ادعای یهودیان مبنی بر اینکه معبد در دوره ی حضرت سلیمان و در قرن دهم پیش از میلاد ساخته شده است کذب است در حالی که آن حضرت در آن قرن اصلا به دنیا هم نیامده بود !!! .

پس تا اینجای کار اینکه هر دو در یک زمان میزیسته اند .و اما اینکه حضرت سلیمان در یمن زندگی می کرده و نه در اورشلیم !

در سوره ی نمل آیات ۲۰-۲۳ . اینجنین آمده که :«حضرت سلیمان در میان مرغان جستجوکرد و گفت چرا هدهد را نمیبینم آیا از غایبان است ؟ او را عذابی شدید می کنم و یا سرش را می برم . مگر آنکه برایم دلیلی روشن  موحه بیاورد ..(فمکث غیر بعید) پس دیری نپایید که( هد هد آمد و ) گفت  از چیزی آگاهی یافتم که تو نیافتی و برای تو از سبأ گزارشی درست آوردم .من آنجا زنی یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت و..... . »

حتما داستانش را شنیدید من هم قصد تعریف داستان ندارم .

حضرت سلیمان در میان مرغانش نگاه کرد ولی هد هد را ندید . مدت زیادی طول نکشید که هدهد آمد و گفت که ملکه ای دیدم و.....

خب اینکه میگوید مدت زیادی طول نکشید و مکث غیر بعید . یعنی اینکه فاصله ی قصر ملکه ی سبأ با محل حکومت سلیمان فاصله ی زیادی نداشته و در حد چند ده کیلومتر بوده . و نه اینکه از یمن تا اورشلیم که بیش از هزار کیلومتر است !

دلیل دیگر اینکه باز هم در قرآن آمده که حضرت سلیمان نامه ای خطاب به بلقیس نوشت و آن نامه را به هدهد داد تا به نزد ملکه ی سبأ ببرد . و....(آیات ۲۸-۳۱ سوره نمل) .

این درصورتیست که بردن نامه و انتظار برای آوردن نامه توسط هدهد زمان زیادی طول نکشیده است  و این هم در نزدیکی فاصله موکد است .

دلیل دیگر اینکه در کتاب مقدس در سفر دوم تواریخ باب نهم پس از آنکه از دیدار بلقیس و رفتن او به نزد سلیمان می گوید ، ذکر می کند که :«ملکه ی سبأ برای سلیمان هدایای زیادی داد ، این هدایا عبارت بود از : چهارتن طلا - سنگ های گران قیمت - چوب صندل و...» .

در ادامه نیز مینویسد که سلیمان به ملکه علاوه چیزهایی که وی میخواست ، هدایایی به ارزش همان هدایا به او داد سپس ملکه ی سبا و همراهانش به مملکت خود بازگشتند . و...

از اینها ما باز می توانیم نتیجه بگیریم که فاصله ی مکانی آن دو کم بوده چرا که ۴تن طلا و مقادیر زیادی سنگ و چوب کم نیستند که بلقیس آنها را بخواهد در یک مسافت طولانی از یمن تا اورشلیم برای سلیمان ببرد و علاوه بر آن نیز سلیمان هم هدایایی بیش از آنچه بلقیس آورد به او بدهد و باز بلقیس آنها را از اورشلیم به یمن ببرد . هزاران کیلومتر این میان است و حرف از ده ها هزار کیلو سنگ و طلا و چوب.... . باز هم می توان نتیجه گرفت حضرت سلیمان در یمن بوده است .

علاوه بر اینها باستان شناسان و تاریخ نگاران محقق دریافته اند که «قصر صرواح» که در یمن است همان قصر سلیمان بوده و «قصر قشیب» نیز که در یمن است قصر بلقیس بوده است و شواهد تاریخی و باستان شناسی این نظر را تایید می کند !

علاوه بر اینها دلایل متقن دیگری نیز موجود است که در مطلب بعدی ذکرشان میکنم . امیدوارم این مطلب خوب و مفید باشد .

 نسخه PDF كتاب مقدس 

 (در ضمن حجم این فایل بیش از 12 مگ است )

 یا علی!

معبد سلیمان

سلام

معبد سلیمان :
امروز می خوام در ادامه ی تعریف اصطلاحات فقط به "معبد سلیمان" (هیکل سلیمان ) بپردازم . چون توضیحات در موردش زیاده . علاوه بر اون اگه چند اصطلاح دیگه هم بگم خیلی زباد میشه پس شروع می کنیم :

طبق گفته ی کتاب مقدس عهد عتیق سفر پادشاهان اول باب 6 :
«در سال چهارم سلطنت سلیمان(1013 سال قبا از میلاد) درست چهارصد و هشتاد سال پس از خروج بنی اسرائیل از مصر در ماه زیو که ماه دوم است بنای خانه ی خدا شروع شد طول خانه ی خدا سی متر عرض آن ده متر و ارتفاعش 15 متر بود و....»
کتاب مقدس به تفصیل در رابطه با توصیف معبد صحبت کرده به حدی که علاوه بر متراژ ، به جنس ستون ها و سنگ ها ، چگونگی نقوش بر ایوان ها و..... پرداخته که گفتن آنها برای شما مثنوی هفتاد من است .
ساخت معبد هفت سال طول کشید و این معبد تبدیل به بنایی مجلل و زیبا و باشکوه میشود .
در سال یا 586 قبل از میلاد بُختُنَّصر (پاداه بابل) به دلیل فتنه های قوم یهودا به اورشلیم حمله کرد و پس ار راندن یهودیان از آنجا معبد را تخریب کرد . ولی در سال 450 قبل از میلاد یهودیان به اورشلیم بازگشتند و شروع به بازسازی آن کردند (بازسازی آنان تا بیست سال پس از بازگشت ادامه داشت)  .
پس از آن سالها گذشت و در سال 70 میلادی نرون قیصر روم برای سرکوب شورش یهودیان اورشلیم سپاهی را روانه ی آنجا کرد . و معبد برای بار دوم و این بار به دست مسیحیان نابود شد .  در حال حاضر از این معبد فقط دیوار غربی آن که دیوار ندبه نام دارد (ندبه یعنی زاری و گریه) باقی مانده که که یهودیان مراسم عبادی خود را در پای این دیوار انجام می دهند

 

دیوار ندبه

دیوار ندبه

. در طی همین جنگ های بین یهودیان و مسیحیان بود که صدوقیان که در قبل بهشان اشاره کردم از بین رفتند و فریسیان باقی ماندند . پس از آن تخریب تا به حال یهود در انتظار بازسازی معبد خود است . و این بار به بهانه ی بازسازی معبد سلیمان قصد تخریب مسجدالاقصی را دارد . در صورتی که برخی پزوهشگران گفته اند که احتمال اینکه حتی معبد سلیمان زیر مسجدالاقصی باشد بسیار کم است . ولی متاسفانه پروژه ی تخریب کلید خورده است . در آینده ای نزدیک به تفصیل در این رابطه خواهم نوشت . ولی خوب است خدمتتان عرض کنم که زیر مسجدالاقصی توسط یهودیان خالی شده و هر لحظه ممکن است این مسجد عزیز فرو ریزد ! 
خب این هم از این قسمت . امیدوارم که مفید باشد .
یک نکته ای را هم متذکر بشوم که دوست عزیزم که با نام خونابه نظر میدهند .شکسته نفسی میکنند . ایشان در زمینه ی دیانت یهود و همچنین تاریخ یهود استاد بنده هستند و من از شاگردی در کلاس های ایشان اندکی اطلاعات مختصر دارم . اینجوری نگاهش نکنید برای خودش آقاییست !(چند کیلومتری ارض موعود هم رفته و برگشته ! )
یا علی !