اهداف امریکا از کنفرانس صلح پاییز

آمریکا و به همراه آن رژیم صهیونیستی از برگزاری کنفرانس موسوم به صلح که قراراست در پائیز برگزارشود، 5 هدف استراتژیکی را با استفاده از ضعف سازمانهای عربی و تسلیم برخی از فلسطینی ها و درراس آنان ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان دربرابرخواسته های واشنگتن و تل آویو دنبال می کنند که به این شرح است:

  • هدف اول : تحت فشارقراردادن تشکیلات خودگردان فلسطین با حمایت برخی از رژیمهای خائن عربی برای گرفتن امتیازات استراتژیکی که دشمن( رژیم صهیونیستی) هرگز روزی، به دست آوردن چنین امتیازاتی را درچارچوب پرونده های قدس و بازگشت آوارگان فلسطینی و حاکمیت اراضی اشغالی تصور نمی کرد.
  • هدف دوم : دعوت شدن این رژیمهای عربی به این کنفرانس که درباره به رسمیت شناختن دشمن و تروریست خواندن نیروهای مقاومت فلسطینی و اعلام عادی سازی روابط با رژیم غاصب صهیونیستی متفق القول هستند.
  • هدف سوم : تشدید اختلافات میان فلسطینی ها از طریق حمایت بین المللی و عربی از ابومازن که به طور تمام و کمال به ضرر ملت فلسطین تسلیم شده است؛ ملتی که به گزینه مقاومت ایمان دارند. به این ترتیب این کنفرانس فرصتی برای دامن زدن به آتش فتنه بین آحاد یک ملت ، با تکیه بر سیاست "تفرقه کن؛ حکومت کن"است که صهیونیستها و آمریکایی ها آن را به خوبی درمنطقه اجرا می کنند.

  • هدف چهارم : استفاده تبلیغاتی جمهوریخواهان آمریکا ازموفقیت این کنفرانس برای بالابردن محبوبیت حزب خود دربین مردم است. این موفقیت اعتبار سیاست خارجی آمریکا را به ویژه پس از آن بازمی گرداند که این کشور شکستهای بزرگی در افغانستان و باتلاق عراق متحمل شده است و درمتوقف کردن کشتار روزانه نظامیان آمریکایی درعراق ناکام مانده است و پس از شکست آشکار و مفتضحانه دسیسه های آمریکا درلبنان و شکست درکنترل سوریه و جلوگیری از دستیابی ایران به فناوری هسته ای به اضافه شکست طرح های خاورمیانه جدید و خاورمیانه بزرگ و سیاست دوگانه یا طرح نقشه راه صورت می گیرد.
  • هدف پنجم : خارج کردن دولت ایهود اولمرت از تبعات شکست در جنگ تابستان سال گذشته علیه لبنان است که همچنان تبعات سیاسی آن به ویژه پس ازتحقیقات کمیته وینوگراد و شکسته شدن ابهت و اقتدار ارتش رژیم صهیونیستی ادامه دارد.
 


لازم به ذکر است؛ کنفراس صلح پائیزی به درخواست جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا، در اواخرنوامبر یا اوایل دسامبر درمنطقه آناپولیس ایالت مریلند آمریکا برگزار می شود؛ این کنفرانس در حالی برگزار خواهد شد که مردم و گروه های مبارز فلسطینی و بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی و تحلیلگران و کارشناسان معتقدند با توجه به بیهوده بودن نشستها و کنفرانسهای گذشته درباره مسئله فلسطین به سبب جانبداری محض آنها از رژیم صهیونیستی، کنفرانس پائیزی نیز تنها به نفع رژیم صهیونیستی خواهد بود و هیچ سودی برای ملت فلسطین نخواهد داشت.

 


 

یهود و ایران (10) (سعدالدوله)

در ادامه ی بررسی نقش یهودیان در ایران به دوران ایلخانان مغول رسیدیم :

ارغون كه چهارمين ايلخان مغول بوده (۶۸۳ -۶۹۰ ه‍. ق) در دستگاه حكومتي خود از به كارگيري پزشكان و منجمان يهودي دريغ نمي كرد و اصولا يكي از شيوه هاي يهوديان براي ورود به دربار نيز استفاده از همين شغل ها بوده است .

بر همين منوال بود كه يك طبيب يهودي كه در تاريخ به نام سعدالدوله شناخته مي شود وزير مقتدر ارغون شد .

دايرة المعارف يهود سعدالدولة را صفي بن هيبت الله ابهري مي خواند كه در موصل اقامت داشته ، سپس به بغداد رفته و از سال 1284 ميلادي به طبابت روي آورده و در سال 1285 به عنوان عضو ديوان منصوب گشت . در سال 1288 به عنوان پزشك به دربار ارغون رفت و به زبان هاي فارسي ، عربي ،عبري ، تركي و مغولي آشناي كامل داشت.

 

غلامحسين مصاحب در جلد دائرة المعارف فارسي منتشر شده در سال 1345 در مورد اين شخص مي نويسد :

سعد الدوله يهودي وفات 690 ه.ق.وزير معروف ارغون خان،ايلخان مغول:سعد الدوله پسر طبيبي يهودي بود و در ابهر بدنيا آمد.سپس به بغداد رفت و به‏ طبابت پرداخت.بسبب آشنايي بزبان مغولي و تركي بدستگاه ارغون راه يافت.وقتي‏ او را معالجه كرد و سپس در خدمت او خزانه دار و مستوفي شد و آنگاه به وزارت‏ رسيد.حكومت بسياري از بلاد را به خويشان و همكيشان خود داد و اين نكته سبب‏ تحريك حسادت مخالفان گشت و سعد الدوله نيز ارغون را به مخالفت با مسلمين و معاندت با اسلام تحريك مي‏نمود و حتي جهت مخالفت با اسلام سعي كرد ارغون را به داعيه‏ي پيغمبري وادارد و او را به قتل مسلمانان تشويق نمود(2)و عمال و حكام‏ مسلمان را از كار بر كنار داشت

 

دائرةالمعارف ويكي پديا سعد‏الدولة را اينگونه معرفي مي كند :

http://en.wikipedia.org/wiki/Sa'ad_al-Dawla

سعدالدوله بن هيبت بن محاسب ابهري پزشك و سياستمدار قرن سيزدهم ميلادي بود . وي پدر همسر فرماندار بغداد بود . سعد در جمع آوري ماليات عقب افتاده بغداد آنچنان موفق شد كه معاون بخش ماليه بغدا منصوب گشت سپس با نفوذ و توانايي در تسلط به زبانهاي گوناگون به وزارت و همزمان طبابت ارغون رسيد .

حبيب لوي تاريخ ساز و به اصطلاح تاريخ نگار يهودي در كتاب تاريخ يهود ايران در مورد وي اينچنين ميگويد كه : گويا نام وي مردخاي است و به صفي شهرت داشته و به علت سكونت در ابهر زنجان "ابهري" خوانده ميشد . پدرش به هيبت الله معروف بود . و از سوي ارغون سعد الدوله لقب گرفت .

يهوديان مقتدر ديگري در دربار ايلخانان مغول نيز با چنين القابي شناخته مي شدند همچون : فخرالدوله و امين‏الدوله برادران سعدالدوله ، جمال الدوله ، مهذب الدوله ، رشيد‏الدوله ، مودب‏الدوله ، شمس‏الدوله، نجيب‏الدوله و...

 

تا بدينجا با شناسنامه ي سعدالدوله آشنا شديم اما نقش و تاثيرات وي و همنوعان وي را در مطالب بعدی پیگیری خواهیم کرد .

یهود و ایران (9)

دوران خلافت ده ساله ي المعتضد (892-902م) اوج قدرت يهوديان در دربار عباسي به شمار مي رفت زيرا يهوديان به دليل فعاليت هاي عمده ي اقتصاديشان شهره بودند و به صرافان دولتي خلفاي عباسي و خاندان هاي اشرافي بغداد تبديل شده بودند و آنان بزرگترين كانون مالي تجاري جهان آن روز را بنيان نهاده بودند . اين قدرت يهود در بغداد حتي باعث شد حوزه هاي سورا و پامبديتا نيز به بغداد منتقل شد ! و بغداد بزرگترين مركز سياسي و ديني و اقتصادي يهوديان جهان به شمار ميرفت . اين يهوديان حتي در بغداد نيز در جامعه پراكنده نبودند و در ميان اقشار مختلف مردم و نسل هاي آنان حل نمي‏شدند بلكه همانند خصوصيت سابق خود كه تا به الان نيز ادامه دارد در محله هاي جداگانه اي مي زيستند و آن را "داراليهود" ناميدند *.
"شاه داوودي" در زمان المستنجد عباسي ( 1170 ميلادي) دانيال بن حسداي چهارم بود وي بر يهوديان ايران و عراق و خراسان و يمن و آرارات و تركستان و گرگان و سمرقند و تبت و هند و.. رياست داشت .
مسلمانان نيز او را "سيدنا ابن داوود" خطاب مي كردند . او با اقتدار امور يهوديان را اداره مي كرد و حتي خليفه دستور داده بود كه وي به هر جا وارد مي شود همگان به احترامش برخيزند و به او سلام كنند و هر كس چنين نكند ، مسلمان و غير مسلمان ، يكصد ضربه شلاق مي خورد. وي هر پنجشنبه به ديدار خليفه مي رفت و اين نشان دهنده‏ي نفوذ زياد اين شاه داوودي ميان دربار حكومت عباسي بوده است .
در سال 1285 ميلادي (656ق) هلاكو خان مغول با حمله به بغداد، حكومت عباسي را به پايان رسانيد ولي به هيچ وجه با يهوديان بغداد رفتاري خصمانه نداشت و جامعه يهودي همچنان به فعاليت هاي خود ادامه مي‏دادند و حتي وضع بهتري نيز داشتند .
پس از از بين رفتن حكومت در بغداد يهوديان و شاه داوودي به اندلس (اسپانياي فعالي) منتقل شد زيرا در اندلس حكومتي قوي ايجاد شده بود و اين خصلت يهود بود كه به آن نقطه گرايش پيدا كنند ! نفوذ و فعاليت هاي يهوديان در اندلس نيز خود ماجراهاي جالبي دارد كه از اين بحث خارج است .
اما از همان زمان شاهد تكاپوي شديد برخي يهوديان بغداد براي نفوذ به دستگاه ايلخانان مغول نيز هستيم.

در سال 687 ه.ق گروهي از يهوديان تفليس به بغداد آمدند و شغل‌هايي به آنها داده ‌شد و از هيچ اجحافي نسبت به مسلمانان كوتاهي نكردند، و اين نهايت قدرت يهود در زمان ايلخانان بود. حتي دستور داده شد كه هر كس از خاندان جويني و ديوانيان را يافتند به قتل برسانند .اين دوره حدود 24 سال طول كشيد و در زمان اين دو ايلخان دشمني ‌با اسلام و مسلمانان وجود داشت.

پي‏نوشت : امروزه به جاي واژه "داراليهود" از تعبير "گتو" استفاده مي كنند .

در قسمت بعد به بررسی شخصیت سعدالدوله یکی از پر نفوذترین یهودیان تاریخ ایران می پردازیم .