اگر همه ی تاریخ و تقویمِ شیعه را بنگری، هیچ ١٠ روزی را نمی یابی که شیعه این گونه عاشقانه، اِبراز اعتقاد و مذهب کند و همه ی آن اِبرازها را اگر دیده ور شوی و دلِ تمامِ آن ذرات و عَبَرات را هم که بشکافی، حتا اگر از کارناوال ها هم سراغ گیری و حتا تر از فشن ها و باربی ها و...، چیزی جز ارادت محض و مُمَحّضینِ در ارادت نمی یابی!(این را به ضرس قاطعه و آن را به اعتقاد راسخه معروض می دارم)
دلیلش هم روشن است:
حتا خدا در اول والفجر و مریم اش
سوگند خورده ا ست به ماهِ محرم اش
اما بعد؛ این شجره ی متوسله به اباعبدالله را چه شده ست که تمیز و تفکیک قائل شده بین عاشورای ارضِ کرب و بلا و عاشورای ارضِ غصه و غزه؟
اگر لشکر ابوسفیان بر کاروان و سپاه اهل ِبیت نبی خدا(صلوات الله علیه و آله) تاخت و کُشت و غارت کرد، حالا لشکر ابن ِصهیون، بر بیت و اهل ِبیتِ رسولِ خدا، توأمان تاخته ست. اگر آن مشت یاغیِ از خدا بی خبر، بر حضرت و سربازانش(علیه و علیهم السلام) می تازیدند و غارت می کردند و سَر می بریدند، این خروار یاغیِ از خدا و دنیا بی خبر، بر زنان و کودکان می تازند، منتها دیگر چیزی برای غارت نمانده است و اف 16 سری نگذاشته تا...
درود و سلام و عشق بر لبان تشنه ات عشقِ خدا، که خطاب آن روزت را که گفتی «ملأت بطونکم من الحرام» را که نشنیدیم هیچ، اشکم هایمان را هم به حرام آلوده ساختیم که امروز نه می خواهیم و نه می توانیم مقابل تو شمشیر نکشیم!
ساده لوحانه ست اگر بگوییم یک مشت فارغ التحصیل تجدیدیِ(!) کالج های نظامی و روسپی خانه های تل آویو و مسکو، امروز آتش زنه ی نسلی شده اند در غزه؛ بل می توان گفت: امروز هرکه پارادایمِ ذهنی اش ایجاب می کند: «کالای با کیفیت برتر، برای زندگی بهتر»، دارد نسلی را به آتش می کشد در غزه و هرجای دیگری که می شود روزی غزه باشد!
شاید انگشت شمار باشند شیوخِ نفت نشینی که ولد ز...هایشان را نبرده باشند دیزنی لند، و نخورده باشند، مک دونالد با طعمِ باربی – رقاصه های شانزه لیزه و منهتن.
شاید هم انگشت شمار باشند کسانی که می گویند: «ان جاهدوا فینا...» و نمی خورند و نمی خَرند 4 تکه کالا را و می خَرند، دین و اُخری را!
امروز نمی شود تمیز داد، سیاست بازانِ فرصت طلبِ اهلِ ریا را میانِ شورِ حسینی و شَرر های لبیک به پیام رهبر(روح و جانم فدای او باد)، ولی 24 اسفند 86، وقتی اولین پیام ایشان برای غزه (قبل از تعطیلات نوروزی و انتخابات) بایکوت خبری و رسانه ای شد، می توانستیم بشناسیم به هنگام ترین امیرانِ دیپلماتیک و دیپلمات ترین امیرانِ به هنگام را!
اگر نسلِ عزالدین و صلاح الدین و عما دمغنیه را اف 16، به خون و خاک کشیده ست، نسلِ ما را دیانتِ سلیقه ایِ متنافر از سیاست و سیاستِ متنفر از سلیقه ی دیانت، در نطفه کشته ست، تازه چیزی هم که رنگ ندارد، خونِ جگری ست که پیر و راهبر می خورد و موی سپید می کند و ما فریاد می  کشیم که اهل کوفه نیستیم... غافل از این که اهل کوفه هم همین نظر را داشتند!
روضه خواندن اول و آخر نمی شناسد، می شود آنی گریز زد به نهرِ علقمه و آنی به نحرِ ابدانِ مطهرِ شهدا، گاهی می شود در خرابه های بی شامِ غزه دنبال کفشِ حنانه بود و گاهی در شامِ ولیمه ی زیارتِ کودکستان های غزه، دنبال پای حنانه...
خدایا رحمت واسعه ات، آن دُردانه ای که بی منتقم نخواهد ماند را همیشه و هنوز نصیب مان بدار...

والعنة الدائمه علی القوم الصهیونیسم


نوشته‌اي بود از دوست عزيزم محمد مهدوي اشرف