یهود و ایران (3)
محافل يهودي و صهيونيستي در مورد جشن های ۲۵۰۰ ساله در اين باره اعترافات جالب توجهي داشتند كه در اين نوشتار، به چند نمونه از آنها بسنده شده است.
يوسف كوهن، نماينده ي يهودي دوره بيست و چهارم مجلس شوراي ملي در زمان پهلوي به مناسبت سالروز بنيانگذاري شاهنشاهي ايران جملاتي را گفت كه ذكر آنها خالي از لطف نيست :
«آيين شاهنشاهي ايران زمين، موهبتي است الهي كه تا فرداي جاويد همچنان استوار و پايدار خواهد ماند؛...در حاليكه در يك ربع قرن پيش در قلب دنياي مدعي تمدن، ميليونها زن و كودك بيگناه در كورههاي آدمسوزي خاكستر شدند؛ در بيست و پنج قرن قبل كورش، شاه ايران، غل و زنجير دهها اسير را گسست و آنها را آزاد و رها نمود. اين است رمز بقاء آيين شاهنشاهي ايران...ظهور كورش در دنياي باستاني يك حادثه تاريخي بود، حادثهاي كه ابعاد تازه به تاريخ بخشيد و بنيادهاي تمدن قديم را زير و رو
كرد.او نه به خاطر اينكه بزرگترين امپراتوري هاي دوران خويش را به وجود آورد، نه به خاطر اينكه بينظيرترين فاتح زمانه شد؛ بلكه به اين دليل كه اعتبار و هويت نويني به انسانها داد و براي نخستين بار در جهان اعلاميه حقوق بشر را ابلاغ نمود، مبداء عصر تازهاي گرديد....»
لطف اله حي يكي از سران انجمن كليميان تهران، نماينده دو دوره مجلس شوراي ملي، از مشاهير و معاريف فراماسون و عضو برجسته تشكيلات صهيونيسم كه رياست «شوراي يهوديان ايران» در «شوراي مركزي جشنهاي 2500 ساله» را عهدهدار بود، در مهر ماه 1349، طي اطلاعيهاي در ميان جامعه يهود ايران، در اين باره چنين نوشت:
اين جشنها در حقيقت يادبود اولين اعلاميه حقوق بشر در 25 قرن قبل است. همان اعلاميهاي كه به فرمان كورش كبير شاهنشاه بزرگ ايران در آزادي ملت يهود از اسارت بابل و آبادي خانه خدا و معبد دوم در اورشليم صادر شد و نه تنها به منزله لوح زريني در بزرگي روحي و عظمت فكر انساني شاهنشاهي ايران در تاريخ بشريت به يادگار مانده و هنوز هم ميدرخشد بلكه ماده تاريخ 2500 ساله جامعه يهوديان ايران شد.در حقيقت اعلاميه كورش كبير ابتداي سكونت يهوديان ايران در ادوار عزرا و نحميا و زر و بابل در اين ديار، مقدس به شمار ميآيد.
في الواقع جشنهاي سال آينده براي يهوديان ايران جنبه جشن 2500 ساله تاريخ ما [يهوديان] در ايران است.
از اين حقايق مهمتر آنكه اين جشنها در عهد سلطنت پرافتخار پدر تاجدار و انسان بزرگ قرن ما شاهنشاه آريامهر كه به حق نزد يهوديان جهان كورش ثاني لقب گرفته است انجام ميگيرد.
به همين منظور از مدتها قبل از طرف شوراي مركزي جشنهاي شاهنشاهي با شركت گروهي از سرشناسان و افراد بصير جامعه يهود، شوراي يهوديان ايران وابسته به شوراي مركزي جشنهاي شاهنشاهي تشكيل و با مطالعه مستمر و عميق و مشاورات لازم برنامه اجرايي جامعه ما [يهوديها] را در اين باره تهيه نمود [...كه] شامل اقدامات مفصلي در زمينههاي فرهنگي - بهداشتي جشنها و مشاركت جوامع مختلف يهوديان جهان است به موقع خود به اطلاع همگان خواهد رسيد تا هر خانواده يهودي ايراني سهم خود را در آن ادا نمايد.
به هر صورت محافل يهودي صهيونيستي با برگزاري جشنهاي مزبور،و تغيير تاريخ و تقويم هجري شمسي ايران به تاريخ ظاهرا شاهنشاهي و در واقع«تاريخ و تقويم يهود ايران» سعي در تعقيب مقاصد خود كردند كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط سلطنت پهلوي توطئه آنها نقش بر آب شد.
يعني عظمت كورش و كبير بودن وي به علت آزاد كردن يهوديان و بازگرداندن آنها به اورشليم و بازسازي معبد سليمان بود و راز بقاء شاهنشاهي هم به علت همين حسن نظر شاهان به اولاد بنياسرائيل است و همين است كه آيين شاهنشاهي موهبتي الهي است و حقوق بشر هم يعني همين! مهر و محبت آريامهر هم شامل حال همين «نژاد برتر» است و...
تا بدينجاي كار روشن گشت كه به چه علت يهوديان كوروش را با عظمت ساخته و همچنين چرا اعلاميه ي حقوق بشر كوروش از اين همه عظمت برخوردار شده و در سازمان ملل آن را نصب مي كنند!
البته قابل ذكر است كه ممكن است برخي بر ما خرده بگيرند كه چرا ما كه ايراني هستيم خود قصد تخريب چهره ي پادشاه كشور خود را داريم و .... پاسخ اين است كه ما به حكومت پادشاهي هخامنشي خرده اي نميگيريم و آن را زير سوال نمي بريم؛ طبق اسناد تاریخی واضح است كه كوروش پادشاهي با كفايت بوده كه در زمان وي ايران به ثبات جغرافيايي و نظامي و سياسي رسيده بود و حتي حكومت هاي اطراف ايران خراجگزار حكومت ايران بوده اند و فرهنگ و تمدن ايران در آن زمان را نيز ميتوان از آثار به جا مانده در تخت جمشيد، پاسارگاد و... مشاهده كرد .
ولي جانمايه ي كلام اين است كه كوروش واقعي آني نيست كه ما از يهوديان مي شنويم و اگر تا به حال مي بينيم از حكومت هخامنشي در تاريخ ما به خوبي ياد شده است به دليل امتيازاتي است كه يهوديان در اين دوره توانستند كسب بكنند و اگر اين چنين نبود و يا حكومت هخامنشي برخورد مناسبي با يهوديان نمي داشت مطمئنا در تاريخ ما هخامنشيان حاكماني بي لياقت، بي تمدن و وحشي معرفي مي شدند !