یهود و ایران(2)
۰ادامه ي قسمت قبل
يهوديان لشگركشي كورش به بابل را در تاريخ قوم خود آنقدر مهم مي دانند و يكي از بزرگترين نقاط عطف تاريخ يهود ذكر مي كنند و به همين لحاظ با نفوذ و سيطره ي خود در طول تاريخ و ادبيات ايران توانستند لقب كبير را براي كوروش انتخاب كرده و همچنين از برجستهترين تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران كه جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي شيراز ،در سال 1350 شمسي/1971 ميلادي است را با دسيسه ي خود برپا كنند.
صرف نظر از چگونگي زمينه سازيها، اقدامات و توجيهات درباره برگزاري مراسم موسوم به جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي و به علاوه ،صرف هزينههاي هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم ،به طور خلاصه ميتوان گفت؛ طراحي و اجراي اين برنامه به تمامي از سوي مجامع صهيونيستي و اسرائيلي بود . در افشاي ماهيت اين جشن، مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس،حضرت امام خميني(س) پرچمدار نهضت اسلامي بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود:
« اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليونها تومان خرج جشن شاهنشاهي ميشود .از قراري كه يك جايي نوشته بود،براي جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛اين راجع به خود شهر است. كارشناسهاي اسرائيل براي اين تشريفات دعوت شدند به طوري كه خبر شدم و نوشتند به من، كارشناسهاي اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست ميكنند.اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است.»
.صحيفه نور؛ج ۲؛ص ۲۹۸ ؛سخنراني ۱ تير 1350 / 28 ربيعالثانى 1391
امام خميني ضمن نكوهيدن فسادگريهاي شاه و افشاي توطئه صهيونيستها،به سرانكشورهاي اسلامي هشدار دادند:
«به اين ممالك اسلامي بگوييد كه نرويد به اين جشني كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا ميكند يا درست ميكند؛كارشناسهاي اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست ميكنند.در اين جشني كه كارشناسهاي اسرائيل دارند اين عمل را ميكنند،نرويد.»
برخلاف آنچه كه براي محمد رضا شاه و سران و دولتمداران رژيم پهلوي توجيه و القا كرده بودند و عليرغم تبليغات ادعايي دربار پهلوي مبني بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهي در كشور ايران،واقعيت اين بود كه جشنهاي 2500 ساله،صرفا با هدف نكوداشت خاطره و تاريخ عزيمت يهوديان از بابل به ايران و بيت المقدس در زمان كورش،در سال 539 قبل از ميلاد بود.آن گونه كه بعدها آشكار شد،محافل يهودي-صهيونيستي در سال 1340 شمسي/1961 میلادی ، طرح و تمايل به برپايي اين جشن را اعلام كرده بودند.
«در سال 1961،اسرائيليها تصميم گرفتند تا به منظور يادبود آزادي و رهايي ملت يهود از اسارتش در بابل،كنگرهاي با شركت تاريخ نويسان برگزار نمايند. ميدانيم كه بخت النصر ، پادشاه بابل،پس از آنكه اورشليم را فتح كرد،اسرائيليها را به اسارت به بابل برد.اسارت آنها در بين النهرين،مدت چهل سال به طول انجاميد، يعني تا زماني كه كورش بزرگ،شاه پارس،بابل را در سال 539 پيش از ميلاد به تصرف خود در آورد.در اين تاريخ بود كه او ملت يهود را به اورشليم بازگردانيد و دستور بازسازي معبدشان را صادر نمود.
تاريخ نويسان و شرق شناسان ايراني هم به اين اجلاس اسرائيليان دعوت شدند. مشاور فرهنگي دربار كه از گرايشهاي جاه طلبانه شاه مطلع بود.[از شاه]درخواست ملاقات كرد.در اين ملاقات،تاريخ شناس معروفي كه متأسفانه با تمام دانش خود از شخصيتي ضعيف و نفوذپذير برخوردار است،او را همراهي ميكرد و نظريه زير را ارائه نمود:
به جاي آنكه بگذاريم اسرائيليها اين بزرگداشت را منحصر به آزادي يهوديان از بابل،نمايند،چرا تأكيد را بر ارزشهاي والاي كورش كبير،شاه هخامنشي قرار ندهيم و به سلطنت رسيدن او را به عنوان يكي از زمانهاي پرعظمت عهد عتيق جلوه ندهيم،تا به اين ترتيب نشان دهيم كه سلطنت در ايران منشايي اصلي و تاريخي دارد؟
اين پيشنهاد به نظر شاه خيلي جالب آمد.»
احسان نراقي؛از كاخ شاه تا زندان اوين ؛ص 59.
در آن زمان،بر اساس محاسبه كانونهاي صهيونيستي،سال 539 قبل از ميلاد به عنوان مبدأ،با سال 1961 ميلادي(1340 شمسي)جمع شده و رقم 2500 به دست آمده بود.
بعضي ديگر عقيده دارند كه چون كانونهاي مزبور موفق به برگزاري جشنها در سال 1340 ش/1961 نشدند،لذا ده سال بعد يعني سال 1971 م/1350 ش،به برپايي اين مراسم اقدام كردند.بر اين اساس،آنها سال 1971(1350 شمسي)را با سال 529 قبل از ميلاد،كه تقريبا همزمان با آغاز پادشاهي كورش بود جمع و رقم 2500 را به دست دادند.
در يك اثر تحقيقي نيز در اين باره چنين تصريح و تأكيد شده است:
«داستان آزادي يهود به دست كورش در تورات نقل شده و جشنهاي 2500 ساله كه محمدرضا پهلوي راه انداخته بود در واقع به خرج ملت ايران و به خاطر بزرگداشت اين واقعه تاريخي محبوب يهوديها و با رهبري و برنامه ريزي صهيونيستها بود.»
شمس الدين رحماني؛لولاي سه قاره؛ص 49.