یهود و ایران(1)
در پيرو كامنت يكي از خوانندگان وبلاگ كه پرسشي را در مورد يهوديان ايران يا ايرانيان يهودي مطرح كرده بودند، بر آن شدم تا در اين خصوص پس از انجام تحقيقات لازم دست به قلم برده و در پست هاي مختلفي نتايج اين تحقيقات را در وبلاگ به نمايش بگذارم.
در سال 586 قبل از ميلاد نبوكدنصر (بخت النصر) براي دومين بار اورشليم را فتح كرد ؛ البته اين فتح عليرغم تاريخ سازي يهوديان با هيچ گونه قتل و خونريزي همراه نبود كه براي اثبات اين قضيه مي توانيد به "اقاليم قبله (1)، (2)،(3)، (4)" و "كتاب زرسالاران يهودي و پارسي ج1 نوشته ي عبدالله شهبازي " و " كتاب مظلوم نمايي يهود نوشته ي نجاح الطائي" مراجعه كنيد .
اين حمله ي بخت النصر كه به دنبال عصيان صدقيا پادشاه اورشليم صورت گرفت منجر به تبعيد خانواده هاي حكام، اشراف، سران و كنيزانشان به بابل شد.
در سال 539 ق.م كورش به همراه ارتش ايران به بابل لشگركشي نمود و بابل را بدون درگيري به تصرف خود درآورد. وي يهوديان تبعيدي را آزاد گذاشت تا اگر خواستند دوباره به ميهن خود بازگردند. اما درصد كمي از آنها به بيت المقدس بازگشتند اين عدم استقبال از رجعت به قدس، گواه از رضايت و رفاه خانواده هاي تبعيدي در بابل است كه نه تنها دوري از بيت المقدس بوجود اورنده ي عذاب و سختي براي آن ها نبوده است؛ بلكه از رفاه نيز برخوردار بوده اند و حتي پس از مرگ بخت النصر تمايل به بازگشت نداشتند. در تلمون چنين نوشته شده است : وقتي يهوديان به شهر شوش رسيدند، گفتند اينجا از سرزمين اسرائيل بهتر است و هنگامي كه به شوشتر رسيدند، گفتند اينجا دو چندان بهتر از سرزمين اسرائيل است. (Judaica vol 5 p.1340 ) ( عبدالله شهبازي، زرسالاران يهودي و پارسي، ج1 ص 359)
از آن زمان بود كه جامعه ايران با اقليت مذهبي _ قومي يهود آشنا شد و پاي يهوديت به ايران باز شد .
جالب اينجاست كه يهوديان با تحريف تاريخ، كوروش را منجي خود دانسته و اينگونه اظهار مي دارند كه :« كوروش براي ملت ايران پادشاهي بزرگ و جوانمرد است و انبياي اسرائيل و ملت يهود او را ملقب به مسيح خدا نموده اند». (حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج1 ،ص 215)
همانگونه كه مشخص است، يهوديان، كوروش را مسيح مي دانند و ادعا دارند او منجي يهوديان بوده است. البته اين لقب خيلي هم اشتباه نبوده است ؛زيرا كه ايران از جنبه هاي گوناگون براي يهوديان، سرزمين موعود به حساب مي آمد، به حدي كه حاضر به بازگشت به اورشليم ( بيت هميقداش / بيت المقدس) نشدند و در ايران ماندند .
مورخين يهودي تصويري بسيار تحريف شده از كورش ساختهاند و كوشيدهاند تا ميان اشراف يهود و كورش نوعي پيوند نزديك ايجاد كنند. لازم به توجه است كه نه تنها در كتيبه استوانهاي كورش به مناسبت فتح بابل، كه در سال 1879 ميلادي به وسيله هرمز رسام كشف شد و هم اكنون در موزه بريتانيا است، بلكه در تمامي سنگ نبشتههاي ايران آن عصر نامي از يهوديان نيست و در منابع يوناني هم هيچ اشارهاي به رابطه كورش با يهوديان نشده است.اين نكتهاي است كه بن گوريون رئيس جمهور پيشين اسرائيل نيز در يكي از مقالاتش به آن اشاره كرده است.
واقعيت اين است كه در زمان فتح بابل، خاندان سلطنتي و اشراف يهودي اسير و برده نبودند كه كورش آنها را نجات دهد؛ آنها، زندگي پر تجمل و راحتي داشتند و حتي در فاصله ي ميان مرگ بخت النصر و ورود كوروش به بابل ميتوانستند به اورشليم بازگردند ولي اين كار را نكردند.البته كورش هم اجازه داد كه آنها به بيت المقدس بازگردند ولي آنها چنين نكردند.تنها يكي از شاهزادگان يهودي به نام زروبابل (زاده بابل) در رأس گروهي از اشراف و كاهنان براي بازسازي معبد سليمان سفري بسيار پرتجمل به اورشليم كرد ولي اين گروه بعد از مدت كوتاهي به بابل بازگشتند.مدارك تاريخي ثابت ميكند كه خاندان سلطنتي يهود ترجيح دادند به جاي بازگشت به سرزمين خود در شهرهاي بزرگ و دربار ايران ساكن شوند .در دوران هخامنشيان به مدت دو قرن سرزمين سوريه و فلسطين جزء ايران بود و اشراف يهودي در دربار ايران حضور داشتند.