انتقادی به علی معلم

آقای علی معلم از چاپ کتاب در ایران با موضوع یهود در همایش «عهد قلم» به شدت انتقاد کرد. +

علی معلم گفت: اقوامی هستند که در تاریخ و جغرافیا نامشان به دشواری پیدا می‌شود ولی در ایران کتاب‌های مختلفی از اساطیر آنها موجود است. هماهنگی مترجمان و نویسندگان و مطبوعات را برای توجه به اینها  چه کسی سامان داده است؟ اکنون آثاری درباره یهود هم  در دسترس است. +

با تمام احترامی که برای آقای علی معلم قائل هستم این انتقاد ایشان را به هیچ وجه وارد ندانسته و آن را نقد میکنم.

آقای معلم؛ یهودیت نه یک قوم گمنام در تاریخ است و نه دینی بی سروصدا که با دشواری بتوان نامی از آن یافت. شما انتظارتان آنقدر بالاست  که اینگونه در سخنان خود فریاد میزنید که «اکنون آثاری درباره یهود هم در دسترس است». یعنی اوضاع آنقدر خراب است که در مورد یهود هم کتاب پیدا می شود!

بنده از یهودیت دفاع نمیکنم، ولی سخنان غیرمنطقی شما مرا به نوشتن واداشت تا سوالی از شما بپرسم. مگر قرار است آثاری در مورد یهود در دسترس نباشد؟ آیا یهودیت یکی ادیان الهی و همچنین یکی از ادیان ابراهیمی نیست؟ چرا نباید کتابی در این مورد در بازار نشر وجود نداشته باشد؟ آیا به نظر شما کسی با خواندن کتاب هایی در مورد یهودیت، یهودی می‌شود؟ (لازم به ذکر است یهودیت یک دین بسته است و ورود به یهودیت نه تنها امکان‌پذیر نیست بلکه معنا ندارد.)

نکته‌ی دیگری که لازم است ذکر شود این است که اثبات شئ که نفی ما عدا نمی‌کند. چه ایرادی دارد که کتابی در مورد یهود چاپ شود و کتابهایی نیز در مورد ادیان یا موضوعات دیگر و حتی موضوعات مورد علاقه‌ی شما، منتشر گردد؟ بسیار بی معناست در کشوری که ادعای مبارزه با صهیونیسم را دارد، یکی از مسئولین فرهنگی در حضور وزیر ارشاد و دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی فریاد برآورد که چه معنی دارد در مملکت کتابی در مورد یهود چاپ شود.  اگر ما ادعای اشاعه‌ی اطلاعات داریم، اگر ما ادعای افزایش بصیرت و دشمن‌شناسی داریم، دیگر نباید از اینکه کتابی درمورد یهودیت در بازار نشر موجود باشد نگران باشیم.

آیا تصور می‌کنید بایکوت کتاب‌هایی در مورد یهود موجب تحقق فرمایش حضرت امام رحمة الله می‌شود که اسرائیل باید از صحنه‌ی روزگار حذف شود؟ آیا فکر نمی‌کنید با مطالعه‌ی صحیح منابع اطلاعاتی مناسب، شناخت مردم در مورد یهودیت و فهم آنان در مورد ماهیت یهود و همچنین ماهیت صهیونیسم -که چیزی جدای از یهودیت است- بیشتر خواهد شد؟

حتما پس فردا در همایشی با عنوان “عهد کیبورد” خواهید گفت وبلاگ‌ها و سایت‌هایی در مورد یهودیت مطلب می‌نویسند واین چه معنا دارد و وا اسلاما و وا فرهنگا! اگر این‌ها را اینجا می‌نویسم از این است که می‌ترسم فردا روزی تفکر جنابعالی در اقدامات دیگر مسئولین فرهنگی کشور نفوذ کند. چه بسا که  متاسفانه مسئولینی با تفکری مشابه شما، وبلاگی چون یهودشناخت را مسدود کرده و محتوای روشنگرانه‌ی آن را از مصادیق مجرمانه دانسته اند.

در آخر با کمی تامل بخوانید که: بزرگترین مرکز شیعه شناسی دنیا که کار آکادمیک می‌کند در اسرائیل است و در امریکا نیز چندین مرکز شیعه‌شناسی فعالیت می‌کنند، آن وقت مسئول فرهنگی مملکت ما می‌گوید که چرا در مورد یهود کتاب چاپ می‌شود !!

آيا اين حركات براي جهان اسلام شرم آور نيست

واقعا چقدر بايد رابطه سران كشورهاي اسلامي باصهيونيستها گرم و صميمي شود تا در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي مبارزه صوري وظاهري هم با اسرائيل از دستور كار آنان و جلسات آنان خارج شود.

اگر اينها يك جوغيرت و حميت اسلامي و عربي داشتند، حاضر به يك چنين معامله كثيف سياسي وخودفروشي و وطن فروشي نمي شدند.

آيا اين حركات براي جهان اسلام شرم آور نيست ؟ و تماشاچي شدن گناه و جرم نمي باشد؟ آيا از مسلمانان كسي نيست تا بپاخيزد و اينهمه ننگ و عار را تحمل نكند؟

راستي ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان راناديده بگيرند و صحه بر آنهمه فجايع صهيونيستها بگذارند، و دوباره مصر و امثال آن رابه صحنه بياورند؟


مطالبي كه بالا خوانديد، پیام مقام معظم رهبري نيست.

پيام رياست جمهوري، رئيسن مجلس و ... نيست.

حتي بيانيه‌ي دست جمعي علماي قم و ... هم نيست.

اين پيام قطعنامه است. بيش از بيست سال ازش مي‌گذرد. سران عرب نه تنها هيچ تفاوتي نكردند بلكه پيمان دوستي بيشتري با اسرائيل بسته‌اند و حضرت روح الله بود كه مي‌ديد اين‌ها را.



قضيه‌ي امام،خط‍ امامي‌ها و اسرائيل

دوست عزيزم محمد مهدوي اشرف نويسنده‌ي وبلاگ غم‌خاك بنده را دعوت كردند در جنبش وبلاگي راجع به امام خميني رحمة‌الله به مناسبت سالگرد ارتحال ايشان، مطلبي بنويسم. (با كلمه‌ي بازي وبلاگي مخالفم چون اين حركت را مقدس و كاملا جدي مي‌دانم و نميخواهم لفظ بازي بر وقت و تلاشي كه براي نگاشتن مي‌گذارم بار شود.) به همين جهت و در راستاي موضوع وبلاگ مطلب زير تقديم مي‌گردد:


حضرت آيت‌الله العظمي سيد روح‌الله موسوي خميني را به نوعي تمام مردمان دنيا اگر نشناسند، به قول حضرت امام خامنه‌اي هر كه انقلاب را بشناسد و نام آن را شنيده باشد، لاجرم نام امام را نيز شنيده است.
امام علاوه بر اينكه فقيه مسلم و مجتهد اعلم بودند يك سري صفات و مشي‌هايي داشتند كه ايشان را متمايز از ديگر علماي اسلام مي‌كرد. اين خصايص را مي‌توان در روح مبارزه‌ با استعمار و مقابله با تحجر در امام جمع كرد. يعني اينكه حضرت روح‌الله توانسته بود با الگوبرداري از رسول خدا كه اسوه‌ي حسنه هستند، به گفته‌‌ي قرآن اشداء علي‌الكفار و رحماء بينهم باشند.
برخلاف بسياري ديگر كه اين چهار عامل (خودي، دشمن، رحمانيت و شدت) را نتوانسته بودند در مشي‌شان كنترل كنند، برخي رحماء علي الكفار و اشداء بينهم بودند، يا با جفتشان رحيم بودند يا با جفتشان شديد بودند. ولي حضرت اينگونه نبودند. اين خصلتِ بسيار مهم در امام در جاي ديگري از قرآن نيز آمده، خصوصيت "حديد"كه «فيه بأس شديد و منافع للناس» است.
امام خميني شكل‌گيري رژيم صهيونيستي را از ابتداي فعاليت سياسي خويش كراراً گوشزد مي‌فرمود و خطر آن را به اطلاع ملت ايران و علماي جهان اسلام مي‌رساند. در ايام اوج فعاليت‌هاي سياسيِ امام در قبل از انقلاب نيز، اين مقابله به حدي بود كه از طرف ساواك به امام گوشزد شده بود كه در سخنراني خود درباره‌ي هر چه ميخواهي بگو لكن از شاه، از در خطر بودن اسلام و از اسرائيل كلامي به ميان نياور. امام نيز در ميان سخنراني 13 خرداد 42 خود اينگونه اعلام داشت كه: «گفته‌اند شما سه چيز را کار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي‌خواهيد بگوييد، يکي شاه را کار نداشته باشيد، يکي هم اسرائيل را کار نداشته باشيد، يکي هم نگوييد دين در خطر است. ... خوب اگر اين سه تا امر را ما کنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم ازاين سه تاست.»
بدين‌گونه بود كه امام، اسرائيل را مورد حمله‌ي خود در سخنان قرار داده بود و به شدت سياست هم‌گراي رژيم سلطنتي ايران با اسرائيل را مورد انتقاد قرار مي‌داد. امام در همان سخنراني به شاه گوشزد كرد كه «والله، اسرائيل به‌درد تو نمي‌خورد، قرآن به درد تو مي‌خورد.».
با يك جست‌جوي ساده در صحيفه‌ي نور حضرت امام مي‌توان مواضع ايشان را نسبت به اسرائيل، صهيونيسم، استعمار جهاني، فلسطين و مقاومت اسلامي، در قبل از انقلاب مطالعه كرد.

روشنگري حضرت روح‌الله در مورد ماهيت اسرائيل، با پيروزي انقلاب وارد مرحله‌ي عملي مي‌شود. و علاوه بر قطع رابطه با اسرائيل، دستور قطع رابطه با مصر (حامي عربي اسرائيل) را نيز صادر مي‌كنند. نام‌گذاري روز قدس و اعزام لشگر 27 محمدرسول‌الله به لبنان براي كمك به آن نيز فازهاي بعدي مبارزه‌ي حضرت امام محسوب مي‌گردد. اين مبارزه از آغاز فعاليت تا زمان فوت امام داراي روند صعودي بوده و هيچ‌گاه به افول نكشيد. حضرت روح‌الله در قطعي‌ترين موضع خود نيز با سرطاني خواندن اين غده‌ي جهاني، حكم بر محو كردن آن از نقشه‌هاي جهاني دادند.

نكته‌ي جالب در اين ميان، اطرافيان و مدعيان نزديكي به ايشان بود. آن‌هايي كه آن زمان جرئت حرف زدن نداشتند. ولي بعد از ارتحال ملكوتي آن حضرت، قلم‌ها و زبان‌هايشان كم‌كم راه افتاد و سعي بر عقب‌نشيني از مواضع ايشان داشتند.

اين خط سير با شيب منفي از جايي شروع شد كه ديدند نه در حد محكوم كردن مي‌توانند مثل امام باشند، نه مهم‌تر از آن يعني در عمل!
جناح به اصطلاح خط‌ امامي، در برحه‌اي از تاريخِ بعد از امام، نه تنها افكار ايشان را كنار زدند و حتي با كساني كه عليه امام حرفي مي‌زدند برخورد نكردند و سكوت ‌كردند، بلكه در روزنامه‌ها و سخنانشان مدعي اين شدند كه افكار امام را بايد به موزه‌ها سپرد و عامل دو دهه عقت ماندگي ايران، افكار امام است! و... . و در تمامي اين مراحل، موسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني، بهتر از سكوت را اختيار نكرد.
اين جريان، افكار خود را تا بدان‌جا پيش‌برد كه در ايام تبليغات انتخاباتيِ رياست‌جمهوري دهم، ميرحسين موسوي كه با عنوان "نخست‌وزير امام" وارد صحنه‌ي انتخابات شده بود در مناظره‌ي تلويزيوني با دكتر محمود احمدي‌نژاد گفت: «ما موقعی می‌توانیم از برادران لبنانی‌مان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم. موقعی می‌توانیم از آرمان‌های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم». اين روند همچنان ادامه داشت تا در اوج ايام فتنه‌گري‌اين جريان در روز قدس سال 88، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» سرداده شد و براي اين شعار نيز سران فتنه، تفسير و توجيه‌هاي فراواني بافتند و همچنان موسسه‌ي تحريف و هدم آثار امام سكوت اختيار كرد.
اين روزها كه با ايام ارتحال حضرت امام، هم‌زمان شده است، و اسرائيل نيز در حركتي وحشيانه، ناوگان امدادرساني آزادي غزه را مورد حمله قرارداده .مناسب به نظر مي‌رسد كه بتوان با آن، جريان اهل تسامح و تساهلِ مدعي خط امام را دوباره سنجيد.

روز قدس براي منتظري ‌است، امام خميني يا اسلام؟

 
اين روزها در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي حاميان جنبش سبز ميبينم برخي ادعا‌ها اينگونه بيان مي‌شود كه:

«روز قدس که مال بابای حزب‌اللهی‌ها نیست، پیشنهاد اولش را آیت‌الله منتظری داده و از همان سال هم مردم بخاطر آقای منتظری می‌رفتند به خیابان تا از فلسطین حمایت کنند. حالا، هم آقای منتظری نظرش تغییر کرده و هم مردم»

و يا :«پيشنهاد نامگذاري روز قدس از آن آيت‌الله منتظري بوده و به اسم آيت الله خميني تمام شده است و...»

و يا «روزقدس به پیشنهاد جناب آقای آیت الله العظمی منتظری برگذارشدوبعدهاتوسط بعضی هابه سرقت رفت كه البته نفع دنیوی واخروی برای سارق نداشت.»

و ديگر القاءاتي كه به نوعي بخواهند نامگذاري آخرين جمعه‌ي روز قدس را از آن شيخ حسينعلي منتظري كنند. لكن بر تمامي مسلمانان جهان و مردمان ايران بارز است كه نامگذاري اين روز توسط رهبر كبير انقلاب انجام شده است. اگرچه احتمال اين مي‌رود كه آقاي منتظري ميان چند روز مطرح شده براي چنين مراسمي يكي از آن‌ها را كه آخرين جمعه‌ي ماه مبارك باشد را پيشنهاد دهد لكن اين مسئله كاملا مشخص است كه اين عمل تنها از حضرت امام بر مي‌آمده است و تمامي تلاش‌هاي وي براي مبارزه با صهيونيسم و اسرائيل در طول تاريخ معاصر كاملا مشخص است. اگرچه علماي اسلام هنگامي كه متوجه خطر صهيونيسم و رخنه‌ي آن بر ممالك اسلامي شدند بانگ برآوردند و اعلام خطر كردند،1 لكن همگان بر اين باور استوارند كه حضرت امام خميني به نوعي تنها پرچم‌دار مبارزه با صهيونيسم در دوران حكومت پهلوي بوده است.و اولين تحركات سياسي خود را با اين خط مشي پي‌گرفت.

حضرت آيت الله العظمي روح‌الله الموسوي خميني

حضرت امام در سال 1342 (يعني هنگامي كه به تنهايي مبارزات خويش را عليه رژيم پهلوي آشكار كردند) فرمودند كه:

«خطر اسراييل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد به زوال مي‌كند. من براي چند روز زندگي با عار و ننگ، ارزشي قائل نيستم و از علماء و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعي، قرآن و اسلام را از خطري كه در پيش است نجات دهند.»2

و يا سخناني كه ايشان در فيضيه‌ي قم و يا صحبت‌هايي كه در آن سال در رابطه با مسائل فيضيه و ... مطرح كردند كه باعث دستگيري و تبعيدشد شاهد بر همين مدعاست.

ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز در اولين فرصت، روزي را براي به نمايش گذاردن حساسيت جهاني نسبت به سرنوشت قدس و نجات آن از چنگال صهيونيست‌هاي جنايتكار، به عنوان «روز قدس» تعيين نمودند و پيامي به همين مناسبت صادر نمودند.

امام در اين پيام كه روز 16 مرداد 1358 در سيزدهمين روز از ماه مبارك رمضان سال 1399 هجري قمري خطاب به مسلمانان جهان صادر كردند، چنين فرمودند:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم
من طي ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطيني شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودي مبارزان فلسطيني پياپي خانه و كاشانه ايشان را بمباران مي‌كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت‌هاي اسلامي مي‌خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن،‌ به هم بپيوندند، و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي‌كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مي‌‌تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب و طي مراسمي همبستگي بين‌المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان فلسطين اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزي مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.
والسلام عليكم و رحمة‌الله بركاته
روح‌الله الموسوي الخميني» 3

صدالبته اين نكته بديهي بود كه انقلاب اسلامي كه يكي از آرمان‏هاي‏ اصلي‏اش حمايت از مسلمانان جهان بود،مسأله فلسطين را در صدر اهداف خود قرار دهد.بر همين اساس سياست خارجي منطقه‏اي جمهوري اسلامي ايران در اين‏ زمان بر اساس مخالفت‏هاي شعاري جدي عليه اسرائيل قرار گرفت.مخالفت جمهوري اسلامي ايران با رژيم صهيونيستي مبتني بر اين‏ اعتقاد ايدئولوژيك و انسان‌دوستانه قرار داشت كه اسرائيل دولتي غاصب بوده‏ كه سرزمين فلسطين را كه به عنوان بخشي مهم از سرزمين اسلامي است را اشغال نموده و موجب آوارگي فلسطيني‏ها و محنت فراوان آنان شده است.
اين سياست بدون‏ ملاحظات مادي در چار چوب منافع ملي قرار داشت.به عبارت ديگر، مهم‏ترين‏ عامل در جهت‌گيري سياست خارجي تهاجمي ايران، منافع مادي‏ ملي و ملاحظات بين المللي نبود، بلكه ايران احساس وظيفه ديني و انساني‏ مي‏نمود كه از قضيه فلسطين حمايت كرده و مشروعيت رژيم صهيونيستي را
نپذيرد.4
بدين صورت همانگونه كه حضرت امام نيز مي‌فرمايند كه روز قدس روز اسلام است پس نبايد فرقي بكند كه اين روز از سوي چه كسي انتخاب شده است لكن بايد در مقابل تحريف تاريخ نيز ايستادگي كرد. پس روز قدس از براي اسلام و مسلمين و كمك به مشتضعفان جهان مخصوصا فلسطينيان است نه روزي براي منتظري يا حضرت امام.

در آخر چند كلام ديگر از آن حضرت جهت تنوير افكار منتشر مي‌كنم:

«روز قدس، روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با امريكا و عمال امريكا روابط دارند هشدارداد. هشدار به اين كه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد!....
روز قدس روزي است كه بايد به همه‌ي ابرقدرتها هشدار داد كه بايد دست خود را از روي مستضعفين برداريد و سر جاي خود بنشينيد....
روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزي است كه اسلام را بايد احيا كرد و احيا بكنيم، و قوانين اسلام در ممالك اسلامي اجرا بشود. روز قدس روزي است كه بايد به همه‌ي ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت سيطره‌ي شما،‌ به واسطه‌ي عمال خبيث شما، واقع نخواهد شد، روز قدس، روز حيات اسلام است.»5



1- علماي شيعه در مقابل صهيونيسم و شكل‌گيري اسرائيل

2- پاسخ امام خميني به علماي همدان۱۶/۲/۴۲، صحيفه نور، ج۱،ص ۵۰

۳- صحيفه نور، ج۹، ص ۲۶۷

۴- ايران و رژيم صهيونيستي از همكاري تا منازعه، اميرمحمد حاجي يوسفي

۵- صحيفه نور، ج۹، ص ۲۷۷

 

پاسخ امام خميني به علماي همدان، 16/2/42،صحيفه، ج1، ص50. پاسخ امام خميني به علماي همدان، 16/2/42،صحيفه، ج1، ص50.

تاريخ شاهنشاهي یا یهودی؟


از برجسته ترين تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران، برپايي جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي شيراز، در سال 1350 شمسي / 1971 ميلادي است.
صرف نظر از چگونگي زمينه سازي ها، اقدامات و توجيهات درباره برگزاري مراسم موسوم به جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي و به علاوه، صرف هزينه هاي هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم، به طور خلاصه مي توان گفت: طراحي و اجراي اين برنامه به تمامي از سوي مجامع صهيونيستي و اسرائيلي بود. در افشاي ماهيت اين جشن، مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس، حضرت امام خميني (ره) پرچمدار نهضت اسلامي بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود:
اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليون ها تومان خرج جشن شاهنشاهي مي شود. از قراري كه يك جايي نوشته بود، براي جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛ اين راجع به خود شهر است.
كارشناس هاي اسرائيل براي اين تشريفات دعوت شدند به طوري كه خبر شدم و نوشتند به من، كارشناس هاي اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست مي كنند. اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است . 


امام خميني ضمن نكوهيدن فسادگري هاي شاه و افشاي توطئه صهيونيست ها، به سران كشورهاي اسلامي هشدار دادند:

به اين ممالك اسلامي بگوييد كه نرويد به اين چشني كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا مي كند يا درست مي كند؛ كارشناس هاي اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست مي كنند. در اين جشني كه كارشناس هاي اسرائيل دارند اين عمل را مي كنند، نرويد.
بر خلاف آنچه كه براي محمدرضا شاه و سران و دولتمداران رژيم پهلوي توجيه و القا كرده بودند و علي رغم تبليغات ادعايي درباره پهلوي مبني بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهي در كشور ايران، واقعيت اين بود كه جشن هاي 2500 ساله، صرفاً با هدف نكوداشت خاطره و تاريخ عزيمت يهوديان از بابل به ايران و بيت المقدس در زمان كورش، در سال 539 قبل از ميلاد بود.
آن گونه كه بعدها آشكار شد، محافل يهودي ـ صهيونيستي در سال 1340 / 1961 م، طرح و تمايل به برپايي اين جشن را اعلام كرده بودند.
در سال 1961، اسرائيلي ها تصميم گرفتند تا به منظور يادبود آزادي و رهايي ملت يهود از اسارتش در بابل، كنگره اي با شركت تاريخ نويسان برگزار نمايند. مي دانيم كه بخت النصر دوم، پادشاه بابل، پس از آنكه اورشليم را فتح كرد، اسرائيلي ها را به اسارت به بابل برد. اسارت آنها در بين النهرين، مدت چهل سال به طول انجاميد، يعني تا زماني كه كورش بزرگ، شاه پارس، بابل را در سال 539 پيش از ميلاد به تصرف خود درآورد. در اين تاريخ بود كه او ملت يهود را به اورشليم بازگرداند و دستور بازسازي معبدشان را صادر نمود.
تاريخ نويسان و شرق شناسان ايراني هم به اين اجلاس اسرائيليان دعوت شدند، مشاور فرهنگي دربار كه از گرايش هاي جاه طلبانه شاه مطلع بود، ( از شاه ) درخواست ملاقات كرد. در اين ملاقات، تاريخ شناس معروفي كه متاسفانه با تمام دانش خود از شخصيتي ضعيف و نفوذپذير برخوردار است، او را همراهي مي كرد و نظريه زير را ارائه نمود:
به جاي آنكه بگذاريم اسرائيلي ها اين بزرگداشت را منحصر به آزادي يهوديان از بابل، نمايند، چرا تاكيد را بر ارزشهاي والاي كورش كبير، شاه هخامنشي قرار ندهيم و به سلطنت رسيدن او را به عنوان يكي از زمانهاي پرعظمت عهد عتيق جلوه ندهيم، تا به اين ترتيب نشان دهيم كه سلطنت در ايران منشايي اصلي و تاريخي دارد؟
اين پيشنهاد به نظر شاه خيلي جالب آمد .
در آن زمان، بر اساس محاسبه كانون هاي صهيونيستي، سال 539 قبل از ميلاد به عنوان مبدا، با سال 1961 ميلادي ( 1340 شمسي ) جمع شده و رقم 2500 به دست آمده بود.
بعضي ديگر عقيده دارند كه چون كانون هاي مزبور موفق به برگزاري جشن ها در سال 1340 ش / 1961 نشدند، لذا ده سال بعد يعني سال 1971 م / 1350 ش، به برپايي اين مراسم اقدام كردند. بر اين اساس، آنها سال 1971 ( 1350 شمسي ) را با سال 529 قبل از ميلاد، كه تقريباً همزمان با آغاز پادشاهي كورش بود جمع و رقم 2500 را به دست دادند.
در يك اثر تحقيقي نيز در اين باره چنين تصريح و تاكيد شده است:
داستان آزادي يهود به دست كورش در تورات نقل شده و جشن هاي 2500 ساله كه محمدرضا پهلوي راه انداخته بود در واقع به خرج ملت ايران و به خاطر بزرگداشت اين واقعه تاريخي محبوب يهودي ها و با رهبري و برنامه ريزي صهيونيست ها بود . محافل يهودي و صهيونيستي نيز در اين باره اعترافات جالب توجهي داشتند كه در اين نوشتار، فقط به يك نمونه از آنها بسنده شده است.
لطف اله حي يكي از سران انجمن كليميان تهران، نماينده مجلس شوراي ملي، از مشاهير و معاريف فراماسون و عضو برجسته تشكيلات صهيونيسم كه رياست « شوراي يهوديان ايران » در « شوراي مركزي جشن نهاي 2500 ساله » را عهده دار بود، در مهرماه 1349، طي اطلاعيه اي در ميان جامعه يهود ايران، در اين باره چنين نوشت:
اين جشن ها در حقيقت يادبود اولين اعلاميه حقوق بشري در 25 قرن قبل است. همان اعلاميه اي كه به فرمان كورش كبير شاهنشاه بزرگ ايران در آزادي ملت يهود از اسارت بابل و آبادي خانه خدا و معبد دوم در اورشليم صادر شد و نه تنها به منزله لوحه زريني در بزرگي روحي و عظمت فكر انساني شاهنشاهي ايران در تاريخ بشريت به يادگار مانده و هنوز هم مي درخشد بلكه ماده تاريخ 2500 ساله جامعه يهوديان ايران شد. در حقيقت اعلاميه كورش كبير ابتداي سكوت يهوديان ايران در ادوار عزرا و نحميا و زر و بابل در اين ديار مقدس به شمار مي آيد.
في الواقع جشن هاي سال ‎آينده براي يهوديان ايران جنبه جشن 2500 ساله تاريخ ما ( يهوديان ) در ايران است.
از اين حقايق مهمتر آنكه اين جشن ها در عهد سلطنت پرافتخار پدر تاجدار و انسان بزرگ قرن ما شاهنشاه آريامهر كه به حق نزد يهوديان جهان كورش ثاني لقب گرفته است انجام مي گيرد. به همين منظور از مدت ها قبل از طرف شوراي مركزي جشن هاي شاهنشاهي با شركت گروهي از سرشناسان و افراد بصير جامعه يهود، شوراي يهوديان ايران وابسته به شوراي مركزي جشن هاي شاهنشاهي تشكيل و با مطالعه مستمر و عميق و مشاورات لازم برنامه اجرايي جامعه ما ( يهودي ها ) را در اين باره تهيه نمود ( ... كه ) شامل اقدامات مفصلي در زمينه هاي فرهنگي ـ بهداشتي جشن ها و مشاركت جوامع مختلف يهوديان جهان است به موقع خود به اطلاع همگان خواهد رسيد تا هر خانواده يهودي ايراني سهم خود را در آن ادا نمايد. به هر صورت محافل يهودي صهيونيستي با برگزاري جشن هاي مزبور، و تغيير تاريخ و تقويم هجري شمسي ايران به تاريخ ظاهراً شاهنشاهي و در واقع « تاريخ و تقويم يهود ايران » سعي در تعقيب مقاصد خود كردند كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط سلطنت پهلوي توطئه آنها نقش بر آب شد. سخن آخر اين نوشتار تنها به بخش ها و گوشه هايي از ابعاد گسترده حضور و نفوذ ماموران و كانون هاي صهيونيستي و ايادي آنها در ايران عصر پهلوي، آن هم به طور موجز و گذرا، اشاره كرده است. بررسي و تبيين همه مسائل و مباحث در حوزه مورد نظر نيازمند سال ها بررسي و تدوين دهها اثر تحقيقي و مستند است. براي مثال، تلاش مستمر و پي گير ماموران صهيونيستي در ايران عصر پهلوي براي غارت آثار ارزشمند تاريخي، فرهنگي و باستاني، از اشياء و دفينه هاي عتيقه گرفته تا كتاب ها و آثار فرهنگي بسيار كهن و گرانسنگ و انتقال بسياري از آنها به فلسطين اشغالي در اين نوشتار مورد اشاره قرار نگرفته است. اين در حالي است كه براي تبيين و تشريح لااقل اين بخش از توطئه صهيونيست ها، براي نسل جوان و علاقه مند كشور، بايد ماه ها و بلكه سال ها وقت براي تحقيق و تدوين سپري كرد. در بخش هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، نظامي و اطلاعاتي نيز به انجام تحقيقات مبنايي، جدي و همه جانبه است، با بتوان آنچه را كه در پس پرده تاريخ، بر اين جامعه گذشته، براي نسل هاي آينده، به طور مستند و دقيق تبيين و تدوين كرد. اين نوشتار، تنها تلنگري به صاحبان فكر، توانايي و قلم، تا فردا مورد شماتت و سرزنش نسل هاي آينده قرار نگيرد.
منبع: کتاب پژوهه صهیونیست



در اين رابطه‌‌ي نقش يهوديان در ايران سلسله مطالبي نوشته‌ام كه قرار است ادامه داشته باشد. در اينجا مي‌توانيد بخوانيدش. در قسمت سومش نيز به موضوع جشن‌هاي 2500 ساله پرداخته‌ام كه جنبه‌هاي ديگري را نيز مورد بررسي قرار مي‌دهد.


48 هواپیمایی که اسرائیل در ایام انقلاب از ایران دزدید


48 فروند اف-14 که اسرائیل در ایام انقلاب از ایران دزدید

بعد از مدت‌ها ایام امتحانات بالاخره امروز این امکان حاصل شد تا شروع کنم مطالعه‌ی کتاب "استراتژی پیرامونی اسرائیل" چاپ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، که یک ماه پیش خریداری کرده بودم. خیلی دلم می خواست بخونمش اما گرفتاری‌هایم اجازه نمی‌داد. برای به دوستانی که علاقه‌مند به مطالعه تخصصی در رابطه با مسئله صهیونیسم‌شناسی هستند توصیه میکنم مطالعه‌اش کنند.

این کتاب به نگارش محمد تقی تقی‌پور، تکاپوی اطلاهاتی رژیم صهیونیستی در اوضاع خاورمیانه از جنگ جهانی دوم به بعد و نقش استعمار در کمک به اسرائیل و همچنین تلاش اسرائیل برای نفود و ارتباط با کشورهای منطقه توسط موساد را دقیقا مورد بررسی قرار میدهد.

نکته‌ی جالبی که باعث شد در اینجا بنویسم در رابطه با انقلاب اسلامی ایران بود که نگارنده با ادله‌ی خود مدعی است موساد و ساواک در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر فعالیت میکردند، لکن در عین حال شکل‌گیری انقلاب را محتمل نمی‌‌دانستند. اما هنگامی که متوجه این رویداد تاریخی شدند با تمام تلاش سعی در آسیب زدن به انقلاب و همچنین ایجاد مشکلات فراوانی کردند.
یکی از آن موارد موضوع ناپدید شدن 48 فروند جنگنده‌ی F-14  است که متن کتاب را در ذیل عینا آورده‌ام:

« ناتوانی و ضعف سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی صهیونیسم و غرب، در درک و تشخیص پیروزی قریب‌الوقوع انقلاب اسلامی و سقوط سلطنت [پهلوی]  تا آن اندازه بود که حدود چند ماه قبل از این رویداد بزرگ تاریخی، ده‌ها فروند جنگنده اف 14 به ایران تحویل داده بودند. به نوشته آری‌بن منشه نویسنده‌ی یهودی در این‌باره: اسرائیل سریعا با فرمانده‌‌ی نیروی هوایی ایران وارد همکاری شده، او را در قاچاق 48 فروند هواپیمای اف-14 به پایگاهی در شما [صحرای] سینا یاری کرد. این هواپیماها بعدا به تایوان فروخته شد... دولت کارتر که از حوادث جاری در ایران بی اطلاعات بود این هواپیماها را در سپتامبر 1978 [بین شهریور و مهر 1357] به شاه ایران اهدا کرده بود. »
(....)
«نکته‌ی جالب و ضروری اینجاست که به فاصله‌ی خروج شاه از ایران در تاریخ 26 دی‌ماه 1357 و بازگشت امام خمینی از پاریس به تهران در تاریخ 12 بهمن‌ماه 1357، یعنی در خلال این مدت 16 روزه، صهیونیست‌ها دست به این اقدام و عملیات زدند.»



بعد از نوشتن اين مطلب منابع و مدارك ديگري در اين مورد پيدا كردم:

روزشمار انقلاب ايران 18 بهمن 57

روزنامه اطلاعات


پي‌نوشت:

یادم می آید برخی معاندین برای سم پاشی و تخریب بحث دفاع مقدس این شبهه را مطرح می کردند که «چگونه مدعی هستنید رژیم پهلوی ارتش تا بن دندان مسلح داشت و مردم با دست خالی بر آنان پیروز شدند ولی در ایام جنگ با عراق مدعی هستید 8 سال دست خالی مقابل رژیم بعث جنگیدید.»


فکر کنم این مثال خود دلیل قانع کننده برای پاسخ به این شبهه باشد.


توصيه‌هاي اولين رئيس موساد به اولين رئيس ساواك

به مناسبت سالگرد سي‌امين سالگرد انقلاب اسلامي و رسالتي كه اين وبلاگ در زمنيه‌ي شناساندن صهيونيسم و تقابل آن با جهان اسلام دارد اين مطلب را براي نشر در وبلاگ مناسب ديدم :

در سند ساواك راجع به گزارش نشست مشترك اولين رؤساي موساد و ساواك چنين مي‌خوانيم:



نخست‌وزيري

سازمان اطلاعات و امنيت كشور
س.ا.و.ا.ك
موضوع: گزارش


طبق تصميمات متخذه قبلي روز دوشنبه 24 مرداد جلسه كميته هم‌آهنگي رؤساي سازمانهاي اطلاعات ايران و اسرائيل با حضور سپهبد بختيار – آقايان هارل – كاروز- سرتيپ پاكروان – سرتيپ علوي كيا منعقد شد.

آقاي هارل اظهارات زير را نمود:

با توجه به موضع حساس دو كشور و شرايط بحراني جهان چنانچه در سياست عالي و در فعاليت بين‌المللي دو كشور هم‌آهنگي ايجاد شود و درباره هدفهاي كلي كه بين دو كشور مي‌باشد تبادل نظر – مشورت و توافق به عمل آيد بدون شك خواهيم توانست در صحنه بين‌المللي نقش مؤثري بازي كنيم و خطراتي كه توجه ما مي‌باشد رفع سازيم.

در اينجا آقاي هارل تذكر داد كه وضع جهان و خاورميانه طوري است كه پشتيباني و حفظ منافع ايران از لحاظ اسرائيل جنبه حياتي دارد و هر عملي كه دولت اسرائيل به نفع ايران انجام مي‌دهد در حقيقت قدمي است كه به نفع خود اسرائيل برداشته شده است و بنابراين بايد تصريح كرد كه هر نوع كمك اسرائيل به ايران بدون توقع هيچ‌گونه عمل متقابلي از طرف دولت شاهنشاهي است و ما اكنون اصراري درباره مبادله نمايندگان سياسي بين دو كشور نداريم. البته دولت اسرائيل اميدوار است كه در آتيه اين منظور عملي بشود ولي موضوع مزبور فعلاً مطرح نيست.

ادامه مطلب در در اينجا بخوانيد
ادامه نوشته

نشست مشترك ساواك و موساد

اولين جلسه مشترك نمايندگان ساواك ايران و موساد اسرائيل، در مرداد 1339 چهار سال پس از تأسيس ساواك برگزار شد.

اهميت اين نشست در اينجاست كه مصوبات آن تلاشي است كه رژيم صهيونيستي براي استفاده از توان امنيتي ايران براي مقابله با رژيم جمال عبدالناصر در مصر به كار بسته بود.

اسرائيل به عنوان رژيمي جعلي و غاصب، هميشه از خشم انقلابي و قيام بر حق مردم مسلمان و مظلوم منطقه در هراس بود؛ لذا بيش از هر چيز، سران صهيوني در پي اتحاد و ايجاد ارتباط با سران كشورهاي منطقه بودند. بنابراين، تقويت و اتخاذ راه‌كارهاي جديد در سياست خارجي از بدو غصب سرزمين‌هاي اشغالي، از اولويت‌ خاصي برخوردار بود.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

ساواك و موساد

   از : نخست وزير سابق اسرائيل 20 ژوئن 1977 (1356)
    به : تيمسار ارتشبد نصيري
    جناب تيمسار ارتشبد نعمت الله نصيري1
    در پايان دوران نخست وزيري اينجانب به عنوان خداحافظي از شما، مايلم مراتب تشكرات عميق خود را براي همكاري هاي نزديك و ثمربخشي كه نشانگر سالها مناسبات حسنه بوده است ابراز دارم. خواهشمندم اجازه دهيد نقش مهمي را كه شما در توسعه عمليات مشترك مهم ايفا كرده ايد و در اين عمليات انرژي و حسن نيت فراوان به كار برديد خاطر نشان سازم... .
    خواهشمندم بهترين آرزوهاي مرا براي سلامتي، كاميابي و موفقيت خودتان بپذيريد.
    دوستدار: اسحق رابين 2




  1-ارتشبد نعمت الله نصيري، فرزند محمد (عميدالممالك نماينده مجلس شوراي ملي) در مرداد 1289در سمنان متولد شد. او در سال 1313 به درجه افسري رسيد. او مدتي فرماندهي گروهان دانشكده افسري، معاون دانشكده تكميلي، فرماندهي گردان هنگ 18 لشكر كرمان و فرماندهي گردان مستقل سيرجان را به عهده داشت و سپس فرمانده هنگ يكم از لشكر گارد و پس از آن در سال 1329 به فرماندهي گارد شاهنشاهي منصوب گرديد. او از عوامل اصلي كودتاي آمريكايي 28 مرداد بود و نقش تعيين كننده اي در سقوط دولت ملي ايفا كرد. به سبب همين خوش خدمتي ها بود كه پس از كودتاي 28 مرداد به سرعت درجات عالي نظامي را طي كرد و در مردادماه 1341 به عنوان فرماندار نظامي تهران برگزيده شد. پس از قيام 15 خرداد 1342، محمدرضا پهلوي، سرلشكر پاكروان را از رياست ساواك عزل و او را به عنوان سومين رئيس ساواك منصوب نمود.
در زمان تصدي وي بر ساواك، ا عمال خشونت به اوج خود رسيده بود و بيشترين فشارها بر مبارزين و آزاديخواهان وارد مي آمد. چنان جوّ وحشت و اضطرابي ايجاد شده بود كه احساس مي شد ساواك كليه امور زندگي مردم ايران را زير نظر دارد. وي طي بازديدهايي كه از كميته مشترك ضد خرابكاري داشت در جريان ريزترين اعمال بازجويان و شكنجه گران قرار مي گرفت. با اوج گيري نهضت اسلامي، محمدرضا پهلوي براي عوامفريبي، نصيري را از رياست ساواك بركنار و با عنوان سفير ايران در پاكستان راهي آن كشور مي كند. بار ديگر براي فرونشاندن خشم مردم انقلابي و نسبت دادن نابساماني ها به ديگران، در آبان ماه 1357 او را از خارج فراخوانده و زنداني مي نمايد.
    سرانجام بعد از پيروزي انقلاب وي در دادگاه محاكمه و پس از چندين ساعت دادرسي و شور به اتفاق آراء با اتهام مفسد في الارض، محارب با خدا مجرم شناخته شد و رأي اعدام او صادر گرديد، و حكم اعدام در ساعت بيست و سه و چهل دقيقه روز بيست و ششم بهمن ماه 1357 به مرحله اجرا درآمد. (آرشيو موزه عبرت ايران)

  2-  گزارش ساواك از متن مذاكرات تيمسار رياست ساواك با ژنرال خوفي رئيس سرويس اطلاعاتي اسرائيل (تهران - ششم آبان ماه 1357- شيان) ر. ك: ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، عبدالرحمان احمدي، موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، تهران، 1381، صص 43 و 44.

علماي شيعه در مقابل صهيونيسم و شكل‌گيري اسرائيل

  از جمله صفحات درخشان تاريخ مبارزات شيعه، قيام و اعتراض مراجع و علماي ايران در برابر حركت خزنده صهيونيسم و رشد سرطاني اين پديده در قلب جهان اسلام است. مقاله حاضر روند اين مبارزه را از نخستين سالهاي تكوين هسته صهيونيسم در خاورميانه تشريح كرده است. در اين مقاله، همراهي آشكار و نهان دولتها با اسرائيل، روند مهاجرت يهوديان ايراني به اسرائيل و نقش بازدارنده روحانيون و عالمان شيعه، مورد بررسي قرار گرفته است.
ادامه نوشته

رابط ساواک و موساد چه کسی بود؟

يعقوب نيمرودي  از بنيانگذاران شبكه‌هاي جاسوسي موساد در ايران‌، عراق و شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس قلمداد مي‌شود وی  در آموزش و تجهيز «سازمان اطلاعات و امنيت كشور» و تبديل آن به «زائده سازمان اطلاعاتي اسرائيل‌» نقش اساسي و غيرقابل انكار داشت‌.
يعقوب نيمرودي‌، فرزند صيون‌،
در اول ژوئن 1926[1305] در يك خانواده يهودي عراقي در بيت‌المقدس (اورشليم‌) به‌دنيا آمد.
يعقوب در سالهاي 1970-1947 به اتفاق اسحاق ناوون‌، دوست دوران كودكيش و شخصيت بلندپايه بعدي در دولت اسرائيل‌، در سازمان «هاگانا» به فعاليت‌هاي تروريستي عليه مسلمانان اشتغال داشت‌. با تأسيس دولت اسرائيل‌، نيمرودي به فعاليت خود در صفوف اطلاعات نظامي ادامه داد و در سال‌هاي 1948-1955 مسؤوليت ستاد فرماندهي جنوب را در اين سازمان عهده‌دار بود. طبق اسناد موجود، ظاهراً نيمرودي براي نخستين بار در تاريخ 30/10/1344 از طريق مرز تركيه وارد ايران شد و بطور رسمي متصدي معاونت «آژانس يهود» در تهران گرديد. وي در فرم اقامتش خود را كارمند پيشين «آژانس يهود» در اسرائيل معرفي كرده است‌. ولي در واقع نيمرودي هدايت شبكه موساد را در ايران به عهده داشت‌. در نتيجة عملكرد اطلاعاتي و سياسي و فرهنگي سرويس‌هاي جاسوسي غرب بود كه رژيم پهلوي در دهه 1340 به نزديكترين متحد اسرائيل و بزرگترين پايگاه صهيونيسم در منطقه بدل گرديد. اين موفقيت تا حدود زيادي با نام يعقوب نيمرودي و شگردهاي زيركانه او پيوند خورده است‌. يعقوب نيمرودي به‌عنوان رابط موساد (سرويس «زيتون‌») با ساواك‌، تا سال 1348 نقش مهمي در تبديل ساواك به زائدة اطلاعاتي اسرائيل ايفا كرد، معهذا فعاليت‌هاي او در عرصه‌هاي جاسوسي و اطلاعاتي محدود نبود و وي با هدايت لرد ويكتور روچيلد و در همكاري با شاپور ريپوتر مجري طرح‌هاي پيچيده‌اي در عرصه‌هاي فرهنگي و اقتصادي نيز بود.1

نيمرودي پس از برقراري ارتباط تنگاتنگ بين دو سازمان اطلاعاتي ايران و اسرائيل‌، عمليات خود را در حوزه‌هاي ديگر به‌طور آشكار و پنهان تداوم بخشيد. وي در ظاهر به فعاليت‌هاي نظامي پايان بخشيد; ولي مطابق يك برنامه دقيق و از پيش تعيين شده به فعاليت‌هاي اقتصادي در ايران دست يازيد و در اين زمينه به موفقيت‌هاي چشمگيري نيز دست يافت‌.
وي با تأسيس شركت I.C.E در تهران و دريافت پروژه‌هاي كلان چون مشاركت در احداث تأسيسات جزيره كيش و قاچاق آثار هنري و باستاني ايران‌.5 نه تنها به يكي از سرشناس‌ترين چهره‌هاي مالي اسرائيل تبديل شد، بلكه در تبديل ايران به‌عنوان يكي از وابستگان اصلي و پايگاه عمده اسرائيل در منطقه نقش اساسي و چشمگير ايفا كرد.







1-ظهور و سقوط سلطنت پهلوي‌، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج 2، صص 126-125.



تباني موساد و ساواك عليه مردم فلسطين

سند زير حاكي از تلاش سازمان اطلاعاتي رژيم صهيونيستي براي جلب حمايت ساواك جهت انجام عمليات عليه فلسطيني‌ها در كشورهاي عرب منطقه خاورميانه است


منبع: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی



ارتباط ساواک و فراماسونری



بین سال های 50-1340 سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) فعالیت شدیدی را برای کسب اطلاع از سازمان فراماسونری آغاز می کند. از آن جا که ساواک از بسیاری ماجراها با خبر است، لذا از گزارش های این سازمان می توان به عنوان منبع استفاده نمود. ساواک بعد از آن که به ذکر تاریخچه ی مختصری از فراماسونرها پرداخته است و سازمان های وابسته به آنان مانند باشگاه های لاینز و کلوپ روتاری و انجمن تسلیح اخلاقی و حکومت متحده ی جهانی را معرفی نموده، درباره ی خط مشی آن ها مطالبی آورده است مثلاً یک فراماسونر مکلف است در هر موقعیتی به راهنمایی، همراهی و حمایت از برادر خود بپردازد، اگر چه زندگی خود را هم به خطر بیندازد و باید از برادر خود در برابر ظلم دفاع کند.
ساواک عقیده داشت که فراماسونرها اکثراً از طبقه ی مرفه و مؤثر و رجال و سیاستمداران مملکت می باشند و در مواقع خاص و حساس غالباً این امکان را دارند که منشأ حوادث و دگرگونی های سیاسی در کشور شوند، در حالی که علی الظاهر هیچ ردپایی از دخالت آنان در این گونه حوادث به جای نمی ماند.

براساس نظر ساواک، فراماسونری بعد از آن که در سال 1717 میلادی با تشکیل اولین لژ سیاسی و فلسفی در انگلستان از حالت تشکیلات صنفی بنایان آزاد به یک مکتب سیاسی و فلسفی تبدیل شد، خیلی زود به صورت منشأ قدرت فوق العاده و مرکز اجتماع شخصیت های درجه اول درآمد و تشکیلات خاص فراماسونری و لژها و محافل وابسته به آن در کلیه ی شؤون اجتماعی کشورها به طوری رخنه نموده و مؤثر واقع شدند که اجتماعات سری لژها سرنوشت حکومت ها و رژیم ها و افراد را به دست گرفته و بر حوادث و سیر تاریخ مسلط شدند.

ادامه مطلب

ادامه نوشته