دو مرد بر روی پل بروکلین به هم رسیدند. یکی از آن ها گفت:پل را به قیمت خوبی از من بخر؟، دیگری پرسید: چقدر؟ پاسخ داد: یک میلیون دلار . وی نیز موافقت می کند و دومی دسته چک را از جیبش در می آورد و مبلغ مذکور را در یک برگه چک نوشته و به او می دهد و هر کدام راه خود را طی می کنند. یک شاهد عینی نزد خریدار رفته و می پرسد: تو می دانی که این پل مال او نیست، و او می داند که این برگه چک ارزشی ندارد، پس شما دقیقا چکار کردید؟ در پاسخ می گوید:مگر آن خودکاری که از او گرفتم و با آن مبلغ چک را نوشتم ارزشی ندارد؟

اولمرت و ابومازن درباره صلح دائم با هم صحبت می کنند. یکی از آنها ضعیف و بزدل است و در حقیقت باید گفت که مثل یک جوجه است که هنوز سر از تخم مرغ در نیاورده است.
دومی (اولمرت) هم وضعیت خوبی ندارد و هر زو محبوبیتش (در میان صهیونیستها) کاهش می یابد، همه می دانند که این دو نه خریدارند و نه فروشنده ، پس این همه تبلیغات برای چیست؟ تنها برای عکس گرفتن با هم؟
یکی از آنها (عباس) به کمک نیاز دارد و پول می خواهد، تا باند قتل و جنایتش در مقابل باند قتل و جنایت دیگری متلاشی نشود.
دومی هم (اولمرت) به دنبال به دست آوردن چیزی است تا در نهایت در کارنامه اش به ثبت برسد، اما مشکل اینجاست که بهایی که وی قرار است برای به دست آوردن این امتیاز ناچیز بپردازد، بسیار سنگین است.
فلسطینیان به هیچ نوع توافقی وفادار نیستند، بر اساس مرحله اول نقشه راه باید همه سلاحها (ی مقاومت) را جمع آوری کنند و سازمانها (ی مقاومت) را نابود کنند و از فعالیت نظامی و مشابه آن خودداری کنند.
پس از اینکه فلسطینیان به تعهدات خود عمل نکردند، چطور ما در کمال وقاحت سقف مطالبات خود را کاهش می دهیم.
هر بار فلسطینیان تعهدی می دهند و عملا هم به آن وفادار نیستند، در مقابل ما از برخی مسائل صرف نظر می کنیم و بار دیگر سقف مطالبات خود را کاهش می دهیم، مگر آنها به سازش مرحله ای پایبند بوده اند که ما وارد مرحله سازش نهایی شویم؟
این احمق (اولمرت) باید بداند که ابومازن به دشواری می تواند تنها یک گروه فلسطینی را رهبری کند و حتی در این خصوص هم ناتوان است، پس چرا با وی مذاکره می شود؟ چرا این همه مذاکرات، چشم پوشی از حقوق (صهیونیست ها) و پایبندی؟ در حالیکه طرف دیگر (عباس) سخنانش هیچ ارزشی ندارد.
اشتباهات بسیار است و بی خردی زیاد، افراد تحت تعقیب از تحت پیگرد بودن خارج می شوند و اموالی به آنها داده می شود که مشخص نیست کجا می رود؟ وسایل جنگی دیگری در اختیار آنها (عباس و اطرافیانش) قرار می گیرد که به یقین در آینده (مانند آنچه در نوار غزه روی داد) علیه اسرائیل از این سلاحها استفاده می شود.
همه این ها به خاطر به دست آوردن یک چیز ناچیز است، اگر عباس با کمک ما و با زور سلاح بر فلسطینیان حکومت کند، در نهایت متوجه خواهیم شد که کار بیهوده ای کرده ایم.
شاید فکر کنیم که باید چه اقدامات و چه کارهای خوبی به جای عکس گرفتن در کنارعباس انجام دهیم، باید بیاندیشیم که به دنبال چه هستیم؟ باید در مطالبات و چشمداشت های خود واقع بینانه باشیم.
نویسنده: گلعاد شارون (فرزند آریل شارون نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی)
(این مقاله اخیرا در روزنامه یدیعوت آحارانوت منتشر شده است) منبع
2
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 10:0 توسط الحديد