تبليغاتX
صهيونيسم و جهان اسلام



مطالب قبلي


وبلاگ الحديد از نگاه غرب

بركناري اولمرت و اشتباه اعتماد ملي

مدينه شهر پيغمبر

لينك باكس كتاب

مقاومت تنها راه حل ممكن !

لحظات آخر شيخ احمد ياسين

اسلام پيروز است

اسرائيل به خدمت شما هم مي آيد

حمام خون

ذبيح الله كه بود ؟اسحاق يا اسماعيل

انتفاضه و بحران مهاجرت يهوديان

یهود و ایران

کنفرانس صلح پاییز

جنگ رمضان

قدس؛ نگین جهان اسلام

جدايي حق از باطل

جنگ جمعیت

آتش در نگین

دو مرد احمق

به فلسطين خوش آمديد!

آيا اسرائيل به 100 سالگي خواهد رسيد؟

جنگ نرم افزاري

منابعي بر مسجدالاقصي

آتش سوزي مسجدالاقصي

وضعيت بناي مسجد الاقصي

ساحتمان مسجدالاقصي

وجه تسميه ي مسجدالاقصي

قبةالقضاء ) قبة السلسله)

قبةالصخره

حرم الشریف

باب المغاربه

ديوار براق ،بمب ساعتي

فساد اخلاقي در يهود

اسحاق ذبيح الله يا ..

شهید عزالدین قسام

نماينده مردم فلسيطن

انتفاضه اول

آيپاك

شهید عزالدین قسام

اعلامیه بالفور

سرود ملی اسرائیل

روز قدس

انتفاضه الاقصي

سال 5767 یهودی

صبرا و شتيلا

آقاي خاتمي متأسفم

نجيب محفوظ كه بود ؟

نوبت ابراهيم است

تصاويري زيبا

يهود و آخرالزمان2

يهود و آخرالزمان1

خائنين به اسلام كيانند

خطر بزرگ

دمّر دمّر تل ابيب

اين قلم امشب كفن پوشيده است

ليس عاقبة لنا إلا انتصار

لزوم حمایت از مقاومت اسلامی

جنبش جوانان جهان اسلام

همه با هم سکوت !

جلعاد آخرین گروگان نیست

جام جهاني ،خواب جهاني

كوكا مي خوري يا پپسي؟

يهود=صهيونيسم؟

عيد پسح

بيداري اسلامي

*بازي *جنگ*مقاومت*

حاج احمد متوسليان

تحريم اسرائيل

انقلاب اسرائيل در امور امنيتي

حماسه حماس2

**شارون رو بزن**

حماسه حماس1

جنايت احمدي نژاد

صاحبان اصلي فلسطين3

صاحبان اصلي فلسطين2

صاحبان اصلي فلسطين1

اوضاع خاورميانه

روز قدس

هلوكاست از گفتار تا واقعيت

خروج صهيونيست ها از غزه

سليمان در يمن،نه اورشليم

سليمان در چه قرني مي زيسته

موسسات يهودي در صدد تخريب مسجدالاقصي

3 تخريب مسجدالاقصي

تخريب مسجدالاقصي 2

تخريب مسجدالاقصي 1

معبد سليمان

مسجدالاقصي اصلي

سيد حسن در تهران

طومار محكوميت اسرائيل

اصطلاحات

شروع به کار

انتفاضه سياسي

مطلب نخست



كتاب و مقالات







تعداد بينندگان





هرگونه استفاده از مطالب اين پايگاه منوط به ذکر منبع و لينك مي باشد

جشنواره وبلاگ نویسی تبیان
یهود و ایران (11)

در قسمت قبل با شناسنامه ي سعدالدوله وزير دربار آرغون (ايلخان مغول) آشنا شديم .

در اين قسمت با تاثيرات و نقش سعدالدولة وي و همنوعانش آشنا مي شويم :

 

افراد حاضر در دربار ارغون شامل سه دسته بودند : مغولا‏ٌ‏ن ، مسلمانان ، يهوديان .

اما كم كم اين يهوديان و در صدر آنا سعدالدوله بود كه توانستند اوضاع دربار را به دست گيرند و به نوعي قدرت مطلق دربار به حساب آيند .

اما امير بوقاي مغول هنوز وزير دربار و بعد از ارغون بالاترين منصب حكومتي را داشت و به نوعي سد راه سعدالدوله براي مقام بالاتر را داشت . امير بوقا در سال 687 ق با دسيسه هاي سعدالدولة به قتل رسيد .

عباس اقبال آشتياني در‏ کتاب تاريخ مغول چاپ اميركبير تهران 1365 . در ص 237 مي نويسد :

بعد از قتل "امير بوقا" كوكب سعادت سعدالدوة اوج گرفت و اين مرد جاه طلب و ارغون خان ‏ كه هر دو از مسلمين بدگمان بودند ‏ شروع به قطع دست اين قوم از كارها كردند و قرار شد كه در امور جمع و خرج ممالك ايلخاني فقط عيسويان و يهوديان را به كار بگمارند و سعدالدولة عموم اقوام يهود خود را در كارهاي مهم ملكي داخل كرد و عراق عرب و الجزيره و آذريابجان را بين ايشان تقسيم نمود و اگر خراسان و بلاد روم هم تيول غازان پسر ارغون و گيخاتو برادر او نبود آن دو مملكت را نيز به چنگ عمال يهود مي سپرد !

 

ور در صفحه 240 مي گويد : در سايه اقتدار او يهود اهميت و اعتبار فوق العاده حاصل كردند .

 

شرف الدين عبدالله بن فضل الله شيرازي در تاريخ وصاف شرحي مفصل از زندگي سعدالدولة و گشاده دستي وي نسبت به خويشاوندان يهودي اش مي نويسد :

از جانب خود حكام به اطراف ممالك فرستاد ، چنانكه برادر خود فخرالدولة را كه در جهل مركب بود حكومت بغداد داد و حكومت موصل و ديار بكر و ربيعه و اعمال آن را به برادر ديگرش امين الدولة كه هر از بر نمي شناخت واگذاشت و آذربايجان را به لبيد بن ابي ربيع كه مردي احمق بود داد و حكومت فارس را به شمس الدلة برادر ديگرش سپرد .

 

سعدالدولة ، ارغون را به ادعاي نبوت تحريك ميكرد و حتي ارغون را راضي كرده بود كه به كعبه لشكر كشي كنند ‏ آنجا را بتكده سازند و حتي براي يهوديان عرب نيز نامه نوشته بود و درباره ي فرستادن سپاه مغول به آنجا مشورت خواسته بود .

 

ارغون در سالهاي آخر زندگي همواره بيمار بود و به نوعي از اداره ي حكومت كناره گرفته بود و جز برخي روحانيون بودايي و بزرگان ايلخانان و سعدالدولة كسي را به حضور نمي پذيرفت . در سال 690 قمري سعدالدولة توسط برخي امراي ايلخان به علت توطئه و بيمار كردن ارغون و دسيسه در امر حكومت به قتل رسيد و يك ماه بعد نيز ارغون در اثر همان بيماري درگذشت .

 

تاريخ ايران كمبريج از سعدالدولة به عنوان با نفوذترين يهودي در تاريخ ايران ؛بعد از ”استر و مردخاي و عزرا و نحميا“ ياد مي كند . .

 

لازم به ذكر است كه سعدالدولة يهودي آرامگاه استر و مردخاي ( همسر و وزير خشايارشا) را نيز تعمير كرد .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 20:32  توسط الحديد 

یهود و ایران (10) (سعدالدوله)

در ادامه ی بررسی نقش یهودیان در ایران به دوران ایلخانان مغول رسیدیم :

ارغون كه چهارمين ايلخان مغول بوده (۶۸۳ -۶۹۰ ه‍. ق) در دستگاه حكومتي خود از به كارگيري پزشكان و منجمان يهودي دريغ نمي كرد و اصولا يكي از شيوه هاي يهوديان براي ورود به دربار نيز استفاده از همين شغل ها بوده است .

بر همين منوال بود كه يك طبيب يهودي كه در تاريخ به نام سعدالدوله شناخته مي شود وزير مقتدر ارغون شد .

دايرة المعارف يهود سعدالدولة را صفي بن هيبت الله ابهري مي خواند كه در موصل اقامت داشته ، سپس به بغداد رفته و از سال 1284 ميلادي به طبابت روي آورده و در سال 1285 به عنوان عضو ديوان منصوب گشت . در سال 1288 به عنوان پزشك به دربار ارغون رفت و به زبان هاي فارسي ، عربي ،عبري ، تركي و مغولي آشناي كامل داشت.

 

غلامحسين مصاحب در جلد دائرة المعارف فارسي منتشر شده در سال 1345 در مورد اين شخص مي نويسد :

سعد الدوله يهودي وفات 690 ه.ق.وزير معروف ارغون خان،ايلخان مغول:سعد الدوله پسر طبيبي يهودي بود و در ابهر بدنيا آمد.سپس به بغداد رفت و به‏ طبابت پرداخت.بسبب آشنايي بزبان مغولي و تركي بدستگاه ارغون راه يافت.وقتي‏ او را معالجه كرد و سپس در خدمت او خزانه دار و مستوفي شد و آنگاه به وزارت‏ رسيد.حكومت بسياري از بلاد را به خويشان و همكيشان خود داد و اين نكته سبب‏ تحريك حسادت مخالفان گشت و سعد الدوله نيز ارغون را به مخالفت با مسلمين و معاندت با اسلام تحريك مي‏نمود و حتي جهت مخالفت با اسلام سعي كرد ارغون را به داعيه‏ي پيغمبري وادارد و او را به قتل مسلمانان تشويق نمود(2)و عمال و حكام‏ مسلمان را از كار بر كنار داشت

 

دائرةالمعارف ويكي پديا سعد‏الدولة را اينگونه معرفي مي كند :

http://en.wikipedia.org/wiki/Sa'ad_al-Dawla

سعدالدوله بن هيبت بن محاسب ابهري پزشك و سياستمدار قرن سيزدهم ميلادي بود . وي پدر همسر فرماندار بغداد بود . سعد در جمع آوري ماليات عقب افتاده بغداد آنچنان موفق شد كه معاون بخش ماليه بغدا منصوب گشت سپس با نفوذ و توانايي در تسلط به زبانهاي گوناگون به وزارت و همزمان طبابت ارغون رسيد .

حبيب لوي تاريخ ساز و به اصطلاح تاريخ نگار يهودي در كتاب تاريخ يهود ايران در مورد وي اينچنين ميگويد كه : گويا نام وي مردخاي است و به صفي شهرت داشته و به علت سكونت در ابهر زنجان "ابهري" خوانده ميشد . پدرش به هيبت الله معروف بود . و از سوي ارغون سعد الدوله لقب گرفت .

يهوديان مقتدر ديگري در دربار ايلخانان مغول نيز با چنين القابي شناخته مي شدند همچون : فخرالدوله و امين‏الدوله برادران سعدالدوله ، جمال الدوله ، مهذب الدوله ، رشيد‏الدوله ، مودب‏الدوله ، شمس‏الدوله، نجيب‏الدوله و...

 

تا بدينجا با شناسنامه ي سعدالدوله آشنا شديم اما نقش و تاثيرات وي و همنوعان وي را در مطالب بعدی پیگیری خواهیم کرد .

2 نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 13:14  توسط الحديد 

یهود و ایران (9)

دوران خلافت ده ساله ي المعتضد (892-902م) اوج قدرت يهوديان در دربار عباسي به شمار مي رفت زيرا يهوديان به دليل فعاليت هاي عمده ي اقتصاديشان شهره بودند و به صرافان دولتي خلفاي عباسي و خاندان هاي اشرافي بغداد تبديل شده بودند و آنان بزرگترين كانون مالي تجاري جهان آن روز را بنيان نهاده بودند . اين قدرت يهود در بغداد حتي باعث شد حوزه هاي سورا و پامبديتا نيز به بغداد منتقل شد ! و بغداد بزرگترين مركز سياسي و ديني و اقتصادي يهوديان جهان به شمار ميرفت . اين يهوديان حتي در بغداد نيز در جامعه پراكنده نبودند و در ميان اقشار مختلف مردم و نسل هاي آنان حل نمي‏شدند بلكه همانند خصوصيت سابق خود كه تا به الان نيز ادامه دارد در محله هاي جداگانه اي مي زيستند و آن را "داراليهود" ناميدند *.
"شاه داوودي" در زمان المستنجد عباسي ( 1170 ميلادي) دانيال بن حسداي چهارم بود وي بر يهوديان ايران و عراق و خراسان و يمن و آرارات و تركستان و گرگان و سمرقند و تبت و هند و.. رياست داشت .
مسلمانان نيز او را "سيدنا ابن داوود" خطاب مي كردند . او با اقتدار امور يهوديان را اداره مي كرد و حتي خليفه دستور داده بود كه وي به هر جا وارد مي شود همگان به احترامش برخيزند و به او سلام كنند و هر كس چنين نكند ، مسلمان و غير مسلمان ، يكصد ضربه شلاق مي خورد. وي هر پنجشنبه به ديدار خليفه مي رفت و اين نشان دهنده‏ي نفوذ زياد اين شاه داوودي ميان دربار حكومت عباسي بوده است .
در سال 1285 ميلادي (656ق) هلاكو خان مغول با حمله به بغداد، حكومت عباسي را به پايان رسانيد ولي به هيچ وجه با يهوديان بغداد رفتاري خصمانه نداشت و جامعه يهودي همچنان به فعاليت هاي خود ادامه مي‏دادند و حتي وضع بهتري نيز داشتند .
پس از از بين رفتن حكومت در بغداد يهوديان و شاه داوودي به اندلس (اسپانياي فعالي) منتقل شد زيرا در اندلس حكومتي قوي ايجاد شده بود و اين خصلت يهود بود كه به آن نقطه گرايش پيدا كنند ! نفوذ و فعاليت هاي يهوديان در اندلس نيز خود ماجراهاي جالبي دارد كه از اين بحث خارج است .
اما از همان زمان شاهد تكاپوي شديد برخي يهوديان بغداد براي نفوذ به دستگاه ايلخانان مغول نيز هستيم.

در سال 687 ه.ق گروهي از يهوديان تفليس به بغداد آمدند و شغل‌هايي به آنها داده ‌شد و از هيچ اجحافي نسبت به مسلمانان كوتاهي نكردند، و اين نهايت قدرت يهود در زمان ايلخانان بود. حتي دستور داده شد كه هر كس از خاندان جويني و ديوانيان را يافتند به قتل برسانند .اين دوره حدود 24 سال طول كشيد و در زمان اين دو ايلخان دشمني ‌با اسلام و مسلمانان وجود داشت.

پي‏نوشت : امروزه به جاي واژه "داراليهود" از تعبير "گتو" استفاده مي كنند .

در قسمت بعد به بررسی شخصیت سعدالدوله یکی از پر نفوذترین یهودیان تاریخ ایران می پردازیم .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 19:27  توسط الحديد 

یهود و ایران (8)

يهوديان در دوران خسرو پرويز بار دیگر به رفاه و آسايش دست پیدا کردند، بعنوان نمونه حوزه ها و دانشگاه ها بازگشايي شد.
در این دوره از جکومت ساسانیان، نفوذ بیش از اندازه ی یهودیان در بارگاه پادشاهی حکومت ایران را در این مساله متجلی میبینیم که خسرو دختر خود را به بوستناي بن حنيناي كه شاه داوودي يهود است ، مي دهد :

او داماد خسرو پرويز شاهنشاه ساساني بود، و مقام و منزلتش آن چنان عالي بود كه اجازه داشت تمام اسناد و احكام و فرامين خود را با مهر رسمي ممهور نمايد. در زمان بوستناي، جامعه يهوديان بابل اهميت و مقام والايي كسب نمود .

 يهوديت عبدالرحيم سليماني اردستاني ، ص 263

 

بار ها و بار ها ذکر کرده ایم که تاریخ پردازان سیّاس یهودی، تاریخ را آن گونه که میخواهند جلوه داده اند : در هر دوره ای اگر از سوی پادشاهی تحت فشار و محدودیت قرار میگرفتند، آن پادشاه در تاریخ چهره ای نالايق، خونريز، وحشي و ... پیدا میکرد و اگر مورد مرحمت شاهی قرار میگرفتند آن شاه در تاریخ به حکم شاهی قدرتمند، عادل، متمدن و .. معرفی میشد.
انوشيروان ساساني كه لقب عادل را به وي داده اند نيز شامل همين سياست و تاريخ سازي یهودیان گرديده است . 

انوشيروان كه (بلافاصله بعد از رسيدن به سلطنت) بدون فوت وقت تمام برادران و اولادان ذكور آنها را به قتل رسانيد.فقط زامس كه نامش قباد بود،توانست فرار نمايد.انوشيروان سپس بقتل مزدك و يكصد هزار نفر از پيروان او پرداخت و اين فرقه را از بين برد. سپس اوّلين اقدام انوشيروان تأمين آزادي يهوديان بود [ پاورقي كتاب:اصولا هر شاهنشاه بزرگي كه در ايران بر تخت سلطنت جلوس نموده و نفوذ خارجي در او تأثيري نداشته نسبت به يهوديان محبت كرده است.] انوشيروان شاهنشاهي است كه در ايران و خارج از كشور به عدل و دادپروري معروف است.با اينكه اين شاهنشاه به كيش زردشت گرويد ولي زير بار تعصب موبدان نرفت و در دوره سلطنت او،يهوديان در منتهاي آزادي و آسايش در ايران بسر بردند.

( پژوهه صهيونيت جلد 2 ص 32)

 

 

وضعيت يهوديان پس از فتح ايران توسط مسلمين نيز تغييري نكرد و یهودیان همچنان آن ثبات و جايگاه را دارا بودند؛ آنان دانشگاه هاي سورا و پومبديتا كه توسط حكّام سابق ايراني بسته شده بودند، را مجددا بازگشایی کردند و يكبار ديگر بابل مركز تحصيل تورات و علوم ديني يهود براي تمام يهوديان جهان شد.

گر چه يهوديان مجبور به پرداخت باج و خراج به اعراب بودند، اما براي خود سازمان منظم و دادگاه هاي خصوصي داشتند. رشگالوتا يا سرپرست گالوتيان، رهبري ايشان را بر عهده داشت.اينك ايشان همان گونه كه در اولين سال هاي حكومت ايرانيان زيسته بودند، به صورت يك جامعه يهودي آزاد در بابل زندگي مي كردند. مقام و منصب رشگالوتا يك بار ديگر مانند سابق شكوهمند و با عظمت شد.
اولين كسي كه توسط خليفه رسما به عنوان رشگالوتا شناخته شد، بوستناي نام داشت.او  همان داماد خسرو پرويز شاهنشاه ساساني بود، و حتي پس از فتح ايران توسط مسليمن نيز همواره با احترام و عظمت در دربار خليفه بغداد پذيرفته ميشد.

  در زمان حيات پيامبر اسلام (570-632م) قريب به چهار سده از پيدايش نهاد "شاه داوودي" و يك سده از پايان تدوين تلمود مي گذشت .

در اين زمان، يهوديان از سازمان سياسي متمركز و مقتدري برخوردار بودند كه در راس آنان بوستان بن حنينا ، " شاه داوودي" مستقر در شهر انبار( فيروز شاپور) قرار داشت . او چهار سال پيش از هجرت پيامبر السلام(ص) در سال 618 ميلادي ، در اين سمت جاي گرفت و در سال 48 هجري/670 ميلادي در گذشت. پس از او، پسرش حسداي بن بوستان (حسداي اول) رياست يهوديان را به دست گرفت. يهوديان در سراسر ايران ساساني پراكنده بودند و در زير فرمان دودمان هاي اشرافي خويش قرار داشتند .

  اليگارشي يهودي يك طبقه ممتاز از خاندان هاي اشرافي ثروتمند را تشكيل مي داد و اداره مدارس علميه ي يهوديان نيز با اينان بود . امور ديني به طور عمده به وسيله دو حوزه اصلي پامبديتا (بين النهرين) و سورا (شام) اداره مي شد. حوزه سورا از اهميت بيشتري برخوردار بود. در زمان پيامبر اسلام (ص)،  مر بار هونا ( Mar bar Huna)  و سپس حنينا  ( Hanina ) رياست اين حوزه را بر عهده داشتند .

  در دوران پس از اسلام، حوزه هاي سورا و پامبديتا همچنان مراكز اصلي سياسي و ديني يهوديان به شمار مي رفت و گائون ها * عهده دار رهبري ديني يهوديان بودند. رياست اين حوزه ها در شش يا هفت خاندان موروثي بود .در اين دوران شوراي سنهدرين نيز همچنان حضور داشتند.

از زمان خلافت هشم بن عبدالملك تا اوائل دوران منصور عباسي ، سليمان بن حسداي ( Solomon ibn Hisdai ) ، نوه ي بوستان ، "شاه داوودي" ( 773 - 759 م ) يهوديان بود و در عين حال خاخام پر نفوذي به شمار مي رفت و بر حوزه هاي سورا و پامبديتا و امور يهوديان سيطره داشت. وی از زماني كه منصور شهر بغداد را احداث كرد، بسياري از يهوديان به اين شهر مهاجرت كردند و شاه داوودي نيز به تدريج در بغداد مستقر شد!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :  * گائون :گائون ها مفسرين و مدرسين تلمود بودند و از مقامات عالي قضايي يهود به شمار مي رفتند در اجتماعات خود به پرسش هاي ارسالي يهوديان از سراسر جهان پاسخ مي دادند. خاخام هاي دروه گائوني كه تا سده يازده ميلادي امتداد داشتند، عبارت بودند از : يهودايي yehudai ، عمرام amram ، سعديه saadiah ، شريرا sherira ، شموئيل بن حفني Samuel ibn hophni ، حي hai 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 0:3  توسط الحديد 

یهود و ایران (7)

در نزديكي تيسفون-پايتخت ساساني- در كناره ي جنوبي رود حجله شهري بود به نام ماحوزا (mahoza ). در آغاز شكوفايي تيسفون، ماحوزا به يكي از مراكز مهم تجاري بين النهرين بدل شد؛ زيرا در محل تردد كاروان هاي تجاري جاي داشت. يهوديان در تجارت ماحوزا و تيسفون نقشي فعال به دست گرفتند و به روايت تلمود، تجارتشان بسيار سودآور بود. يهوديانِ ماحوزا املاك كشاورزي پهناوري نيز در اختيار داشتند .

در نيمه دوم سده چهارم ميلادي، در زمان سلطنت شاپور دوم، ماحوزا به يكي از كانون هاي اصلي اليگارشي يهودي بدل شد؛ تا آنجا كه راوا(1) حوزه درس خود را از  پامبديتا (2) به اين شهر منتقل كرد و چهارده سال( تا زمان مرگ) در آنجا زيست. در اين زمان جمعيت انبوهي در ماحوزا استقرار يافتند ، قابل توجه آنکه اكثريت مردم شهر يهوديان بودند !

با آغاز آشوب در ايران و سقوط قباد، يهوديان به رهبري مر زوتراي دوم "شاه داوودي" با بهره گیری از  فرصت به كمك نيروي مسلح خويش، دولت مستقل خود را در بخشي از بين النهرين و ماحوزا كه قلعه اي استوار بود، مستقر نمودند.

اين سلطنت مستقل يهودي در ماحوزا 7 سال دوام آورد و سر انجام در سال 502 ميلادي، ارتش ايران ماحوزا را تصرف كرد و مر زوترا و حنينا را كنار پل ماحوزا مصلوب نمود.پس از این واقعه نهادهاي معتبر يهودي در سراسر ايران تعطيل شد.

 رابطه ي يهوديان با پادشاهي ساساني در زمان يزدگرد اول به اوج خود رسيد . همسر يزدگرد به نام شوشندخت، دختر" شاه داوودي" يهود بود که بهرام گور و نرسي از فرزندان اويند .

هونابن ناتان چهارمين شاه داوودي در  دوران ساساني مهم ترين چهره ي يهودياني بود كه با يزدگرد اول رابطه اي نزديك داشتند.  اين رابطه به حدي است كه روزي هونا وارد دربار مي شود و يزدگرد متوجه كمربند شل او مي شود و از تخت پايين آمده و كمربند هونا را سفت كرد. خاخام هاي يهودي اين واقعه را تفسير آيه اي از سفر اشعيا مي دادند كه آمده است " شاهان تو را خدمت خواهند كرد " .

  در دوران بهرام پنجم معروف به بهرام گور نيز يهوديان اوضاع مناسب و استواري در ايران داشتند. برخي وي را از لحاظ شرع ، يهودي مي دانند زيرا مادر وي شوشندخت يهودي بوده است و در شرع آنان ، يهوديت از طرف مادر انتقال مي يابد.

 افزايش تكاپوي فعاليت هاي پنهان و زير زميني يهوديان در زمان يزدگرد دوم، پسر بهرام گور به حدي رسيد كه سياست دولت ساساني نسبت به يهوديان تغيير يافت و براي دومين بار دولت ساساني يهوديان را مورد غضب خود قرار دادند. به دنبال آن دانشگاه هاي يهوديان تعطيل گشت. اين سياست تا زمان خسرو پرويز با فراز و نشيب همراه بود و شدت و قوت مي گرفت. در دوران خسرو پرويز دوباره يهوديان به رفاه و آسايش رسيدند و حوزه ها و دانشگاه ها بازگشايي شد و يهوديان نيز در فتح فلسطين به خسرو پرويز كمك نمودند . 

در سال 614 ميلادي سپاهيان ايران پس از بيست روز محاصره، شهر اورشليم را تصرف كردند.سپاهيان ايران به راهنمايي يهودياني كه مخفيانه‏ با ارتش ايران همكاري مي‏نمودند وارد بيت المقدس شدند و پس از نبرد سختي‏ شهر را تصرف و معبد را غارت نمودند.شهر براز به فرمان خسروپرويز،صليب‏ مقدس را كه مي‏گفتند حضرت عيسي را با آن مصلوب ساخته‏اند از كليساي قيامت‏ بر گرفت و همراه با غنائم ديگر به ايران آورد. گفته‏اند كه شهر براز كليساي قيامت‏ را آتش زد و معبد مقدس را خراب نمود و ويراني فراوان به بار آورد.  خسروپرويز، تصرف صليب عيسي را يك حركت سياسي مي‏دانست و طبق نوشته مورخان‏ مي‏خواست با در دست داشتن صليب مقدس،بر دنياي مسيحيت،سلطه و نفوذ داشته باشد


                                   (تاريخ اورشليم (بيت المقدس) ؛ سيد جعفر حميدي ؛ ص 139)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

(1) راو يهودا بر حزقيال عالم بزرگ يهودي موسس حوزه پامبديتا بود كه تا زمان مرگ آن را به عهده داشت.(352-338 م)

 (2)قلعه پامبديتا سومين حوزه( دانشگاه ) يهوديان پس از نهردعا و سورا بود كه در دهانه نهر بداه واقع بود و به اين دليل "فم البداه" نيز نام گرفت (يعني در دهانه رود بداه) .گي لسترنج تاريخ و جغرافيادان آن را مجاور يا مطابق با شهر كوفه بعدي مي داند و اين مكان به دليل عبوركاروان هاي سوريه يك محل مهم تجاري به شمار مي رفت .

2 نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 20:46  توسط الحديد 

یهود و ایران (6)

با فروپاشي ايران هخامنشي (320 قبل از ميلاد) ، دوران سلطه ي اسكندر و جانشينان او بر ايران فرا رسيد و يهوديان ايران به اتباع اين امپراتوري هلني بدل شدند .
در دوران حكومت يونانيان، تقسيمات كشوري دوران هخامنشي كم و بيش محفوظ ماند و "ايالت يهود" (كه شرحش در قبل آمد) نيز، با نام يوناني آن Ioudia  به يكي از ايالات امپراتوري هلني بدل شد و يونانيان سرزمين فوق را يك واحد قومي به شمار مي آوردند و سكنه ي آن را يهودي مي خواندند .
 
پس از سقوط حكومت يونانيان و فرارسيدن دوران اشكانيان در ايران، جنگ هاي ميان روم و ايران شكل گرفت كه چيزي در حدود 3 سده نيز ادامه داشت.

« در اين زمان يهوديان بابل، تحت حكومت اشكانيان به لحاظ علمي وضعيت خوبي داشتند ؛به گونه اي كه از سال ها قبل مدارسي را در اين منطقه ايجاد كرده بودند. از اين زمان به بعد توجه يهوديان به بابل به عنوان مركز علمي و ديني جلب شد. بدين ترتيب، بابل به بزرگترين مركز يهودي تبديل شد و قرنها نيز به همين صورت باقي ماند [. ....] اشكانيان با يهوديان به خوبي رفتار ميكردند و همين امر باعث شد كه شمار زيادي از يهوديان پس از تخريب معبد ( در سال 70 ميلادئي توسط تيتوس رومي) و فشارهاي روميان، به ايران و منطقه بابل سرازير شوند و سال ها در آنجا زندگي آرام و راحتي را بگذرانند. »

 يهوديت ، نوشته عبدالحيم سليماني اردستاني ،صص 235 و 260

در سال 226 ميلادي حكومت اشكانيان منقرض گشت و اردشير بابكان حكومت ساسانيان را تاسيس نمود .
يهوديان دوران اردشير ساساني را به علت تعصب فراوان ديني يكي از تاريك ترين ادوار حضور خود در ايران مي دانند و نوشته هاي حبيب لوي تاريخ ساز يهودي در اين مورد جالب توجه است :

«يهوديان ايران در عصر ساسانيان در زير سخت ترين فشارها قرار گرفتند و بسياري از آنان مجبور شدند به  مناطق ديگر مهاجرت كنند.از ديگر سو، مراكز علمي و ديني يهوديان در بابل و نقاط ديگر نيز بسته شد و دوران آزادي يهوديان در ايران به سر آمد »

حبيب لوي، ،تاريخ يهود ايران،ج 2،ص 214-234 .

در تلمود نيز از اردشير ساساني تصويري منفي نمايش داده شده است که از تخريب كنيسه ها در ايران خبر مي دهد. نويسندگان يهودي اين سياست را به تعصب فراوان ديني وي نسبت مي دهند؛ ولي حقيقت ماجرا اينچنين نيست .
استاد عبدالله شهبازي در جلد اول زرسالاران يهودي و پارسي منشاء خصومت بنيانگذار دولت ساساني با يهوديان بين النهرين را در پيوند ديرين اليگارشي يهود و اشرافيت روم مي داند. ایشان به تفصيل اثبات مي كند كه يهوديان با حاكمان رومي كه دشمنان ايران به شمار مي رفتند، روابط خوبی داشتند. از این رو علل واقعي خصومت اردشير بابكان با يهوديان بين النهرين را بايد در علل سياسي جست نه در تعصبات ديني؛ زيرا يهوديان در همان روايات در تلمود كه از اردشير تصويري منفي نشان مي دادند از شاپور اول فرزند اردشير به نيكي ياد مي كنند !!
نويسندگان يهودي دوران شاپور را دوران رفاه يهوديان در بين النهرين و ايران توصيف مي كنند و البته چنين رفاهي را بايد در رابطه ي شاپور با يهوديان جست. پيشينه ي اين آشنايي قاعدتا به زمان وليعهدي او مي رسد كه اردشير وي را به عنوان حكمران بين النهرين منصوب كرد و شموئيل مر که از كاهنان بزرگ يهود بود به عنوان منجم شهرت داشت و اين دليلي شد براي حضور او در دربار شاپور و ايجاد رابطه ي دوستانه با پادشاه ايران و اين پيوند آنقدر محكم شده بود كه شموئيل را "شاپور ملكا" ( ملك شاپور)   مي خواندند و حتي شاپور در عيد سوكوت ( سايبان ها) در بزم هاي شراب يهوديان در كنار شموئيل حضور مي يافت .
البته در ميان يهوديان تنها شموئيل نبود كه توانسته بود با دسيسه به دربار پادشاهي ساساني نفوذ پيدا كند. در ميان نام يهوديان مي توان مر يهودا را نيز يافت كه دوستي صميمانه اي با شاپور داشت و گاه به گاه در كاخ سلطنتي آمد و شد داشت، مي خورد و ميخوابيد .
شاپور در دوران سلطنت خود سياست فشار ديني را اجرا کرد و آئين ماني را دين رسمي ايران معرفي نمود؛ ولي اين فشار ديني فقط براي مسيحيان اجرا گردید نه يهوديان ! و اين ميتواند نشانگر نفوذ يهوديان در دربار سلطنتي شاپور ساساني باشد .
 
در زمان شاپور دوم نيز اين رابطه مستحكم تر شد تا جایی که  خاخام هاي يهودي با مادر شاپور دوم، ايفرا هرمزد، نيز روابطي نزديك داشتند. 

.:: ادامه دارد::.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 22:57  توسط الحديد 

یهود و ایران (5)

پس از كودتاي خونين مردخاي و استر، يهوديان در ايران قدرت فراواني به دست مي آورند و به دربار راه مي يابند.

در دوران اردشير اول معروف به اردشير درازدست (فرزند خشايارشا) "نحميا" (Nehemiah ) در ميان صاحب منصبان دربار پارس به مقام بالايي دست يافت و ساقي اردشير دراز دست گرديد:

 

«در ماه كيسلو در بيستمين سال سلطنت اردشير، وقتي در كاخ سلطنتي شوش بودم، يكي از برادران يهودي ام به اسم حناني با چند نفر ديگر كه تازه از سرزمين يهودا آمده بودند به ديدنم آمدند »

(كتاب مقدس؛ سفر نحميا؛ 1)

 

 از نوشته هاي اين بخش تورات مي توان به ميزان نفوذ يهوديان در دربار ايران پی برد. همانطور كه در اين بخش ذكر شده است نحميا فرزند حكليا، در دربار بود و وقتي عده اي از يهوديان از اوشليم به ايران مي آيند اين گروه خارجي به راحتي مي توانند وارد دربار شاهنشاهي ايران شوند!

 

گروه مذکور با درمیان گذاشتن اوضاع نامناسب یهودیان اورشلیم با نحمیا، احساسات او را تحریک کردند و ازآن جایی که وی ساقی اردشیر بود توانست با استفاده از نفوذ خود، اردشير را متقاعد كند كه او را به عنوان نماينده ي حكومت پارس به اورشليم بفرستد تا به مرمت شهر و همچنين بهبود اوضاع مردم آنجا بپردازد. اردشير نيز چنين كرد و حتي چندين سردار سپاه و سواره نظام و امان نامه ي حكومتي براي عبور از منطقه ي غرب فرات را همراه وی نمود.

 

 نحميا در مدت دوازده سال يعني تا سال سي و دوم سلطنت اردشير، والي اورشليم بود. در سال 458 پيش از ميلاد نيز بزرگترين كاهن يهودي به نام عزراي كاتب (Ezra )* با فرمان اردشير وارد بيت المقدس شد و طبق اين فرمان اردشير براي انجام مأموريت عزرا، سخاوتمندانه ترين تداركات را مهیا کرد.

 

پيشكشی هاي سخاوتمندانه سلطنتي، هداياي داوطلبانه يهوديان تبعيدي و ظروفي براي انجام خدمات مقدس به عزرا داده شد تا در معبد اورشليم مورد استفاده قرار گيرد.اردشير چنان اطميناني به عزرا داشت كه اعتبار مالي كامل از خزانه سلطنتي به وي داد تا هر چه را كه براي خدمت هيكل ضروري مي بيند مطالبه نمايد. به واليان ايالت هاي آن سوي فرات فرمان داده شد كه پول و آذوقه لازم در اختيار عزرا قرار دهند تا مبادا خشم خداي اسرائيل بر خاندان سلطنتي وی افروخته شود! 

 

« من اردشير پادشاه، به تمام خزانه دارها در مناطق غرب رود فرات دستور مي دهم كه هر چه عزراي كاهن و عالم به شريعت خداي آسمان، از شما در خواست نمايد تا سه هزار و چهارصد كيلوگرم نقره، ده هزار كيلو گرم گندم، دو هزار ليتر شراب، دو هزار ليتر روغن زيتون و هر مقدار نمك كه لازم باشد فوري به او بدهيد .... همچنين اعلان ميكنم كه تمام كاهنان، لاويان، نوازندگان ريا، نگهبانان و خدمتگزاران يهودي از پرداخت هر گونه ماليات معاف هستند »

 (كتاب مقدس؛ سفر عزرا؛7، 21 و 22)

  

 

در عصر سلطنت اردشير دوم نيز يهوديان همانند گذشته مراتب، عزت و احترام فراوانی در دربار شاهنشاهي ايران داشتند. عصر اردشير دوم به نام عصر «سوفريم» يعني عصر نويسندگان يا دوره ظهور نويسندگان كتب ديني، معروف است. «سوفر» به معني نويسنده است؛ چون در اين دوره نويسندگان و متفكران بني اسرائيل در پناه آرامشي كه اردشير براي آنان تأمين كرده بود و مخارجي كه از خزانه شاهي ايران براي انجام اين مقاصد هزينه مي شد، به مطالعه، نگارش و تكثير نمودن كتب مقدس انبيا پرداختند. آرامش و آسايشي كه در اين دوره براي اورشليم فراهم گرديد، در عصر هيچ پادشاهي فراهم نشده بودو بواسطه اين آرامش و آسايش بزرگان بني اسرائيل توانستند كتاب مقدس خود را مدون سازند.

 

« آسايش و آباداني اورشليم تا زمان اردشير سوم، پسر و جانشين اردشير دوم، معروف به اُخُس و نيز زمان پسر اردشير سوم به نام ارشك 338 تا 336 ق.م و همچنين تا پايان سلطنت داريوش سوم (دارا) و نواده داريوش دوم معروف به كدمان (336 تا 330) ق.م ادامه يافت. »

                         (تاريخ اورشليم (بيت المقدس) ؛ سيد جعفر حميدي ؛ ص 139)

 

با فروپاشي ايران هخامنشي (320قبل از ميلاد)، دوران سلطه ي اسكندر و جانشينان او بر ايران فرا رسيد و يهوديان ايران به اتباع اين امپراتوري هلني بدل شدند.

در دوران حكومت يونانيان، تقسيمات كشوري دوران هخامنشي كم و بيش محفوظ ماند و "ايالت يهود" (كه شرحش در قبل آمد) نيز، با نام يوناني آن  Ioudiaبه يكي از ايالات امپراتوزي هلني بدل شد و يونانيان سرزمين فوق را يك واحد قومي به شمار مي آوردند و سكنه ي آن را يهودي مي خواندند .

 

* نام ديگر عزرا را عزير (Ozayr)ذكر كرده و گويند او همان است كه يهوديان معتقدند پسر خدا بود و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد. در قرآن آيه 30 سوره توبه نام عزير آمده است

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 18:55  توسط الحديد 

یهود و ایران (4)

ادامه ی حضور یهودیان از دوران کوروش به بعد پررنگ تر به نظر می رسد؛ حتی در افسانه های کهن یهودی، زروبابل را یکی از نزدیکان و مقربین داریوش اول،پادشاه هخامنشی، می یابیم .

حتي پس از سقوط امپراتوري بابل به مدت قريب دويست سال "ايالت يهود" يكي از ايالات ايران هخامنشي محسوب ميشد و داراي استقلال كامل ايالتي بوده و حتي سكه هاي خود را كه بر آن نام "ايالت يهود" منقوش است ضرب مي كردند كه تصاويري از آن سكه ها در تاريخ يهود دانشگاه هاروارد مندرج است .

 

يكي از نقاط پر رنگ حضور يهوديان در ايران كه ديگر با گذشت چندین نسل از ان ها ايراني محسوب مي شوند، زمان پادشاهي خشايارشا است .خشايارشا به مدت بيست و يك سال از سالهاي 486 الي 465 قبل از ميلاد بر سلسله ي هخامنشي حكومت كرد .

 طبق اعتراف غرور آفرين تورات (سفر استر) كه خود گواه روشني است از حضور انبوه يهوديان در قلمرو دولت هخامنشي، مردخاي يك يهودي بود كه سرپرستي دختر عموي خود استر را در شهر شوش به عهده داشت، با نيرنگ مردخاي، استر به دربار خشايارشا راه مي يابد و هم خوابه وي مي شود، دل او را مي ربايد و سپس به ملكه ي قدرتمند ايران تبديل مي شود. در اين زمان است كه تكاپو و دسيسه هاي يهوديان در سراسر ايران چنار آزار دهنده است كه هامان وزيرالوزراي پادشاه تصميم به سركوبي و اخراج يهوديان مي گيرد ولي او با دسيسه و نيرنگ هاي استر به دار آويخته مي شود  و از آن زمان پاي مردخاي نيز بيش از پيش به دربار هخامنشي باز مي شود؛ آنگاه است كه يهوديان با حمايت استر دست به كشتار خونين و وسيع ايرانيان و مخالفان خود مي زنند و مردخاي پس از خشايارشا قدرتمندترين مقام ايران محسوب مي شود.