
|
آرشيو موضوعي هلوکاست امنيت اسرائيل تاریخ یهود حماس شارون رو بزن !!!! مقاومت تحریم مهدویت انتفاضه قدس یهودیان ایرانآرشيو ماهانه مطالب قبلي صهیون پژوهان -------
پیوندها مرکز عرضه محصولات فرهنگی ضد صهیونیستی
تعداد بينندگان هرگونه استفاده از مطالب اين پايگاه منوط به ذکر منبع و لينك مي باشد |
یهود و ایران(2) ۰ادامه ي قسمت قبل يهوديان لشگركشي كورش به بابل را در تاريخ قوم خود آنقدر مهم مي دانند و يكي از بزرگترين نقاط عطف تاريخ يهود ذكر مي كنند و به همين لحاظ با نفوذ و سيطره ي خود در طول تاريخ و ادبيات ايران توانستند لقب كبير را براي كوروش انتخاب كرده و همچنين از برجستهترين تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران كه جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي شيراز ،در سال 1350 شمسي/1971 ميلادي است را با دسيسه ي خود برپا كنند. صرف نظر از چگونگي زمينه سازيها، اقدامات و توجيهات درباره برگزاري مراسم موسوم به جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي و به علاوه ،صرف هزينههاي هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم ،به طور خلاصه ميتوان گفت؛ طراحي و اجراي اين برنامه به تمامي از سوي مجامع صهيونيستي و اسرائيلي بود . در افشاي ماهيت اين جشن، مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس،حضرت امام خميني(س) پرچمدار نهضت اسلامي بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود:
« اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليونها تومان خرج جشن شاهنشاهي ميشود .از قراري كه يك جايي نوشته بود،براي جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛اين راجع به خود شهر است. كارشناسهاي اسرائيل براي اين تشريفات دعوت شدند به طوري كه خبر شدم و نوشتند به من، كارشناسهاي اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست ميكنند.اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است.» .صحيفه نور؛ج ۲؛ص ۲۹۸ ؛سخنراني ۱ تير 1350 / 28 ربيعالثانى 1391 امام خميني ضمن نكوهيدن فسادگريهاي شاه و افشاي توطئه صهيونيستها،به سرانكشورهاي اسلامي هشدار دادند:
«به اين ممالك اسلامي بگوييد كه نرويد به اين جشني كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا ميكند يا درست ميكند؛كارشناسهاي اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست ميكنند.در اين جشني كه كارشناسهاي اسرائيل دارند اين عمل را ميكنند،نرويد.» برخلاف آنچه كه براي محمد رضا شاه و سران و دولتمداران رژيم پهلوي توجيه و القا كرده بودند و عليرغم تبليغات ادعايي دربار پهلوي مبني بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهي در كشور ايران،واقعيت اين بود كه جشنهاي 2500 ساله،صرفا با هدف نكوداشت خاطره و تاريخ عزيمت يهوديان از بابل به ايران و بيت المقدس در زمان كورش،در سال 539 قبل از ميلاد بود.آن گونه كه بعدها آشكار شد،محافل يهودي-صهيونيستي در سال 1340 شمسي/1961 میلادی ، طرح و تمايل به برپايي اين جشن را اعلام كرده بودند. «در سال 1961،اسرائيليها تصميم گرفتند تا به منظور يادبود آزادي و رهايي ملت يهود از اسارتش در بابل،كنگرهاي با شركت تاريخ نويسان برگزار نمايند. ميدانيم كه بخت النصر ، پادشاه بابل،پس از آنكه اورشليم را فتح كرد،اسرائيليها را به اسارت به بابل برد.اسارت آنها در بين النهرين،مدت چهل سال به طول انجاميد، يعني تا زماني كه كورش بزرگ،شاه پارس،بابل را در سال 539 پيش از ميلاد به تصرف خود در آورد.در اين تاريخ بود كه او ملت يهود را به اورشليم بازگردانيد و دستور بازسازي معبدشان را صادر نمود. تاريخ نويسان و شرق شناسان ايراني هم به اين اجلاس اسرائيليان دعوت شدند. مشاور فرهنگي دربار كه از گرايشهاي جاه طلبانه شاه مطلع بود.[از شاه]درخواست ملاقات كرد.در اين ملاقات،تاريخ شناس معروفي كه متأسفانه با تمام دانش خود از شخصيتي ضعيف و نفوذپذير برخوردار است،او را همراهي ميكرد و نظريه زير را ارائه نمود: به جاي آنكه بگذاريم اسرائيليها اين بزرگداشت را منحصر به آزادي يهوديان از بابل،نمايند،چرا تأكيد را بر ارزشهاي والاي كورش كبير،شاه هخامنشي قرار ندهيم و به سلطنت رسيدن او را به عنوان يكي از زمانهاي پرعظمت عهد عتيق جلوه ندهيم،تا به اين ترتيب نشان دهيم كه سلطنت در ايران منشايي اصلي و تاريخي دارد؟ اين پيشنهاد به نظر شاه خيلي جالب آمد.» احسان نراقي؛از كاخ شاه تا زندان اوين ؛ص 59. در آن زمان،بر اساس محاسبه كانونهاي صهيونيستي،سال 539 قبل از ميلاد به عنوان مبدأ،با سال 1961 ميلادي(1340 شمسي)جمع شده و رقم 2500 به دست آمده بود. بعضي ديگر عقيده دارند كه چون كانونهاي مزبور موفق به برگزاري جشنها در سال 1340 ش/1961 نشدند،لذا ده سال بعد يعني سال 1971 م/1350 ش،به برپايي اين مراسم اقدام كردند.بر اين اساس،آنها سال 1971(1350 شمسي)را با سال 529 قبل از ميلاد،كه تقريبا همزمان با آغاز پادشاهي كورش بود جمع و رقم 2500 را به دست دادند. در يك اثر تحقيقي نيز در اين باره چنين تصريح و تأكيد شده است: «داستان آزادي يهود به دست كورش در تورات نقل شده و جشنهاي 2500 ساله كه محمدرضا پهلوي راه انداخته بود در واقع به خرج ملت ايران و به خاطر بزرگداشت اين واقعه تاريخي محبوب يهوديها و با رهبري و برنامه ريزي صهيونيستها بود.» شمس الدين رحماني؛لولاي سه قاره؛ص 49.
2
نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 13:28 توسط الحديد
یهود و ایران(1) در پيرو كامنت يكي از خوانندگان وبلاگ كه پرسشي را در مورد يهوديان ايران يا ايرانيان يهودي مطرح كرده بودند، بر آن شدم تا در اين خصوص پس از انجام تحقيقات لازم دست به قلم برده و در پست هاي مختلفي نتايج اين تحقيقات را در وبلاگ به نمايش بگذارم. در سال 586 قبل از ميلاد نبوكدنصر (بخت النصر) براي دومين بار اورشليم را فتح كرد ؛ البته اين فتح عليرغم تاريخ سازي يهوديان با هيچ گونه قتل و خونريزي همراه نبود كه براي اثبات اين قضيه مي توانيد به "اقاليم قبله (1)، (2)،(3)، (4)" و "كتاب زرسالاران يهودي و پارسي ج1 نوشته ي عبدالله شهبازي " و " كتاب مظلوم نمايي يهود نوشته ي نجاح الطائي" مراجعه كنيد . اين حمله ي بخت النصر كه به دنبال عصيان صدقيا پادشاه اورشليم صورت گرفت منجر به تبعيد خانواده هاي حكام، اشراف، سران و كنيزانشان به بابل شد. در سال 539 ق.م كورش به همراه ارتش ايران به بابل لشگركشي نمود و بابل را بدون درگيري به تصرف خود درآورد. وي يهوديان تبعيدي را آزاد گذاشت تا اگر خواستند دوباره به ميهن خود بازگردند. اما درصد كمي از آنها به بيت المقدس بازگشتند اين عدم استقبال از رجعت به قدس، گواه از رضايت و رفاه خانواده هاي تبعيدي در بابل است كه نه تنها دوري از بيت المقدس بوجود اورنده ي عذاب و سختي براي آن ها نبوده است؛ بلكه از رفاه نيز برخوردار بوده اند و حتي پس از مرگ بخت النصر تمايل به بازگشت نداشتند. در تلمون چنين نوشته شده است : وقتي يهوديان به شهر شوش رسيدند، گفتند اينجا از سرزمين اسرائيل بهتر است و هنگامي كه به شوشتر رسيدند، گفتند اينجا دو چندان بهتر از سرزمين اسرائيل است. (Judaica vol 5 p.1340 ) ( عبدالله شهبازي، زرسالاران يهودي و پارسي، ج1 ص 359) از آن زمان بود كه جامعه ايران با اقليت مذهبي _ قومي يهود آشنا شد و پاي يهوديت به ايران باز شد . جالب اينجاست كه يهوديان با تحريف تاريخ، كوروش را منجي خود دانسته و اينگونه اظهار مي دارند كه :« كوروش براي ملت ايران پادشاهي بزرگ و جوانمرد است و انبياي اسرائيل و ملت يهود او را ملقب به مسيح خدا نموده اند». (حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج1 ،ص 215) همانگونه كه مشخص است، يهوديان، كوروش را مسيح مي دانند و ادعا دارند او منجي يهوديان بوده است. البته اين لقب خيلي هم اشتباه نبوده است ؛زيرا كه ايران از جنبه هاي گوناگون براي يهوديان، سرزمين موعود به حساب مي آمد، به حدي كه حاضر به بازگشت به اورشليم ( بيت هميقداش / بيت المقدس) نشدند و در ايران ماندند . مورخين يهودي تصويري بسيار تحريف شده از كورش ساختهاند و كوشيدهاند تا ميان اشراف يهود و كورش نوعي پيوند نزديك ايجاد كنند. لازم به توجه است كه نه تنها در كتيبه استوانهاي كورش به مناسبت فتح بابل، كه در سال 1879 ميلادي به وسيله هرمز رسام كشف شد و هم اكنون در موزه بريتانيا است، بلكه در تمامي سنگ نبشتههاي ايران آن عصر نامي از يهوديان نيست و در منابع يوناني هم هيچ اشارهاي به رابطه كورش با يهوديان نشده است.اين نكتهاي است كه بن گوريون رئيس جمهور پيشين اسرائيل نيز در يكي از مقالاتش به آن اشاره كرده است. واقعيت اين است كه در زمان فتح بابل، خاندان سلطنتي و اشراف يهودي اسير و برده نبودند كه كورش آنها را نجات دهد؛ آنها، زندگي پر تجمل و راحتي داشتند و حتي در فاصله ي ميان مرگ بخت النصر و ورود كوروش به بابل ميتوانستند به اورشليم بازگردند ولي اين كار را نكردند.البته كورش هم اجازه داد كه آنها به بيت المقدس بازگردند ولي آنها چنين نكردند.تنها يكي از شاهزادگان يهودي به نام زروبابل (زاده بابل) در رأس گروهي از اشراف و كاهنان براي بازسازي معبد سليمان سفري بسيار پرتجمل به اورشليم كرد ولي اين گروه بعد از مدت كوتاهي به بابل بازگشتند.مدارك تاريخي ثابت ميكند كه خاندان سلطنتي يهود ترجيح دادند به جاي بازگشت به سرزمين خود در شهرهاي بزرگ و دربار ايران ساكن شوند .در دوران هخامنشيان به مدت دو قرن سرزمين سوريه و فلسطين جزء ايران بود و اشراف يهودي در دربار ايران حضور داشتند.
2
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 1:43 توسط الحديد
به فلسطين خوش آمديد! چقدر اين مسلمانان خاورميانه دردسر سازند؟! ابتدا از فلسطينيها خواستيم دموكراسي را بپذيرند، بعد آنها يك حزب اشتباهي– حماس – را انتخاب كردند، بعد حماس برنده يك نيمچه جنگ داخلي شد و تسلط كامل نوار غزه را به دست گرفت.
با اين همه ما غربيها هنوز ميخواهيم با آن رئيس جمهور رسوا، يعني محمود عباس مذاكره كنيم و اينك فلسطين - اجازه دهيد اين واژه را در ميان علامت نقلقول قرار دهم – دو نخستوزير دارد، به خاورميانه خوش آمديد. حالا ما با چه كسي ميتوانيم مذاكره كنيم؟ بايد با چه كسي گفتگو كنيم؟ خوب البته ما بايد چندين ماه پيش با حماس گفتگو ميكرديم. اما موضوع اين است كه ما از دولت منتخب مردم فلسطين خوشمان نميآيد. هيچكس – از طرف ما - اين سوال را مطرح نكرده است كه حماس قرار است دقيقا كدام اسرائيل را به رسميت بشناسد ؟ اسرائيل سال 1948 ؟ اسرائيل پشت مرزهاي سال 1967 ؟ بنابراين امروز ما قرار است با ژاندارم وفادار خود آقاي عباس مذاكره كنيم؛ كسيكه بيبيسي، فاكس نيوز و سيانان از او با عنوان«مرد مدرن ياد ميكنند. كسيكه هميشه به جاي استفاده از واژه عقبنشيني و بيرون رفتن نيروهاي اسرائيلي از سرزمينهاي اشغالي از عبارت سازماندهي مجدد نيروها استفاده كرده است! مردم فلسطين به حماس راي دادند چون از فساد رايج در حزب فتح تحت كنترل آقاي عباس و ماهيت كثيف تشكيلات فلسطيني به ستوه آمده بودند. چند سال پيش را بخاطر ميآورم كه به خانه يكي از مقامات تشكيلات خودگردان دعوت شده بودم كه قسمتي از آن با گلوله يك تانك اسرائيلي خراب شده بود، تا اينجا همه چيز طبيعي بود اما زمانيكه فهميدم در حمام و دستشويي خانه او از شيرهاي آب ساخته شده از طلا استفاده شده به شدت بهتزده شدم، هزينه آن شيرهاي طلايي و نمونههاي متفاوت ديگري از اين دست را فتح در انتخابات اخير پرداخت. فلسطينيها خواستار پايان اين فساد بودند – سرطاني كه سراسر جهان عرب را فرا گرفته است – و به همين دليل به حماس راي دادند. اما از اين سو، ما غربيهاي سراسر خيرانديش و عاقل به خاطر انتخاب آزادي كه مردم فلسطين به عمل آوردهاند، تصميم به تحريم آنها گرفتيم و به آنها گرسنگي داديم و وحشيانه با آنها برخورد كرديم. شايد اگر مردم فلسطين درست انتخاب ميكردند – يعني عباس و حزب فاسدش را انتخاب ميكردند - ما سخاوتمندانه به آنها پيشنهاد عضويت در اتحاديه اروپا را ميداديم. روش ما در سرتاسر خاورميانه به همين شكل است، ما از حامد كرزاي در افغانستان حمايت ميكنيم، حال آنكه ميدانيم مشتي جنگ سالار و اربابان مواد مخدر را در دولت خود گردآورده است. راستي، ما واقعا به خاطر همه آن مردم بيگناه غيرنظامي كه به اسم جنگ با ترور در استان هلمند ميكشيم متاسفيم! ما عاشق حسني مبارك در مصر هستيم، كسيكه شكنجههايش بر عليه سياستمداران اخوانالمسلمين كه اخيرا خارج از قاهره دستگير شدند هنوز تمام نشده است. ما شيفته معمر قذافي، ديكتاتور ديوانه ليبي هستيم كه مردان گرگ نمايش، خون قربانيان خود را خارج از كشور ريختهاند و توطئه اخيرش براي كشتن ملك عبدالله پادشاه عربستان سعودي، توني بلر را وادار به ديدار او در تريپولي كرد – بايد به ياد بياوريم كه جك استرا، سرهنگ قذافي را به خاطر كنار گذاشتن آرزوهاي هستهاي نداشتهاش، يك دولتمرد لقب داد – و او كسي است كه دموكراسياش از سوي ما پذيرفته شده است چرا كه او در جنگ با ترور، طرف ما است. بله، ما ارادتمند و حامي سلطنت مطلقه ملك عبدالله بر اردن هستيم و همينطور همه شاهزادگان و اميران حاشيه خليج، خصوصا آنهايي را كه براي انعقاد قراردادهاي نظامي و گردش مالي شركتهاي تسليحاتي رشوههاي بسيار سنگين دريافت كردهاند؛ اگرچه اسكاتلنديارد مجبور است به دستور نخستوزيرمان تحقيقات خود را در زمينه اين رسوايي كنار بگذارد، اگر و تنها اگر عربها و ايرانيها از ملكها و شاهها و شاهزادگان ما كه پسران و دخترانشان در آكسفورد و هاروارد درس خواندهاند حمايت ميكردند، آنگاه اداره و كنترل خاورميانه چقدر آسان ميشد. ميگويم كنترل، چرا كه همه ماجرا بر سر اين كنترل است و به همين خاطر است كه ما مقاومت ميكنيم و حمايتمان را از رهبرانشان دريغ ميكنيم، اكنون كنترل غزه در اختيار حماس است. رهبران منتخب ما چه كار خواهند كرد؟ آيا فضلفروشان ما در اتحاديه اروپا، سازمان ملل، واشنگتن و مسكو اكنون مجبورند با اين مردم كثيف غيرنجيبزاده گفتگو كنند (نگران نباشيد آنها به هم دست نخواهند داد)،يا مجبورند نسخه كرانه باختري فلسطين را به رسميت بشناسند (عباس يك جفت دست قابل اطمينان دارد) ،در اين صورت بايد گروه مسلح اما انتخاب شده مردمي حماس در غزه را ناديده گرفت. البته نفرين فرستادن به هر دو طرف كاري بس ساده و راحت است اما موضوع اصلي اين است كه تنها فلسطين دچار اين بحران نيست. در همه جاي خاورميانه، گويا مردم آدمهاي ديگري را اشتباهي انتخاب ميكنند و آنهايي كه مدنظر ما هستند را ناديده ميگيرند. اگر بشار اسد رئيس جمهور سوريه نبود و اگر محمود احمدي نژاد كنترل ايران را در دست نگرفته بود، تنها اگر در لبنان يك دموكراسي خانهزاد شبيه آنچه در كشورهاي حيات خلوتمان مثل بلژيك يا لوگزامبورگ وجود داشت آنوقت اين همه دردسر نداشتيم اما حيف كه اين مردم دردسرساز خاورميانه اشتباهي راي ميدهند و آدمهايي را انتخاب ميكنند كه مورد نظر ما نيستند ،از همانها حمايت ميكنند و آدمهاي ديگري را دوست دارند و متاسفانه مانند ما غربيهاي متمدن عمل نميكنند. حالا با همه اين اوصاف چه بايد بكنيم؟ شايد بايد از اشغال مجدد غزه حمايت كنيم؟ به طور قطع ما (غربيها) از اسرائيل انتقاد نخواهيم كرد،آنقدر به حمايت خود از ملكها و پادشاهان و شاهزادگان و روساي جمهوري منفور خاورميانه ادامه خواهيم داد تا كل منطقه در برابر ديدگانمان منفجر شود و به آسمان برود و آنگاه ما خواهيم گفت: منبع:جام جم
2
نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 20:37 توسط الحديد
|